<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675</id><updated>2011-04-22T01:57:07.709+04:30</updated><category term='عبدل گلپريان'/><category term='اعتصاب'/><category term='شهلا دانشفر'/><category term='نشریه کارگر کمونیست'/><category term='ناصر اصغري'/><category term='کيان تاير'/><category term='محمد آسنگران'/><category term='‏فولادمبارکه اصفهان‏'/><title type='text'>زیپ / بخش کارگری واحد اصفهانzip/kargaran</title><subtitle type='html'>ما خواهان از بین رفتن کارمزدی و مالکیت خصوصی هستیم.ما خواهان اجتماعی شدن همه امکانات و ثروتهای جامعه هستیم. همه آنچه که موجود است متعلق به همه انسانهاست</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>63</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-356916058352201221</id><published>2008-11-07T01:32:00.001+03:30</published><updated>2008-11-07T01:34:23.995+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ناصر اصغري'/><title type='text'>"كميته هماهنگي" و دشمني با مبارزات كارگران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ناصر اصغري&lt;br /&gt;كساني كه بحث‌هاي مربوط به كارگران در ايران را دنبال كرده باشند، بخوبي مي دانند كه زشتي و زنندگي موضع گيريهاي "كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري" كه همان دوستان ضمني و يا صريح محسن حكيمي هستند، تنها مختص به ضديت با تحزب كمونيستي كارگران نيست، بلكه ضديت ايشان با حتي مبارزات روزمره كارگران هم ديگر حال آدم را بهم مي زند. مرزبندي با سنديكاليسم را آنقدر كاريكاتور كرده است كه هر گونه صحبت از سنديكا مورد زننده ترين برخورد اين محفل قرار مي گيرد. اين محفل عجيب و غريب اخيرا مطلبي تحت عنوان "يكساني سنديكا و شوراي اسلامي كار از نظر رئيس اين شورا" منتشر كرده است كه اوج هپروتي و در عين حال ضدكارگر بودن آن را به نمايش گذاشته است. بنابر اين نوشته هوشنگ درويشي، رئيس كانون عالي شوراهاي اسلامي كار گفته است كه "مغايرتي ميان شوراهاي اسلامي كار از يك سو و انجمن هاي صنفي و سنديكاهاي در حال تأسيس از سوي ديگر" را نمي بيند. اجازه بدهيد ابتدا متن خبر مورد نظر "كميته هماهنگي" را كه روز ٨ آبان ماه در سايت "ايلنا" درج شده بود عينا اينجا نقل كنيم و بعد ببينيم كه هذيان نامه "كميته هماهنگي" چه مي خواهد بگويد. متن خبر چنين است:&lt;br /&gt;"رئيس كانون عالي شوراهاي اسلامي كار كشور:بايد به خواسته كارگران هفت تپه احترام گذاشتتهران- خبرگزاري كار ايرانرئيس كانون عالي شوراي اسلامي كار كشور در خصوص پافشاري كارگران نيشكر هفت تپه به تشكيل انجمن صنفي كارگري، گفت: مسوولان بايد در چارچوب قانون به خواسته هاي صنفي كارگران هفت تپه احترام بگذارند.به گزارش ايلنا، هوشنگ درويش در خصوص مشكلاتي كه گفته مي شود كارگران هفت تپه براي تشكيل نهاد صنفي با آن مواجه هستند گفت: اگر خواسته كارگران قانوني است. نبايد با آن مخالفتي شود.اين فعال كارگري افزود: به موجب فصل شش قانون كار، كارگران در صورت داشتن شرايط قانوني، در تشكيل شوراي اسلامي كار، انجمن صنفي كارگري ويا انتخاب نماينده كارگر مختار هستند.وي در خصوص بي ميلي كارگران هفت تپه به تشكيل شوراي اسلامي كار در اين كارخانه گفت: هر چند شوراي هاي اسلامي كار در حال حاضر مقتدرترين نهاد صنفي كارگران هستند؛ اما اگر كارگران اين كارخانه در چارچوب قانون كار خواهان تشكيل انجمن صنفي كارگري هستند، نبايد آنها را تحت فشار گذاشت.به اعتقاد اين فعال كارگري چون در چارچوب قانون، خواسته و يا نظر كارگران بر همه چيز برتري دارد؛ مسوولان بايد به نظر كارگران احترام بگذارند.درويشي گفت: شايد كارگران هفت تپه از چند و چون عملكرد شوراي اسلامي كار در كارخانه خود بي اطلاع هستند كه اينطور نسبت به تشكيل مجدد اين تشكل صنفي بي تفاوت هستند.اين مقام كارگري تاكيد كرد: حتي اگر تشكيل انجمن صنفي كارگران به زيان كارگران هفت تپه باشد بايد در چارچوب قانون به درخواست كارگران احترام گذاشت."&lt;br /&gt;منظور از اين يادداشت كوتاه ابدا پرداختن به و افشاء چرنديات نوچه احمدي نژاد در بين كارگران نيست؛ بلكه پرداختن به و افشاء ضديت دار و دسته محسن حكيمي است كه ظاهرا دلشان بحال كارگران مي سوزد. واقعا اين خبر چه ربطي به هذيان گوئي "كميته هماهنگي" در باره "سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه" كه حاصل يك دوره طولاني از مبارزه كارگران شركت نيشكر هفت تپه است دارد؟! هوشنگ درويشي صريحا مي گويد كه كارگران مخالف شوراي اسلامي كار هستند. صريحا گفته است كه قانون كار جمهوري اسلامي سه نهاد "شوراهاي اسلامي كار، انجمن هاي صنفي و نماينده كارگران" را برسميت مي شناسد. "سنديكاهاي در حال تأسيس" ديگر از كجا وارد اين فرمول شده است؟! واقعا كسي مي داند كه "كميته هماهنگي" نقدش به اسم "سنديكا"ست يا به سنديكاليسم؟! رسالت "كميته هماهنگي" تخريب "سنديكاي كارگران شركت واحد" و "سنديكاي كارگران شركت نيشكر هفت تپه" زير لواي مخالفت با سنديكا است. تأثير اين سنديكاها در مبارزات كارگران حداقل اين مراكز و پروسه شكلگيري آنها كمترين اهميت و جايگاهي براي "كميته هماهنگي" دارند. "كميته هماهنگي" سنديكاي كارگران شركت واحد را كه هيچگونه آدم غيرمغرضي تأثير آن بر جنبش كارگري را نمي تواند منكر شود ـ حتي با تمامي ايرادات اصولي كه در جهت گيري بخشي از رهبري آن ديده مي شد ـ با يك غيرخودي بودن "سنديكا تشكل ضدسرمايه داري كارگران نيست" را دو دستي به شوراهاي اسلامي كار تقديم مي كند. واقعا اسم اين را چه مي شود گذاشت؟!&lt;br /&gt;"كميته هماهنگي" مي گويد كه هوشنگ درويشي "سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه" را با شوراهاي اسلامي كار يكسان دانسته است و يا "تا آنجا كه به يكساني نقش سنديكا و شوراي اسلامي كار مربوط مي شود، حق با رئيس كانون عالي شوراهاي اسلامي كار است". رك و پوست كنده مي گويد كه "سنديكا كارگران شركت نيشكر هفت تپه"، "سنديكاي كارگران شركت واحد"، "سنديكاي كارگران خباز سقز" و "اتحاديه آزاد كارگران ايران" را كه اسمشان شتر گاو پلنگ "تشكل ضدسرمايه داري" ايشان نيست در رديف شوراهاي اسلامي كار هستند. اين تحريف را هر خواننده شريفي كه توطئه اي عليه كارگران را در سر ندارد بخوبي مي بيند. نگراني هوشنگ درويشي همانند هر مقام اسلامي در اين كشور اين است كه كارگران مخالف شوراهاي اسلامي كار هستند. هوشنگ درويشي در خبر مزبور صريحا گفته است كه كارگران مخالف شوراي اسلامي كار كه در اين محيط كار وجود داشته، هستند. و همچنين همه مي دانند كه يك دعواي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران با شوراهاي اسلامي كار اين بود كه جلوي تشكيل تشكل آنها را مي گرفت. اكنون دودوزه بازي "كميته هماهنگي" با خاك پاشيدن به چشم جامعه مي خواهد اينها را تحريف كند. "كميته هماهنگي" در اطلاعيه مزبور گفته است: "ما هميشه تاکيد کرده ايم که بحث ما اصلا بر سر نام تشکل نيست." دروغ مي گويند؛ و گرنه به پروسه تشكيل "سنديكاي كارگران شركت نيشكر هفت تپه" و مبارزات اين كارگران و اتكاء حركتشان به مجمع عمومي كارگران و جايگاه مهم كل اين حركت در مبارزه كارگران و در كل جامعه اين چنين بي اعتنا نمي بودند. بي اعتنا هم بهيچ وجه گوياي مواضع اينها نيست. اين جريان تا آنجا پيش ميرود كه مبارزه اين كارگران براي تشكيل سنديكايشان را مورد تأييد رئيس شوراهاي اسلامي كار مي داند. به اين "شرافت" چه مي شود گفت!&lt;br /&gt;درباره هذيان هاي "كميته هماهنگي" زياد مي شود گفت. اين محفل را هم ديگر واقعا لازم نيست همانند شوراهاي اسلامي و خانه كارگر افشاء كرد. به اندازه كافي بدنام است. تنها چيزي كه در اين بين لازم به يادآوري براي كساني كه هنوز به اين محفل متوهم هستند اين است كه هر چه زودتر خود را از منجلاب اين محفل نجات دهيد.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;٣١ اكتبر ٢٠٠٨&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-356916058352201221?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/356916058352201221/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=356916058352201221&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/356916058352201221'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/356916058352201221'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='&quot;كميته هماهنگي&quot; و دشمني با مبارزات كارگران'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-984581812756763957</id><published>2008-10-10T07:35:00.000+03:30</published><updated>2008-10-10T07:36:44.410+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='محمد آسنگران'/><title type='text'>نساجيهای سنندج، مقابله با بيكار سازی و راه حل كارگری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;محمد آسنگران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;كارگران نساجيهاي سنندج بيش از چهار سال است كه در يك كشمكش دائمي براي حفظ شغل و رسيدن به خواسته هاي خود با كارفرما و دولت بسر ميبرند. همينجا تاكيد كنم اين كشمكش بخشي است از جدال و مبارزه طبقاتي كارگران و سرمايه داران كه در جامعه هميشه در جريان بوده است. اما پروسه اين جدال چند ساله بر سر مطالبات معيني بويژه مقابله با اخراج بوده است و من فكر ميكنم اكنون به پايان يك دوره رسيده ايم و بايد ارزيابي عمومي تري از اين اتفاقات داشته باشيم. اين تحرك چند ساله بر سر امنيت شغلي و مطالبات طرح شده از جانب كارگران، جنبش كارگري را وارد فاز ديگري كرده است. مبارزات تا كنوني و كشمكش جنبش كارگري و سرمايه داران و دولتشان به نقطه اي رسيده است كه احتياج به بررسي مجددي دارد.&lt;br /&gt;مبارزات تا كنوني جنبش كارگري در كردستان، عليرغم دستاوردهاي با ارزش و پيشروي در عرصه هاي از مبارزه كارگري، هنوز نتوانسته است جلو اخراج و بيكار سازي و اقدامات ضد كارگري دولت و كارفرماها را سد كند. دولت و سرمايه داران متحدانه سياستهاي خود راهمچنان دنبال ميكنند. كارگران هم مبارزات و تجمعات اعتراضي خود را براي رسيدن به مطالباتشان هر روزه سازمان ميدهند. اما اين كشمكش عليرغم دستاوردهاي سياسي و طبقاتي براي جنبش كارگري و كل جامعه، نتوانسته است مانع سير رو به افزايش اخراج كارگران بشود. به همين دليل اكنون بايد به اين معضل پرداخت و بايد گفت چه راه حلي و چه سياستي را بايد پي گرفت.؟&lt;br /&gt;آيا ميتوان جلو بسته شدن كارخانه هاي نساجي و ديگر مراكز كار كه با تصميم سرمايه داران و حمايت دولت به دلايل مختلفي تعطيل ميشوند را گرفت؟ اگر آري چگونه؟ اگر نه كارگران اخراجي و بيكار و كارگراني كه در معرض اخراج هستند چه كار بايد بكنند؟ كارگران شاغل ديگر مراكز كه ممكن است فعلا در معرض اخراج نباشند چي؟ و....&lt;br /&gt;اينها سوالات واقعي هزاران خانواده كارگري در كردستان و دهها هزار كارگر در ديگر مناطق ايران است. با يك طرح ساده انگارانه و بدور از واقعيات و توان مبارزات جاري، نميتوان به سراغ اين معضل اجتماعي رفت. در عين حال با شعار دادن و طرح آرزوها و آرمانها هم نميتوان جواب همين امروز كارگران گرسنه را داد. اينجا است كه راه حل كارگري و نقش كمونيستها براي جواب به اين معضل اجتماعي جايگاه ويژه اي پيدا ميكند.&lt;br /&gt;ابتدا لازم است تصويري از روند طي شده از چند سال گذشته تا كنون داشته باشيم. طبق اطلاعاتي كه در اين چند ساله به دست كميته كردستان حزب رسيده و منتشر كرده ايم به مرور تعداد كارگران شاغل كارخانه کاهش يافته است. يعني اكثريت بالايي از كارگران كارخانه ها را اخراج كرده اند. براي مثال قبلا كارخانه نساجي كردستان حدود ۷۰۰ كارگر و كارخانه شاهو حدود ۴۰۰ كارگر داشت. نساجي كردستان تعداد كارگرانش به ۱۷۵ و شاهو حدودا به ۳۵ نفر كاهش پيدا كرد. طبق آخرين خبر كارگران كارخانه نساجي اكنون و بعد از كشمكش با كارفرما و دولت تعداد ديگري اخراج شدند. چنانچه اكنون فقط ۵۳ نفر منتظر باز شدن كارخانه هستند كه به سر كار برگردند. در ديگر مراكز كارگري و بويژه همه كارخانه هاي نساجي از جمله پرريس، فرش غرب بافت و... هم به همين ترتيب تعداد كارگران هر سال كمتر شده است. اين پروسه با هر كمبود و يا دستاوردي كه كارگران داشته اند، به ما نشان ميدهد كه سرمايه داران توانسته اند تعداد كارگران در اين كارخانه ها را چند ده برابر كم كنند. يعني آنها را اخراج، بيكار، بازخريد و بازنشسته كنند. حال با هر اسمي كه روي اين بيكار سازي گذاشته باشند آنها را از كارخانه اخراج و خيل بيكاران را بدون تامين معيشت وسيعتر كرده اند.&lt;br /&gt;اكنون همين تعداد باقي مانده هم را كه در اين مركز بسر ميبرند با خطر اخراج و بيكار سازي روبرو هستند. كارفرماي كارخانه نساجي كردستان اين كارخانه را تعطيل و كارگران را بيكار كرده است. اين يعني بعد از چند سال مبارزه و كشمكش همه ۷۰۰ كارگر اين كارخانه به صف بيكاران رانده شده اند. كارفرما اعلام كرده است كه كارخانه را مي بندد. اداره كار و دولت هم با تمام قدرت از كارفرما و سرمايه داران حمايت كرده و كارگران مجبور شده اند كه در چند ماه اخير براي حفظ شغل خود اعتراضات و تجمعات متعدي را سازمان بدهند. كه هنوز نه تنها به نتيجه نرسيده است بلكه اكثريت آنها رسما به خيل بيكاران پيوسته اند.&lt;br /&gt;كارخانه پرريس و كارخانه فرش غرب بافت و .... هم به همين سرنوشت دچار شده اند. در پايان اين پروسه ما شاهد بيكار سازي صدها نفر از كارگران همين مراكز كار هستيم. اين كارگران كه سالها عمر خود و دوران جواني خود را در اين مراكز به توليد مشغول بوده و براي سرمايه داران سود توليد كرده اند، اكنون با اخراج و بيكاري و عدم تامين معيشت روبرو شده اند. هيچ قانوني از آنها حمايت نميكند. كل قوانين و نيروي دولتي در حمايت از كارفرما و سرمايه داران، كارگران را در مقاطع مختلف وادار به تحمل مشقتهاي بيشماري كرده اند.&lt;br /&gt;از جمله اين مشكلات اخراج و بيكار سازي وسيع و عدم تامين معيشت است. در كنار اين مشكل اصلي يعني اخراج و بيكاري، كارگران با معضلات ديگري هم مواجه شده اند. اكثريت كارگران اخراجي و حتي همان كساني كه هنوز توانسته اند تا كنون مقاومت كنند به كارهاي قرار داد موقت و قراردادهاي سفيد امضا ناچار شده اند. چنانچه اكنون گفته ميشود نه تنها در سنندج بلكه در كل ايران فقط اقليت كوچكي به نسبت كل جمعيت كاركن قرار داد رسمي و دائمي دارند. قرار داد موقت اكنون روال اصلي قرارداد كاري و قرار داد رسمي استثنا شده است.&lt;br /&gt;همين يك قلم قرار داد تحميلي به كارگران، يعني تحميل قرار داد موقت و بدتر از آن قرار داد سفيد امضا، به معناي بيحقوقي مطلق كارگران در ايران است. در كردستان وضع از اين هم بدتر است. زيرا بسياري از كارگران بدون قرار داد و بدون بيمه و همين مزاياي حد اقلي كه وجود دارد كار ميكنند. اما با اين وجود جنبش كارگري در كردستان از نقاط قوتي برخوردار است كه در ديگر مراكز صنعتي ايران كمتر مشاهده ميشود. اينكه توده كارگران در كردستان خود را چپ و ضد سرمايه داري ميدانند. مذهب جايگاه قوي در جامعه ندارد. اينكه كارگران عموما با مبارزه سياسي آشنا هستند و سنتهاي مبارزه سياسي قوي وجود دارد. اينكه سنت رفرميستي در كردستان نتوانسته است جايگاه جديي پيدا كند و راديكاليسم و مبارزه جويي يك وجه اصلي و قوي مبارزه كارگران در كردستان است. تحزب يافتگي بخش اينتگره جامعه كردستان است و كارگران در اين فضا با ايده هاي چپ و كمونيستي سمپاتي بيشتري دارند. و.... اما در كنار اين خصوصيات بايد گفت كه جنبش ناسيوناليستي در كردستان به عنوان يك مانع بر سر راه پيشروي كارگران موثر بوده و يك وجه مبارزه كارگري تقابل با جنبش و سياستهاي ناسيوناليستي بوده است.&lt;br /&gt;در دل چنين شرايطي كارگران كردستان با زندگي غير قابل تحملي روبرو شده اند و راهي بجز تغيير اين شرايط بروي آنها باز نيست. هر چند اين شرايط در همه ايران حاكم است اما در كردستان يك جنبش قوي اجتماعي وجود دارد كه خود را سوسياليست ميداند. و به همين دليل چشم انداز پيشروي سريعتر و موثرتر ممكن شده است. جنبش كارگري ستون فقرات اين تحرك اجتماعي است. سوسياليسم در كردستان محدود به تعدادي روشنفكر و دانشجو و فعال سياسي نيست. يك جنبش اجتماعي است. اين ويژگي وظايف خاصي را در دستور كمونيستها قرار ميدهد. كم نيستند كساني كه ويژگيهاي جامعه كردستان را با وجود ستم ملي و سابقه مبارزه مسلحانه و "حكومت كرد" در عراق و همسايگي با حاكمان ناسيوناليست كرد در كردستان عراق و وجود تلويزيونهاي ماهواره اي به زبان كردي و... اين ويژه گي را توضيح ميدهند.&lt;br /&gt;من ضمن ديدن اين فاكتورها و نقد تاثير و مضرات آنها، فكر ميكنم در پايه اي ترين سطح تفاوت جامعه كردستان با ديگر مناطق ايران اين است كه، در كردستان يك جنبش قوي سوسياليستي در ابعادي اجتماعي وجود دارد. اين جنبش رهبران و چهره هاي خود را دارد. اين جنبش حزب خود را دارد. راه حل و سياستهاي خود را دارد. جنبش سوسياليستي نه تنها به عنوان آرمانهايي انساني و جذاب، كه به عنوان يك راه حل سياسي محبوبيت عمومي دارد. در جنبش كارگري و در اين مقطع زماني ما با برسميت شناختن اين ويژه گيها ميتوانيم جوابي درست و عملي به موانع پيش رو بدهيم. حزب كمونيست كارگري ايران و جنبش ما در يك بعد اجتماعي در شكل دادن به اين اوضاع نقش تعيين كننده اي ايفا كرده است. بنابر اين نقش مهم و تعيين كننده جنبش كارگري در كردستان تنها از حقانيت جنبش كارگري ناشي نميشود، بلكه اين جنبش خود را با رگه خاصي از سوسياليسم تداعي كرده است. تحولاتي را از سر گذرانده است. در ميدان مبارزه جاري سياست و تاكتيك احزاب مختلف چپ را ديده و تقابل جريانات ناسيوناليستي با منافع خود را تجربه كرده است. در نتيجه با سياست و افق خاصي پا به ميدان تحولات سياسي و اجتماعي گذاشته است. اين خصوصيات سياسي و اين عوامل ذهني در كنار عامل عيني تقابل منافع طبقاتي روزمره كارگران با سرمايه داران، نقش تعيين كننده اي به تحرك سياسي جنبش كارگري در كردستان بخشيده است.&lt;br /&gt;نگاهي به عوامل مورد بحث ميتواند كمك كند كه اين مفاهيم بالا بيشتر درك شود. خيل وسيع كارگران مهاجر و كار در مراكز كوچك و بي تامين كه اكثريت كارگران كردستان را تشكيل ميدهد و كارگران شاغل كه در كارخانه هاي نسبتا بزرگتر با موج بيكارسازي روبرو شده اند جنبش كارگري را با تنگناهاي متعددي روبرو كرده است. تعدادي از كارگران ناچار شده اند كه همان استاندارد زندگي فقيرانه را هم فقيرانه تر تحمل كنند. تعدادي از بچه هاي اين خانواده هاي كارگري ناچار به ترك تحصيل شده اند. تعدادي از خانواده هاي كارگري به دليل فقر و عدم امنيت معيشتي متلاشي شده اند. بسياري از كارگران اخراجي خانه هاي كرايه اي خود را به دليل بيكاري رها كرده و ناچار به اسكان در مكانهاي ارزانتر و با استاندارد پايين تري شده اند. تعدادي از آنها به شغلهاي كاذب دستفروشي، حمل كالا از مرز كه با خطرات بسياري مواجه است و شغلهاي موقت تن داده اند. بهداشت و بيمه در سطح بسيار نازلي است. تعداد بسيار كمي از كارگران در كردستان از همان مبلغ ناچيز بيمه بيكاري، بيمه بازنشستگي، بيمه درماني و.... بهره مند هستند. همه آنها ناچار شده اند كه كيفيت غذايي پاينتري را تحمل كنند و هزار و يك درد و مشكل ديگر كه بيان همه آنها يعني همه جوانب زندگي چند برابر زير خط فقر كارگران و ديگر اقشار زحمتكش جامعه.&lt;br /&gt;اين شمه اي از زندگي كارگران كردستان است. كارگران مراكز نامبرده كه هم اكنون در حال جنگيدن براي بازگشت به كار و حفظ شغل خود هستند و در دل چنين شرايطي به اعتراض و مبارزه خود ادامه ميدهند، براي برون رفت از اين اوضاع بايد اقدامات جديتري را در دستور بگذارند.&lt;br /&gt;اما زندگي و حيات جنبش كارگري در كردستان با وجود سختي و مشقات تحميل شده معيشتي، وارد فازي از مبارزه شده است كه ميتواند اميد بخش و چاره ساز باشد. همزمان با تلاش دولت و سرمايه داران براي اخراج و بيكار سازي وسيع و حمله به معيشت خانواده هاي كارگري، كارگران از چند سال گذشته تا كنون بيشترين و وسيعترين تجمعات اعتراضات تاريخ جنبش كارگري كردستان را سازمان داده اند. در هيچ دوره اي ما شاهد اين تعداد رهبران شناخته شده و روشن بين در جنبش كارگري در كردستان نبوده ايم. در هيچ دوره اي تا اين حد كارگران خود آگاه و با نقد سرمايه داري آشنا نبوده اند. و در عين حال در هيچ دوره اي تا اين حد جنب و جوش براي متشكل شدن در جريان نبوده است. اين فاكتورها اگر در يك مسير درست و متحدانه پيش بروند جنبش كارگري نه تنها در كردستان بلكه در كل ايران ميتواند وارد فاز تعيين كننده اي براي به عقب راندن سرمايه داران و دولت شان بشود.&lt;br /&gt;براي وارد شدن به بحث راه حل بايد ابتدا در مورد سرنوشت كارخانه هاي بحران زده نكاتي را ياد آوري كنم:&lt;br /&gt;كارخانه هاي نساجي كردستان همانند كل نساجيهاي ايران با يك بحران لاعلاج روبرو هستند. اما ابعاد بحران تنها به اين رشته محدود نيست. براي نمونه نيشكر هفت تپه، لاستيك البرز، ايران خودرو، پتروشيميها و حتي كل صنايع نفت و گاز در ايران با معضلات لاينحلي مواجه هستند. اما در اين نوشته من تلاش ميكنم بر نساجيهاي كردستان تمركز كنم.&lt;br /&gt;نساجيهاي كردستان:&lt;br /&gt;كارخانه هاي نساجي در كردستان نه به دليل عدم سود دهي بلكه به دليل سود كمتر به نسبت ديگر رشته هاي توليد، از جانب كارفرما و دولت يكي بعد از ديگري تعطيل ميشوند و يا رشته توليدي آنها تغيير ميكند. رقابت سرمايه داران براي كسب سود بيشتر و عدم توانايي رقابت آنها در بازار جهاني با كارخانه هاي هاي مشابه كه با توليد انبوه و كيفيت بالاتري به قيمت ارزانتر وارد بازار شده اند، آنها را متقاعد كرده است كه اين رشته از صنايع را تعطيل كنند. سرمايه داران متعاقبا يا سرمايه خود را به جاي ديگري منتقل ميكنند و يا رشته توليدي را تغيير و كارگران را با قرار دادهاي موقت و سفيد امضا و با دستمزد كمتري استخدام ميكنند. كه به نسبت كارگران رسمي و دائمي از مزاياي بسيار كمتري برخوردار ميشوند. سرمايه داران بسياري نيروي كار مورد نياز خود را نه از ميان كارگران قديمي كه سالهاي جواني خود را در اين كارخانه ها صرف توليد سود براي آنها كرده اند، بلكه از ميان كارگران بيكار و جوان استخدام ميكنند كه حاضر به قبول دستمزد پاينتر و مزاياي كمتر و توقعات كمتري هستند. سوالي كه اكنون مطرح است اين است كه كارگران با اين سياستهاي ضد كارگري سرمايه داران و دولت حاميشان چه برخوردي بكنند. آيا ادامه همين نوع اعتراضات جوابگو است؟ راه حل دراز مدت و به يك معني استراتژي جنبش كارگري چيست؟ و...&lt;br /&gt;سوالات اصلي و گرهي همينجا مطرح ميشود چگونه با اين روند بايد مقابله كرد؟ مسير درست كدام است؟ ممكن است جواب هميشگي اين باشد كه بايد متحدانه ايستاد. اما متحدانه در چه ابعادي و چگونه؟ كدام سد و مانع را بايد شكست كه پيشروي جنبش كارگري ميسر بشود؟ آيا تشكلها و فعالين كارگري در كردستان قدرت و پتانسيل شان همين حد است كه تا كنون شاهد آن بوده ايم؟ و... اينها و دهها سوال و ناروشني ديگر بايد جواب بگيرند تا جنبش كارگري قادر به حركتي قدرتمند و راهگشا بشود. در بخشهاي بعدي من به سهم خود تلاش ميكنم به اين سوالات بپردازم. اميدوارم كه فعالين كارگري در اين بحث شركت فعالتري بكنند. فعالين سوسياليست بايد آگاهانه و بطور جدي به اين فكر كنند، كه چگونه ميتوان از اين تنگنا خارج شد. چگونه ميتوان هم زندگي همين امروز كارگران را بهبود بخشيد و هم افق رهايي از قيد و بند سيستم سرمايه داري را در دل همين مبارزات جاري تقويت كرد و براي رسيدن به جامعه اي آزاد، بدون كار مزدي و در يك كلام جامعه اي انساني پيش رفت. در قسمت بعدي تلاش ميكنم به اينها بپردازم.&lt;br /&gt;ادامه دارد &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-984581812756763957?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/984581812756763957/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=984581812756763957&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/984581812756763957'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/984581812756763957'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='نساجيهای سنندج، مقابله با بيكار سازی و راه حل كارگری'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-2716387214657003200</id><published>2008-09-30T22:45:00.000+03:30</published><updated>2008-09-30T22:47:08.306+03:30</updated><title type='text'>سازش و راست روي تا كجا؟ در حاشيه اطلاعيه "كانون صنفي معلمان"</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;شهلا دانشفر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;"وعده بس است خواستهايمان را بدهيد" اين حرف همه معلمان است. معلمان سالهاست که براي خواستهايشان مبارزه ميکنند. اما تا کنون جز وعده و جز سرکوب و تهديد و فشار پاسخي نگرفته اند. معلما ن خواهان افزايش فوري حقوقهايشان هستند. معلمان بارها فرياد زده اند که نميخواهند زير خط فقر زندگي کنند. خواهان يک زندگي شايسته انسان هستند. ميگويند که خواهان تسهيلات لازم براي تامين مسکن و بهداشت و درمان رايگان هستند. ميگويند تبعيض بس است. معلمان خواهان حق تشکل و حق اعتصاب و حق تجمع و پايان يافتن خفقان و تفتيش عقايد در محيط کارشان هستند. معلمان اين خواستها را به اشکال مختلف اعلام کرده و الگوهاي خوبي از اعتصابات با شکوه سراسري و تجمعات هزاران نفره داشته و تا هم اکنون توانسته توجه جامعه را به خواسته هاي خود جلب کنند و به يک مرکز ثقلي تبديل شوند. مبارزات معلمان ادامه دارد و خواستهايشان پابرجاست. معلمان همواره از هر فرصتي براي تجمع کردن استفاده کرده و هرگاه فراخواني به تجمعي بوده است وسيعا شرکت کرده و شعارها و خواستهاي خود را فرياد زده اند. معيشت منزلت حق مسلم ماست. ٢٨ سال گذشت پول نفت ما کجا رفت. از جمله شعارهاي معلمان در تجمعات اعتراضي شان بوده است که در واقع جوهر چکيده اعتراضات کل جامعه است.&lt;br /&gt;اگر كسي اين خواستها و اين چند مورد اعتراض چند سال اخير معلمان را با آنچه "كانون صنفي معلمان" دنبال ميكند مقايسه كند متوجه ميشود كه اين كانون بهيچ وجه نماينده معلمان نيست و همچون ترمزي بر سر راه حركت معلمان عمل ميكند. امسال با بازگشايي مدارس كاري كه اينها كرده اند اينست كه همزمان با تلاش معلمان براي برپايي روز جهاني معلم كفش و كلاه كرده اند و رفته اند با دو نماينده مجلس اسلامي قرار ملاقات گرفته اند و افتخار ميكنند كه با اينها به توافق رسيده اند كه هر دو طرف تند رويهايي كرده اند. يعني هم معلمان كه خواستهايشان مثل افزايش حقوقهاي زير خط فقر و مسكن و تبعيش و امثال اينها را مطرح كرده اند و هم دولت كه معلمان را دستگير و سركوب و بازداشت و اخراج كرده است، تند روي كرده اند!! واقعا چه سازش شرم آوري!&lt;br /&gt;ماجرا اينگونه است كه امسال نيز با بازگشايي مدارس معلمان به استقبال سازماندهي اعتراض براي خواستهايشان رفتند. در اين ميان "کانون صنفي معلمان" بعنوان سخنگوي معلمان جلو افتاده و در جستجوي ملاقات و رايزني با مقامات دولت و مجلس و غيره و با پيش کشيدن دوباره طرح نظام هماهنگ حقوقها٬ و غيره ٬ طبق معمول تلاش كرد خواستهاي معلمان را طبق معمول به مجاري قانوني و پاسکاري بين مجلس و وزارت آموزش و پرورش بكشاند. متاسفانه واقعيت اينگونه است كه معلمان هر بار با اعتراضي گسترده بيرون آمده اند٬ اعتراضاتي برپا داشته و فشارهايي آورده اند٬ اما در فقدان يک تشکل واقعي و راديکال براي خود٬ کانون صنفي معلمان زمام کار را بدست گرفته و با اعلام اينکه برويد منزل تا ببينيم نتيجه مذاکرات و بررسي طرح در مجلس به کجا خواهد کشيد٬ عملا همچون ترمزي در مقابل ادامه اعتراضات معلمان قرار گرفته است. بدين ترتيب محدود نگاهداشتن مبارزات معلمان به چهارچوبه هاي قانوني عملا اعتراضات آنان را به حالت فرسودگي کشانده است.&lt;br /&gt;از جمله کانون صنفي معلمان براي تحت کنترل نگاه داشتن اعتراضات معلمان٬ در ١٢ ارديبهشت امسال تحت عنوان روز معلم ٬ معلمان را به جمع شدن در مرقد مطهري و خانعلي فراخواند و يا در بحث بر سر انتخابات بدنبال پيدا کردن راهي براي کشاندن معلمان به ائتلاف با مشارکت و اصلاحگرايان درون حکومت و رفتن پشت انتخابات مجلس اسلامي بر آمد. بحدي كه بهشتي از سران اين کانون گامي هم به پيش گذاشت و بحث بر سر کانديد بودن او به جنجالي در درون کانون و دور شدن معلمان از اين تشکل کشيده شد. . اما عليرغم همه اينها٬ فشار بالاي کار٬ سطح پايين حقوقها و گراني هر روزه قيمت ها و راديکال موجود در ميان معلمان همواره فضاي اعتراضي را در ميان آنان بالا نگاه داشته است و همواره مترصد پيدا کردن فرصتي براي بيان اعتراض و مبارزه شان بوده اند. در ادامه ايفاي اين نقش است که باز امروز ما شاهد اطلاعيه اخير دبيرخانه تشکل هاي صنفي معلمان وکانون صنفي معلمان از وقايع مربوط به جريان دستگيري سران اين کانون در ٢٧ شهريور هستيم. در اين اطلاعيه ضمن گزارش از چگونگي ماجرا و قرار تجمع ٦٠ نفر از سران اين کانون به منظور تدارک مراسم ٥ اکتبر (١٤ مهر) روز جهاني معلم٬ گفته ميشود كه "در جلسه اي در منزل يکي از آنان در محدوده فلکه چهارم تهرانپارس و ايستگاه متروي در دشت (علم و صنعت) ٬ و قرار حضور کاظم جلالي نماينده مجلس اسلامي و مخبر کميسيون امنيت ملي در اين جلس.." روشن ميشود که قرار بعدي آنها بحث و گفتگو با حاج بابايي از اعضاي هيئت رئيسه مجلس و دبير کميته مشترک دولت و مجلس در ٢٧ شهريور بوده است که نيروي انتظامي در محل حاضر شده و حدود ٤٠ نفر از آنان را بازداشت ميکند.&lt;br /&gt;سپس در ادامه اطلاعيه بعد از گزارش اوليه شرح ماجرا٬ از برخوردهاي بعضا خوب و بعضا بد با معلمان و از اينکه نيروهاي پليس امنيت و سربازان و درجه داران نيروي انتظامي ضمن اينکه "موظف به اجراي دستورات بودند" اما تسليم متانت معلمان ميشدند٬ سخن ميگويد و آخر کل لب مطلب را بيان ميکند. آنهم ماجراي ديدار با حاجي بابايي عضو هيئت رئيسه مجلس هفتم و رئيس فراکسيون فرهنگيان در روز بيست و هفتم يعني فرداي دستگيري تعدادي از معملان است. در اينجا نيز به گفته اطلاعيه کانون دو طرف صحبت هاي مبسوطي ميکنند. و به گفته اين حضرات هر دو طرف بر تعامل بيشتر و اجتناب از برخوردهاي تند و نسنجيده تاکيد ميکنند و راضي از سازشي که صورت گرفته است٬ حاج بابايي ١٥ آذر را وعده ميدهد و حضرات سران اين کانون به گفته خودشان بعد از ٤ ساعت مذاکره با يک مشت وعده و وعيد و قول و قرار بر اينکه دست از پا خطا نخواهند کرد٬ جلسه به "نتيجه" ميرسد. يعني تجمع بي تجمع صبر كنيد تا ١٥ آذر.&lt;br /&gt;در يک کلام کانون صنفي معلمان در پيشگاه نماينده مجلس اسلامي از جانب معلمان امضا داده يا پذيرفته است كه طرح خواستهاي برحق معلمان "تندروي" اي در حد اخراج و دستگيري و ضرب و شتم معلمان توسط نيروهاي سركوبگر بوده است. واقعا شرم آور است. کانون صنفي معلمان با تاکيد بر اينکه دو طرف از برخوردهاي تند اجتناب خواهند کرد٬ در واقع دولت را خاطر جمع کردند که امسال اعتصاب و اعتراضي در کار نخواهد بود. روز جهاني معلمي در کار نخواهد بود. و به خيال خود ميخواهند بار ديگر معلمان را با وعده سه ماه ديگر به منزل بفرستند.&lt;br /&gt;معلمان اين وعده ها را نمي پذيرند. معلمان گوششان به اين سازش ها بدهکار نيست. گزارش دبير خانه کانون صنفي معلمان برگه اي ديگر در بي اعتبار اين کانون و سران سازشکار آنست. معلمان راديکال بايد جلو بيفتند. همه جا کانون را بدست بگيرند. اعلام کنند که هيچکدام از اين حضرات که به نمايندگي از معلمان سخن ميگويند٬ سخنگوي واقعي آنان نيستند. و اعلام کنند که ٥ اکتبر روز جهاني معلم روز اعتراض آنها خواهد بود و از هم اکنون قطعنامه و بيانيه خود را به مناسبت اين روز اعلام کنند. اعلام کنند که حکم اعدام فرزاد کمانگر معلم کامياران بايد لغو و فوري اززندان آزاد شود. اعلام کنند که تمامي پرونده هاي تشکيل شدن براي معلمان معترض بايد٬ باطل شود و احکام تبعيد و اخراج و زندان براي آنان لغو گردد. اعلام کنند. که حق تشکل و تجمع و اعتصاب را حق مسلم خود ميدانند و معلمان راديکال و معترض براي بدست گرفت کانون هاي خود جلو بيفتند و نگذارند که اينگونه عليرغم اراده و خواست معلمان زد و بند شود. بگويند که ما خواهان افزايش مستقيم و قابل توجه دستمزدهايمان هستيم. ديگر منتظر نظام هماهنگ نيستيم. حقوق ما بايد حداقل دو ميليون باشد. و بدين ترتيب پرچمدار مبارزه براي افزايش دستمزدها شوند. همچنين بر روي ديگر خواستهاي خود ايجاد تسهيلات لازم براي تامين مسکن٬ بهداشت و درمان رايگان و ديگر خواستهايشان شوند. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-2716387214657003200?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/2716387214657003200/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=2716387214657003200&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2716387214657003200'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2716387214657003200'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/09/blog-post_30.html' title='سازش و راست روي تا كجا؟ در حاشيه اطلاعيه &quot;كانون صنفي معلمان&quot;'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-4218666994297962502</id><published>2008-09-18T04:04:00.000+04:30</published><updated>2008-09-18T04:05:48.175+04:30</updated><title type='text'>كارگران و تشكل</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;متن گفتگويي با كاظم نيكخواه در برنامه تلويزيوني "كارگران و يك دنياي بهتر"&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: كاظم نيكخواه بحث مهمي است: مساله تشكل. اين مساله يعني مساله و موضوع سازمانيابي بحثي است که الان وسيعا به مشغله کارگران تبديل شده. کارگر وقتي دستمزدش را ميخواهد بگيرد، وقتي مسئله شغلي و ايمني برايش مطرح ميشود و كلا هر اعتراضي که هست فوري يکي از خواسته‌هايي که مطرح ميشود اين است که كارگران ميخواهند نماينده‌شان را انتخاب کنند شوراهاي اسلامي را نميخواهند و ميخواهند تشکلشان را داشته باشند. اينها به هم متصل شده يعني تمام خواستهاي كارگران به مساله تشكل وصل است. براي مثال در اعتراض کارگران شرکت واحد اين را ديديم. بعد از آن در مبارزات كارگران نيشکر هفت تپه و الان در کيان تاير و نساجي شاهو. يک جنب و جوشي در اين زمينه هست و در عين حال اقدامات و تلاشهاي عملي که در اين جهت صورت گرفته. به هر حال اين يک طرف تصوير است و يک بحث ديگر هم اين است که به طور واقعي طبقه کارگر در ايران از حق تشکل محروم است و اين يک معضل طبقه كارگر است و ما همواره گفته ايم که يک مسئلۀ کليدي مسئلۀ تشکل است. يک تشکل وسيع توده‌اي کارگري. اين در واقع راه برون رفت کارگر از اين وضعيت كنوني است که هر روز و هر روز كارگران دارند عليه آن اعتراض ميكنند. تاكيد كرده ايم كه اين حياتي است که کارگر در اين جهت گام اساسي بردارد. شما اين تصوير را چگونه توضيح ميدهيد و کلا مشکلات سازمانيابي کارگران را چگونه ميبينيد؟&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: همانطور که شما گفتيد مسئلۀ تشکل و بحث بر سر آن جنب و جوش براي آن در کارگران وسيع است و اين را در هر جايي که حرکت و مبارزه‌اي صورت ميگيرد شاهديم. بطور كلي بايد بگويم كه تشكل، خصوصيات آن و اشكال و سطوح آن، به مبارزه منوط و مشروط است. هميشه از قديم ميگفتيم تشکل به اصطلاح شکل است و مبارزه و خواستها و اهداف، محتواي آنست. بعبارت ديگر رابطه تشکل با خود مبارزه تعيين ميشود و يا تشکل، شکل مبارزه و اهدافش محتواي آن است. اينکه کارگر در عرصه تشکل چقدر جلو رفته باشد چقدر به طور واقعي قدم برداشته باشد و چقدر به طور واقعي کارگران با هم يک ارتباطي برقرار کرده باشند اساسا بستگي دارد به اينکه اولا چقدر کارگران درگير مبارزه هستند و ثانيا در مورد چه مسائلي درگير مبارزه هستند و چه اهدافي را مقابل خودشان را ميگذراند و ميخواهند به آن برسند. وقتي از اين زاويه به کارگران ايران نگاه ميکنيم ميبينيم که کارگران ايران در دو سطح متفاوت دارند مبارزه ميکنند: يکي اينکه يک تهاجم وسيع و بيرحمانۀ اقتصادي از جانب سرمايه داران به کارگران دارد صورت ميگيرد. دستمزد کارگران را نمي‌دهند، خون کارگر را در شيشه کرده اند، کارگر را مجبور ميکنند به نان شبش هم محتاج باشد، و با چنگ و دندان تلاش و مبارزه كند كه بتواند حتي فقط نان شبش را (نان به معناي واقعي و ساده كلمه) تهيه کنند. ميخواهم بگويم که تهاجمي بسيار بيرحمانه و وحشيانه به كارگران در جريان است که از جانب کل طبقه سرمايه‌دار به کارگران دارد صورت ميگيرد. و کارگر مجبور است از خودش دفاع کند. کارگر مجبور است زندگي کند. کارگر مجبور است براي زنده ماندن و براي بقا براي حفظ سطحي حداقل از زندگيش اين تهاجم را هرروزه عقب بزند. مبارزه براي گرفتن دستمزدهاي معوقه، مبارزه براي مقابله با اخراج، مبارزه براي بازگشت به سر کار، مبارزه براي مقابله با بازداشتها، و امثال اينها کارگران را به درجات زيادي به يک مبارزه دفاعي ميراند. در كنار اينها اين هم واقعيتي است كه خيل عظيمي از كارگران –بالاي ده ميليون و بيشتر- بيکار هستند. و اين رقابتي را براي اشتغال بين کارگران ايجاد ميکند و در نتيجه کارگر مجبور است به شغلش بچسبد. نگران کارش باشد. در نتيجه ميتوانند بيشتر به کارگر حمله کنند و فشار بيشتري شرايط بدتري را تحميل کنند و دستمزد کمتري بدهند و همه اينها. اين يک سطح از مبارزه است. يعني مبارزه به اصطلاح با چنگ و دندان براي زندگي روزمره. از آن طرف اين جامعه‌اي است سياسي که مسئله‌اش، مساله همه مردم مسئلۀ سرنگوني جمهوري اسلامي است. کارگر هر روز دارد لمس ميکند که براي حتي همان نان شبش و براي دستمزدش براي اينکه بتواند بچه‌هايش را به مدرسه بفرستد براي اينکه بتواند ابتدايي‌ترين استاندارد زندگي را براي خودش حفظ کند براي اينکه مسکن داشته باشد در خيابان نخوابد براي اينها بايد جمهوري اسلامي را سرنگون کند. بايد در نتيجه در سياست درگير شود. حتي موقعي که ميخواهد دستمزدش را از کارفرماي بخش خصوصي بگيرد بايد با پاسدار و استاندار و فرماندار و حراست و شوراي اسلامي و همه اين جک و جانورهاي جمهوري اسلامي مقابله کند. در نتيجه مبارزه کارگر بلافاصله سياسي است. يک فعال و رهبر کارگري و کارگران به طور کلي و توده کارگران به طور ميليوني مجبورند مدام به اين فکر کنند که چگونه با حكومت مقابله كنند، چگونه با تهديد و سركوب مقابله كنند، چگونه از شر جمهوري اسلامي و كل اين نظام خلاص شوند.&lt;br /&gt;اين وضعيت و اين خصوصيات مبارزه تاثير ميگذارد كه جنب و جوش براي تشكل هم در ميان كارگران خصوصيات ويژه اي داشته باشد. باعث ميشود ما عملا شاهد دو نوع تشكل باشيم. يکي تشکيل مجامع عمومي است كه هر جا کارگران مبارزه ميکنند بلافاصه ميروند مجمع عموميشان را تشکيل ميدهند. که نمونه‌هايي را شما گفتيد، کارگران هفت‌تپه کارگران کيان تاير، کارگران نساجي کردستان و کارگران بخشهاي مختلف. اين يك پيشروي مهم در جنبش كارگري از زاويه تشكل است. رفته رفته دارد سنت تشكيل مجامع عمومي و اتكا به مجمع عمومي جا مي افتد و جاي خودرا باز ميكند. ميشود نمونه‌هاي زيادي را گفت که هر روز اعتصاب و مبارزاتي صورت ميگيرد بلافاصله كارگران مجمع عمومي شان را تشكيل ميدهند و مجمع عمومي به سنتي در ميان كارگران اعتصابي دارد تبديل ميشود. البته اين را هم تاكيد كنم كه اين حركت خودبخودي نيست. اين رفتن كارگران به طرف تشكيل مجامع عمومي يک حرکت خودجوش و اتفاقي نيست. در واقع مستقيم به جنبش كمونيسم كارگري و حزب کمونيست کارگري مربوط است. اين حزب و اين خط است كه مدام بر جايگاه و اهميت مجمع عمومي تاكيد گذاشته است. الان طوري است كه كارگران حتي آنجا كه تشكلهايي از نوع ديگر مثل سنديكا هم ميخواهند تشكيل دهند به مجمع عمومي و اتكاء تشكل خود به مجمع عمومي توجه دارند. يك نمونه بارز در اين مورد كارگران نيشكر هفت تپه هستند كه علنا اعلام كردند كه هر پنجشنبه مجمع عمومي شان را تشكيل ميدهند و بعد هم سنديكايشان را اعلام كردند و گفتند كه آن هم متكي بر مجمع عمومي كارگران خواهد بود. (متاسفانه اين تحرك و پيشروي اعلام شده كارگران هفت تپه هنوز از نظر عملي زياد پيش نرفته و دليل اصليش هم فكر ميكنم فشار حكومت و مساله هرروزه مبارزه براي دستمزدهاي پرداخت نشده است). بهرحال بنظر من جنبش مجمع عمومي گرچه هنوز سراسري نشده، اما دارد يك افق روشن و حياتي اي را روبروي تشكل يابي كارگران باز ميكند. بايد اميدوار بود و تلاش كرد كه اين جهت گيري هرچه وسيعتر و توده اي تر و سراسري تر شود.&lt;br /&gt;جنبه ديگر تشكل يابي يا تلاش براي متشكل شدن در ميان كارگران جنبه سياسي تري دارد. كارگران فقط درگير مبارزه روزمره شان نيستند. بعبارت دقيقتر كارگر هرروز بيشتر اين را متوجه ميشود و لمس ميكند كه بايد با كل رژيم و اين حكومت در بيفتد. حتي براي نان شبش بايد با اين حكومت مبارزه كند. نه فقط براي آينده اش بلكه براي همين امروز خود و خانواده اش بايد عليه اين حكومت و كل اين نظام بجنگد. و اين يك فضا و جهتگيري اي را دارد در ميان كارگران بسمت تحزب ايجاد ميكند. ما شاهد اين هستيم که کارگران دارند ميپيوندند به اين حزب به حزب كمونيست كارگري. يعني تشكلي كه كارگر دارد براي اينكه از شر جمهوري اسلامي و كل اين اوضاع خلاص شود. الان خود پيامهايي که به اين حزب داده ميشود و کارگراني که زنگ ميزنند و محافلي که ايجاد ميشود حول کانال جديد همه اينها نشان ميدهد که کارگران فقط درگير مبارزه روزمرشان براي نان شب نيستند. بلكه مبارزه براي سرنگوني جمهوري اسلامي، مبارزه براي خلاصي از سرمايه‌داري و ستم و فلاكت و فقر نيز يك مشغله بخش وسيع كارگران است. در نتيجه حزب، به عنوان حزبي که کل جامعه را ميخواهد عوض کند و کارگر ميبايد در آن متشکل شود مشغله شمار زيادي از کارگران است.&lt;br /&gt;بنابرين دو گرايش در جهت تشكل را در ميان كارگران شاهديم. يكي توجه كارگران به حزب و تحزب است كه ميشود اميدوار بود كه هرچه بيشتر گسترش پيدا كند. و در عين حال تلاش براي تشكيل اتحاديه، سنديكا و متکي شدن به مجمع عمومي و امثال اينها. ما از يك طرف اين جنبه مثبت را شاهد هستيم و از طرف ديگر اين هم واقعيتي است كه اين فشار اقتصادي برکارگران، درگيري براي نان شب، زندگي روزمره، براي داشتن مسکن و سرپناه، مساله بيکاري و نپرداختن دستمزدها و فقر و امثال اينها، براي حركت كارگران بسمت تشكل محدوديت ايجاد ميکند. جدا از سرکوب خود اينها مشغله براي کارگر ايجاد ميکند که نتواند آنطوري كه بايد و آنطوري که انتظار ميرود ميليوني به صف حزب بپيوندند، ميليوني بسمت ايجاد تشكلهاي خودش برود، فرض کنيد مجامع عموميش را رويش كار كند و منظما در تمام كارخانه ها و محيطهاي كار تشكيل بدهد، شوراهايش را تشکيل دهد. اين تصويري است که ميخواهم بگويم موازي دارد پيش ميرود. در اين دو سه ساله گذشته وقتي نگاه کنيم متوجه ميشويم كه يکي از چيزهايي که جلو آمده مسئلۀ مجمع عمومي تشکيل دادن در هر مبارزه‌اي است. اين جلو آمدن است. چون ما در اين ابعاد شاهد تشكيل مجمع عمومي نبوديم. الان کارگران کيان تاير همانطور كه شما اشاره كرديد ٢٧ نماينده را در مجمع عمومي شان انتخاب کرده اند که بايد بروند اهداف و تصميمات مجمع عمومي را عملي کنند و پيش ببرند و بيايند به مجمع عمومي گزارش دهند. اينها پيشرفت است براي جنبش کارگري از نظر تشکل.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: شما تصوير درستي داديد از اوضاع. و به هر حال ما هميشه توضيح داده ايم براي برون‌رفت از اين شرايط مسئله تشکل حياتي است. تشكل در دو سطح: يکي تشکل توده‌اي ظرف اعتراض روزمره كارگران و يکي هم تشکل سياسي کارگر که حزب، ظرف آن است. حتي براي پيشرفت و موفقيت در اولي هم حزب لازم و مهم است. بهرحال همانطور كه شما گفتيد اين دارد پاسخ ميگيرد ولي علي‌رغم اينکه شما ميگوييد تو دل يک مبارزه کارگر متشکل ميشود و به جلو مي‌آيد. و علي‌رغم اينكه مبارزه الان هر روزه و هر روزه جريان دارد، عليرغم اينکه کارگر بالاخره در زندگي هرروزه‌اش ميبيند راهي ندارد و تنها راهش خلاص شدن از اين رژيم است ولي باز هنوز اين معزل تماما مقابل ماست مسئلۀ تشکل. آيا توازن قوا اجازه نميدهد؟ شما به يکسري مشکلات اشاره کرديد. آيا لازم به آگاهي بيشتري هست؟ چه بايد کرد و اينرا شتاب داد؟ مکانيزم سازماندهي چيست؟&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: چند تا سوال در اين سوال شما بود كه من سعي ميكنم جواب دهم. ميگوييد الان در چه سطحي هستيم و انتظار بيشتري ميرود و مانع چيست؟ اين درست است. كارگران هنوز از نظر تشكل راه دازي دارند كه بايد بپيمايند. پيشرويهاي تاكنون نسبت به آن چه بايد انجام شود محدود است. اگر بخواهم بگويم مانع چيست؟ مانع دو چيز است که هر دوي آنها به هم گره خورده: اولا يك مانع آشكار و غير قبال انكار جمهوري اسلامي به عنوان يک حکومت سرکوب‌گر است. و ثانيا يك مانع جدي خودِ مساله تهاجم اقتصادي به كارگران است. حمله به کارگران، محروم کردن کارگران از ابتدايي‌ترين امکانات زندگي، دستمزدهاي زير خط فقر، نپرداختن دستمزدها. بيكاري ميليونها نفري كه رقابت براي اشتغال را بين کارگران دامن ميزند. در نتيجه همه اينها کارگران مجبورند تماما به گذران روزمره‌شان مشغول شوند. و اين تاثير زيادي ميگذارد كه حركت براي تشكل سراسري و سياسي تا حدي کند باشد. يا با افت و خيز زندگي و مبارزه رومره بالا و پايين برود. يك چيزهايي مطرح ميشود كه خيلي جلو است اما تثبيت نميشود. مثل همان مورد كارگران هفت تپه كه اشاره كردم مجمع عمومي شان را اعلام كردند، سنديكايشان را اعلام كردند و حتي رسما به رژيم تحميل كردند. اما هيچكدامش را هنوز نتوانسته اند در عمل پياده كنند. اين ديگر همه اش به سركوب مربوط نيست. فقر و دوندگي براي نان شب تاثير منفي اي در اين زمينه ميگذارد. ببينيد من به رابطه مبارزه و تشكل اشاره كردم. الان ما تشكل سراسري توده اي نداريم. آن طرفش هم اينست كه مبارزه توده اي سراسري هم نداريم. مثلا ما تاکيد داشتيم و مدام تبليغ کرديم که در کنار دفاع از مبارزه براي دستمزدهاي معوقه كارگران ناچارند و مجبورند و بايد مبارزه کنند براي افزايش دستمزدها. ولي ما هنوز شاهد يک مبارزه سراسري با شعار "دستمزدها بايد ٤٠٠ درصد يا ٥٠٠ درصد افزايش پيدا کند" كه تازه برسد به حتي خط فقر نيستيم.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: شما مي‌گوييد مانع فشار اقتصادي است. اين را داريد ميگوييد به عنوان مانع. خب منتها در عين حال شاهد اين هستيم که کارگر هر روز دارد براي پس زدن همان فشار اقتصادي مبارزه و اعتراض ميکند. و در دل همين مبارزه کارگر دارد متشکل مي‌شود.&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: بله تاكيدم اين بود كه در كنار فضاي اختناق و سركوب، خود فشار اقتصادي هم يك مانع مهم است. ببينيد اين روشن است كه کارگران به درجاتي متشکل هستند، متحد هستند و همين مبارزات و اعتصابات امروز كارگري دارد نشان ميدهد كه رهبران با تجربه‌اي در سطح رهبري جنبش کارگري وجود دارند. و درجۀ تشکل کارگران از آن چيزي که ميشود ديد بيشتر است. يعني نشان ميدهد که کارگران از آنچه در سطح مشاهده ميشود و احساس ميشود بسيار متشكل ترند. ولي بحث من سر اين است که در عين حال خود اين اجبار درگير شدن به مبارزه براي نان شب و خواستهاي روزمره، در عين حال باعث ميشود كه كارگر بخوبي نتواند دستاوردهايش در همين مبارزات را تثبيت كند، جلو تر ببرد، گسترش دهد و سراسري كند. شما ميگوييد اين مبارزه چرا كارگران را متشکل نميکند من ميگويم في الحال يک درجه متشکل کرده ولي قدمهاي بعدي چيست؟ قدمهاي بعدي کارگران براي تشكل براي مثال اينست كه همين جنبش مجمع عمومي سراسري شود. مجامع عمومي در همه كارخانه ها منظما تشكيل شوند و فقط به موقع و زمان اعتصاب محدود نباشند...&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: ..خوب چرا اين کار نمي‌شود؟ آيا اين دليلش عدم آگاهي است؟ آيا مانع ذهني است؟ آيا گرايشات ديگري اينجا نقش دارد؟&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: تا آنجا كه به اين مساله مربوط ميشود آگاهي مسئلۀ اساسي نيست. طبقه کارگر ايران بدرجات زيادي آگاه است. رهبران کارگري تا حد زيادي آگاه هستند. و اين نقطۀ قوت جنبش کارگري در ايران است. بفرض همين مبارزۀ کارگران هفت‌تپه را که نگاه ميکنيد نشان ميدهد که کارگران درست است که ٥ ماه دستمزدشان را نداده‌اند، زير خط فقرند، زير فشار هستند و دادشان درآمده، ولي کاملا آگاه هستند و بسيار حساب شده مقابله ميکنند با تاکتيکتها و توطئه‌هاي کارفرما فرماندار و حراست و غيره. ميگويند شوراي اسلامي نميخواهيم، بلافاصله سنديکايشان را تشکيل ميدهند، بلافاصله اعلام ميکنند که سنديکايمان متکي به مجمع عمومي است. چون ميدانند که اگر سنديکا متکي به مجمع عمومي نباشد يک چيز پوشالي و توخالي از کار درمي‌آيد و به ضررشان تمام ميشود. اگر بخواهيم مقايسه کنيم با ساير كشورها به طور متوسط سطح آگاهي کارگران در ايران از نظر سياسي از خيلي از کشورها در دنيا بالاتر است. يکي از دلايلش هم وجود همين حزب کمونيست کارگري وجود همين تلويزيون است، وجود تجربۀ پشت سرگذاشتن انقلاب ٥٧ است و امثال اينها. ميخواهم بگويم که مشكل اساسي در اين مورد آگاهي به اين مفهوم نيست. طبعا اگر در مورد آگاهي كارگران هم صحبت كنيم طبعا به كمبودهايي ميرسيم كه بحث خودش را دارد. ولي به طور عمومي کارگران در اين زمينه خيلي جلو آمده‌اند.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: آيا شما اين فاکتور را نمي‌بينيد که آنقدر فشار مبارزه بر سر همين مسئلۀ تهاجمات هر روزه که کارگر را درگير اعتراض روزمره ميکند که دوقدم جلوتر را مقابل خودش نميگذارد و آنوقت اينجا مسئلۀ تشکل مطرح ميشود.&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: دقيقا بحث من هم همين بود. ببينيد تشکل از مبارزه برمي‌خيزد ولي اينطور نيست که خود تشکل تاثيري روي مبارزه نداشته باشد. اگر کارگر کيان تاير مجمع عموميش را تشکيل ميدهد و کارگر هفت‌تپه ميگويد که من هر هفته بايد مجمع عموميم را تشکيل بدهم حتي نفس گفتنش نشان ميدهد که کارگران از يک حرکت خودبه خودي جلوتر هستند و اين طور نيست كه منتظر شوند ببيند ملزومات مبارزه کي آنها را به چه نوع تشكلي ميراند. ميداند كه چه نوع تشكلي ميخواهد. ميداند که حزب ميخواهد. ميداند که مجمع عمومي مهم است. همه اينها را ميشناسد و در نتيجه مانع اساسا و عموما ندانم كاري يا عدم آگاهي در اين زمينه ها نيست. مانع سرکوب است كه كارگران مدام دارند ميجنگند و آنرا عقب ميزنند. اما يك مانع مهم هم خود همين فشارهاي كمر شكن اقتصادي است. و دقيقا بحث من اين است. كارگر تشخيص داده که تشکل براي پيشبرد مبارزه‌اش لازم و حياتي است. در نتيجه در همان قدم اول حتي بر طبق همان اخباري كه خودتان اول برنامه گفتيد جزء يکي از خواست‌هاي كارگران مساله حق تشکل است. اينطور نيست که كارگر فقط خواست دستمزد را مطرح ميکند. مسئلۀ تشکل را هم مطرح ميکند مسئلۀ انحلال شوراي اسلامي را هم مطرح ميکند. چون ميداند براي پيشبرد مبارزه‌اش به تشكل خودش نياز دارد و در عين حال چون مبارزه دارد ميکند مي‌تواند اين تشکلش را هم داشته باشد. يک سوالتان اين بود که چه کار بايد کرد و چطور ميشود اين موانع را کنار زد. به نظر من بحث بر سر اين است که ما چقدر بتوانيم کارگران را قانع کنيم رهبران کارگري را و يا رهبران کارگري را بتوانند تودۀ کارگر را قانع کنند كه اولا براي كنار زدن و برداشتن فشار روزمره از زندگيشان، براي تهيه نان شبشان، براي عقب زدن تهاجم سرمايه ‌داران به دستمزدشان، به زندگيشان بايد با تمام قوا تلاش كنند كه متشكل شوند و تشكلهايشان را راه بيندازند. براي موفقيت مبارزات روزمره شان به به پاگذاشتن به عرصه سياسي نياز حياتي دارند. و سراسري بايد عمل کنند. دوم بخشي از کارگران كه به دلايل مختلفي با اين مشكلات روزمره مثل نپرداختن دستمزد و كار موقت و بيكاري و اخراج كمتر مواجه هستند را بايد بتوانيم قانع كنيم كه از مبارزات و خواستهاي ساير بخشهاي كارگران حمايت كنند. و اين مشكلات قطعا فردا در همين ابعاد به زندگي آنها هم فشار خواهد آورد. آيا امروز کارگران بخشهاي ديگري که با مشکل دستمزد معوقه مواجه نيستند ميروند از مبارزه کارگران هفت‌تپه و کيان تاير و نساجي کردستان که دارد تعطيل ميشود، حمايت کنند؟ اين سطح از مبارزه را ما شاهدش نيستيم بحث بر سر اينجا بر سر بحث کردن و تشويق کردن و فضا ايجاد کردن است.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: در نتيجه شما داريد نتيجه گيري مي‌کنيد که مانع ذهني است داريد نتيجه‌گيري ميکنيد که ما به يک نوعي قرار دادن يک استراتژي روشن مقابل رهبر کارگري و فعال کارگري است که بتواند از اين دست‌انداز بيارد به جلو.&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: ميدانم اين ذهني است اما بحث من در مورد آگاه بودن كارگران از زاويه طبقاتي تر و سياسي تري است. وقتي ميگويم كارگران آگاه هستند بحثم اينست كه كارگران خيلي چيزها را ميدانند كه اشاره كردم. اما وقتي ميگويم بايد كارگران را قانع كنيم يا توجهشان را به اهميت تشكل و سراسري عمل كردن و تحزب براي مبارزه همين امروز جلب كنيم، اينجا جنبه عملي تري مورد نطرم است. بنظرم فشار اقتصادي درخيلي موارد كارگر را روزمره نگر ميكند. ما بايد بتوانيم اين روزمره نگري را كنار بزنيم. بگذاريد مثالي بزنم. در همين تلويزيون ديده ايم و شنيده ايم كه كارگر مي آيد و پيام ميگذارد و ميگويد من ميدانم كه بايد سرمايه داري را نابود كرد بايد به حزب پيوست، بايد مجمع عمومي و تشكل داشت، اما تهيه نان شب نميگذارد ما به اين مسائل برسيم. اين كارگر از نظر من آگاه است. اما بايد قانعش كرد كه اگر به همان چند قلم اول با هر مشقتي هم كه هست نپردازد، به نان شب هم نميرسد. بحث من بر سر قانع كردن اين است.&lt;br /&gt;بعبارت ديگر بحث بر سر جلب توده وسيعي از كارگران به استراتژي اي است كه الان در جنبش كارگري وجود دارد و توسط بخشهايي از كارگران اتخاذ شده است. درك اهميت مسئلۀ تشکل چيزي است كه وجود دارد. اهميت پيوستن به حزب يك حركتي است كه وجود دارد. ولي آيا الان به طور ميليوني کارگران شروع كرده اند كه به اين سمت بروند؟ بايد رفت و تلاش کرد و گفت که کارگران بايد بپيوندند به اين حزب در سطح ميليوني. آيا توده وسيعي از کارگران به مجمع عمومي پيوسته اند؟ خب نه! بايد تلاش كرد که بپيوندند. آيا مبارزه در اين سطح و به اين اشکالي که ما ميگوئيم پيش ميرود؟ هنوز نه. بايد رفت و قانعشان کرد که اين کار را بکنند. به اين مفهوم ذهني هست ولي چيزي که توده کارگران را وادار ميكند كه دير تر بيايند، يا حرکت کند تر باشد اساسش فشار اقتصادي و درگير شدن به مساله تهيه نان شب در فضاي اختناق و سركوب و ديكتاتوري است.&lt;br /&gt;يك جنبه را هم خوب است تاكيد كنم و آن تشكلهايي است كه فعالين كارگري راه مي اندازند و آن هم اهميت خودش را دارد. الان بخشي از فعالين کارگري مثلا "اتحاديۀ آزاد کارگران ايران" را تشکيل ميدهند يا "کميتۀ پيگيري" تشکيل ميدهند. اينها را نبايد دست‌کم گرفت. اينها هنوز ظرف تشكل فعالين كارگري هستند. ولي بسيار اهميت دارد و مهم است که اين توع تشكلها شکل ميگيرد. مهم است که فعالين به اين درجه آگاهي در جنبش كارگري وجود دارند كه اهميت تشکل را ميدانند و مشغله‌شان اين است که بخشهاي وسيعي از کارگران را بکشانند به اين تجمعات و تشكلها. اين حركت تعلق به جنبش کارگري دارد. دارد فضايي را در جنبش كارگري منعكس ميكند. حتي اگر امروز بخش محدودي از فعالين کارگري را در‌بَر بگيرد نشان دهندۀ پيشروي کل جنبش کارگري است. و بحث من در اينجاست که جنبش کارگري در اين سطح آگاه است و در اين سطح از ابزارها و ملزومات برخوردار است ولي در عين حال هنوز کار بايد بکند هنوز همان فعالين کارگري بايد تودۀ کارگران را بتوانند به طور ميليوني بسيج کنند، به طوري که اين موانع را کنار بزنند و تشکلهايشان را وسيع‌تر راه بياندازند جنبش سراسري راه بياندازند و غيره و غيره.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: من با اين صحبت شما موافقم که طبقه کارگر به طور واقعي سنگرهايي را به دست آورده. مثلا اينکه کارگر منتظر مجوز دولتي براي تشكلش نمي‌شود. چرا که ميداند بايد تشکل را اعلام کرد مثلا کارگران نيشکر هفت‌تپه مراجعه کردند گفتند امضا بياوريد رفتند امضا آوردند و بعد از آن خودشان تشكلشان را اعلام کردند. کارگران کيان تاير فورا به محض اينکه تصميم گرفتند و فهميدند که بايد نمايندگانشان را براي مذاكره بفرستند، و مديريت و حراستي ها ميخواستند شوراهاي اسلامي را بعنوان نماينده كارگران جا بزنند، كارگران فورا گفتند ما اصلا شوراي اسلامي نميخواهيم و مجمع عمومي شان را تشكيل دادند و ٢٧ نماينده انتخاب کردند. اينها يک سنگرهايي است. شما مقايسه کنيد الان را با سال ٨٤. و حركت کارگران شرکت واحد به طور مثال. پيشرويهاي زيادي در اين دوره شده. الان در موقعيتي هستيم كه به هر حال کارگر درگير يک جنگ هر روزه است و مسئلۀ فشار اقتصادي، مسئلۀ مبارزۀ دائمي هر روزه‌اش. که خودِ اين مبارزۀ هر روزه‌اش مکانيزيمي است که کارگر در آن متحد‌تر و متشکل‌تر مي‌آيد به جلو. همانطور كه در هفت‌تپه ميبينيم در کيان تاير ميبينيم. الان فوري‌ترين و عملي‌ترين گام‌ها که شما بخواهيد که روي آنها تاكيد كنيد چيست؟ تاکيدات شما چيست؟&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: بحث بر سر تشکل است. از نظر كليت جنبش كارگري ميشود طبعا روي نکاتي تاکيد کرد. ولي تا آنجا که مشخصا به مسئلۀ تشکل برميگردد اولا تقويت تشکلهاي موجود مهم است. اينکه بخشهاي وسيع‌تري از کارگران به تشکلهايي که فعالين کارگري ايجاد کرده‌اند بپيوندند، و اين بسيار مهم است. در وهله اول رهبران و فعالين كارگري هستند که بايد به اين تشكل ها بپيوندند و سعي کنند بخشهاي وسيعي از کارگران را به اين تشکلها بکشانند. ثانيا مساله مجمع عمومي مهم است. در کارخانه‌هاي مختلف و در بخشهاي مختلف، مجمع عمومي‌هايي تشکيل شده. اين بايد به صورت يک جنبش سراسري مجمع عمومي دربيايد. ما داريم به جايي ميرسيم که كارگران خودرا عموما با كل حكومت روبرو مي بينند. كارگر مجبور است با جمهوري اسلامي درگير شود تا بتواند نان شبش را تهيه کند. اين را كارگر دارد در زندگي روزمره‌اش ميبيند. در نتيجه داشتن مجمع عمومي و بسيج کردن کارگران، دخالت توده کارگران کلا در شرايط کارشان، سرنوشتنشان، جامعه ‌شان، سرنوشت حتي شهرشان اين براي كل آينده و سرنوشت امروز طبقه كارگر و كل جامعه مهم است. اين نطفۀ شوراهاي کارگري است. و به نظر من واقعيت دارد نشان ميدهد که مي‌شود جنبش مجمع عمومي را سراسري كرد. يکي از جنبه هايي که بخش زيادي از کارگران متوجه شده‌اند اين است که مجمع عمومي در واقع پايۀ هر نوع تشکلِ واقعي کارگري است. بسادگي اينطور است كه اگر تشکل بخواهد کارگري باشد بايد متکي باشد به مجمع عمومي. در غير اين صورت ميشود يک چيز توخالي، بوروکراتيك و پوچ که عملا دولت و كارفرمايان ميتوانند با آن سازش کنند و يا حتي عليه کارگر از آن استفاده کنند و حداقل اينکه بي‌خاصيت باشد.&lt;br /&gt;توجه به اين مسئله و اينکه سعي کنيم از هر فرصتي براي برگزاري مجمع عمومي استفاده کنيم و جنبش مجمع عمومي در بخشهاي وسيعي از محيطهاي کارگري راه بيافتد اين امري است که فعالين کارگري و بخشهاي مختلف کارگران که آگاه هستند بعهده شان است و بايد آن توجه کنند. و در كنار اينها و در راس همه اينها پيوستن به حزب. کارگران وسيعا به حزبشان نياز حياتي دارند و بايد بدانند که اين حزب را في الحال دارند. يک عده الان مشلغه‌ شان اين است که کلمه حزب را به کار ميبرند ولي حزب شده يک موجود آسماني که هيچ وقت نمي‌شود به آن دسترسي پيدا کرد. يک حزبي، يك تشكل محكم و قوي با استراتژي روشن و كمونيستي وجود دارد که طبقه کارگر را ٣٠ سال است نمايندگي کرده. در سياست، در مسائل مختلف در افت و خيزهاي مختلف اجتماعي. جاهايي که ممکن است تودۀ کارگران حضور فعالي نداشته اند. مثل مسئلۀ پروژه اصلاح حكومت اسلامي و دوم خرداد، مسئلۀ اعدامها، بر سر سنگسار، بر سر قوانين اسلامي و سر همه اينها. اگر آگاه‌ترين کارگر به مسائل سياسي و اجتماعي دور و بر خود فکر کند و بگويد من امروز يا ٣٠ سال پيش اگر ميخواستم در مورد برخورد به اين مسائل تصميمي بگيرم كه با مصالح طبقاتي ام همخواني داشته باشد چه کار مي‌کردم ميرسد به موضعي که اين حزب گرفته. ميخواهم بگويم که يک حزبي وجود دارد که کارگر را تا به اينجا با استحكام و سازش ناپذيري نمايندگي کرده است. و اين مهم است که کارگران فوج فوج به اين حزب بپيوندند. ما براي آينده‌مان، و براي امروزمان نياز به اين حزب داريم نياز به تقويت اين حزب داريم و حتي براي گسترش تشکلات اتحاديه، مجمع عمومي‌، شورها و هر چيز ديگر نياز به حزبي داريم که کل صحنه را ميبيند و پاسخ دارد و سعي ميکند که کل طبقه را سازمان دهد. در نتيجه اين هم يکي از گره‌گاههاي مهمي است که در براي پيشروي در تمام عرصه‌ها حياتي و تعيين کننده است و مهم است که فعالين کارگري همه کارگران را متوجه اين حياتي بودن اين مسئله بکند.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: شايد اين مسئله گرهي‌تري است و جايگاهِ خطيرتري دارد. چون حتي اگر کارگر با توجه به همين صحبت اوليه‌اي که شما گفتيد، وقتي کارگر حتي براي دستمزدش مبارزه ميکند با دولت و حراست و سرکوب و همه اينها روبرو ميشود، با کل سيستم روبرو ميشود. بنابراين يک مبارزۀ سياسي لازم است و اين مبارزۀ سياسي يک حزب و سازمان ميخواهد. بنابراين اگر کارگر بخواهد در همين مبارزۀ امروزش هم موفق شود اگر حزبش را داشته باشد و در حزبش متشکل شود حزب قدرتمندي باشد و همۀ کارگران به قول شما فوج فوج به آن بپيوندند اين خيلي سريع‌تر مي‌تواند آن جامعه را متحول کند.&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: حتي براي تجزيه و تحليل و انتقال تجربيات كارگران به بخشهاي مختلف يك حزب لازم است. ما شاهد اين بوديم و کسي که مبارزات کارگري را دنبال كرده باشد متوجه مي‌شود که در يک جايي اين تجربيات مبارزۀ کارگران شرکت واحد، پتروشيمي، نساجي ها، كيان تاير و هفت تپه و بخشهاي ديگر جمع ميشود، حلاجي ميشود و باز منتقل مي‌شود به خود کارگران كه از اين تجربيات استفاده كنند. و اين مبارزه روزمره كارگران را دارد جلو ميكشد. يک حزب لازم است که بتواند با ديد و افق روشني اين کارها را بکند. يک حزبي با يک پلاتفرم روشن يک جهت‌گيري سراسري که در عين حال همه جاها را مي ببند و پيشرويهاي کارگران را سعي ميکند به بخشهاي مختلف کارگري انتقال دهد. اگر از هر نظر نگاه کنيم اين حياتي و مهم است.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: بنابراين در اوضاع به ويژه متحول سياسي امروز اولين پاسخ به مسئلۀ تشکل من تا آنجايي که از صحبت شما برداشت کردم حزب مي‌باشد. و فراخوان شما به اين حزب پيوستن است. و دومين مسئله، مسئلۀ مجمع عمومي است. در اين مسئله ما تجربه کيان تاير را داريم. ديديم جمع شدند و نماينده‌شان را انتخاب کردند بنابراين شدني است و همين را ميشود تشکيل مجمع عمومي را گام بعدي و تبديل به يک مجمع عمومي سازمان يافته و مرتب کرد و اين يعني در واقع گام دوم قضيه که تبديل به شوراها و تشکلهاي سراسري و اين عملي است و من از صحبت شما اين جور استنباط کردم.&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: اينها الان در اوضاع کنوني هم عملي است و هم بسيار بسيار تعيين کننده و حياتي است. و مهم اين است که اين خطير بودن و حياتي بودن به بخش هر چه وسيع‌تري از کارگران منتقل شود و جايگاه آن درک شود. و در نتيجه اينهاست كه ما ميتوانيم به جايي برسيم که پيشرويهاي بسيار بسيار سريعي در زمينه تشكل كه كليد پيشروي كارگران است داشته باشيم.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-4218666994297962502?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/4218666994297962502/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=4218666994297962502&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/4218666994297962502'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/4218666994297962502'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='كارگران و تشكل'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-2824454295184611140</id><published>2008-08-21T16:46:00.000+04:30</published><updated>2008-08-21T16:47:53.568+04:30</updated><title type='text'>"يارانه هوشمند" و اقتصاد محتضر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;پيرامون "جراحي اقتصادي" جمهوري اسلامي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;بخش اول &lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;کاظم نيکخواه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;طرحي كه احمدي نژاد آنرا تحت عنوان "جراحي اقتصادي" معرفي كرده، تلاشي از جانب حكومت اسلامي براي مقابله با وضعيتي است كه فقط ميتوان آنرا "ورشكستگي مطلق اقتصادي" و بي اعتباري گسترده سياسي نام نهاد. اين طرح از نظر اقتصادي در چارچوبي قرار ميگيرد كه به آن رها كردن قيمتها و كل زندگي اقتصادي به دست بازار آزاد ناميده ميشود. اما فورا بايد يادآور شد كه سياست "جراحي اقتصادي" جمهوري اسلامي را نبايد با يك طرح همه جانبه اقتصادي و سياسي در چارچوب بازار آزاد اشتباه گرفت. حتي نهادهاي تصميم گيرنده دولتي نظير مجلس اسلامي و برخي مقامات ميگويند هنوز همه چيز در ابهام است و جزئيات اين طرح بايد روشن شود تا بشود در مورد آن تصميم گرفت. دولت احمدي نژاد اما بدون دادن تصويري روشن و كارشناسانه از آنچه قرار است انجام شود به دلايلي كه اشاره خواهد شد با دستپاچكي استارت شروع اين سياست را زده است و وعده اي هم براي روشن تر كردن ابعاد اين طرح نداده است. مساله اساسي اينست كه خود "طراحان" هم چيزي بيش از آنچه عيان كرده اند ندارند كه اعلام كنند.&lt;br /&gt;سوال اينست كه قرار است چه اتفاقي بيفتد و چه هدفي از اين طرح دنبال ميشود؟. آيا اين طرح كليت جمهوري اسلامي و تمام جناحهاي آنست يا طرحي از جانب يك جناح آن يعني جناح احمدي نژاد است؟ تا چه حد جمهوري اسلامي در اين سياست امكان موفقيت دارد؟ اثرات و عوارض اين طرح بر زندگي كارگران و مردم چيست؟ و بالاخره با اين طرح چه بايد كرد؟&lt;br /&gt;طرحي كه محكوم به شكست استهمانگونه كه اشاره شد اين طرحي در پاسخ به ورشكستگي مطلق اقتصادي و بي اعتباري سياسي جمهوري اسلامي است. اين مشغله و معضل اصلي تمام دست اندركاران حكومت است كه چگونه حكومت را از ورشكستگي مالي و فروپاشي اقتصادي و بن بست كامل بيرون بكشند و در سايه آن بحرانهاي عميق سياسي حكومت را حل نمايند و فضاي اعتراضي و راديكال موجود در جامعه را عقب برانند. تمام جناحهاي جمهوري اسلامي در اينكه بايد اقتصاد و قيمتها و زندگي مردم را به دست بازار آزاد رها كرد متفق القولند و طي ده بيست سال اخير و بويژه پس از پايان جنگ با عراق به درجات زيادي به اين سمت گام برداشته اند. اما وقتي به نحوه ارائه اين طرح و عجولانه بودن آن و افشاگريهاي قبل از آن و مخالفتهايي كه از جانب سران جناحهاي ديگر حكومتي و مشخصا رفسنجاني و برخي آيت الله هاي ديگر رژيم صورت ميگيرد توجه كنيم متوجه ميشويم كه اين طرحي ارائه شده توسط يك جناح حكومت است و اهداف معين سياسي و جناحي نيز در آن بسيار آشكار است. احمدي نژاد و شركا فكر ميكنند كه با اين طرح مدال قهرمان نجات جمهوري اسلامي را از آن خود خواهند كرد و در ماشين حكومتي دست بالا پيدا خواهند نمود. در عين حال در خلال اجراي اين طرح رقباي حكومتي خود را نيز با اجراي برنامه هاي افشاگرانه از دزديها و چپاولها تضعيف خواهند نمود. اين بطور خلاصه زمينه اين طرح و دليل شتاب آشكار احمدي نژاد در ارائه و به اجرا گذاشتن اين طرح است. اما اين طرحي نيست كه از مغز كارشناسان حكومت اسلامي يا دولت احمدي نژاد بيرون آمده باشد. اين طرح يك كپي ناقص و دست و پابريده و اسلامي شده از طرحهايي است كه بانك جهاني و صندوق بين المللي پول به كشورهاي "جهان سوم" تحميل ميكنند و نتايج آن هميشه و بدون استثنا براي كارگران و توده مردم فاجعه انگيز بوده است. ميتوان به نمونه هايي مثل نمونه آرژانتين و اندونزي و برخي ديگر كشورهاي آمريكاي لاتين و آسيائي در پنج سال گذشته تا كنون مراجعه كرد تا روشن شود كه عوارض چنين سياستهايي حتي در كشورهايي با نظام اقتصادي با ثبات تر و بحرانهاي سياسي بسيار محدودتر چه هول انگيز بوده است. در مواردي يك شبه ميليونها نفر را به مفهوم دقيق كلمه خانه خراب كرده است. شورشهاي سراسري اي را به دنبال داشته و عملا دولتها را به زير كشيده است. جمهوري اسلامي درشرايطي دارد شتاب زده قدم آخر را در اجراي چنين سياستهايي در پيش ميگيرد كه بهيچ وجه پيش شرطهاي اجراي چنين طرحهايي را ندارد. اولا جراحي اقتصادي اگر بخواهد به موفقيتي برسد كه تجربه در همه جا نشان داده است كه معنايش خانه خراب كردن بيش از پيش اكثريت عظيم مردم است، يك لازمه و شرط اساسي و اوليه اش وجود يك دولت مقتدر و متحد است كه بتواند تانكهايش را به خيابانها بفرستد و مردم را سركوب و ساكت كند. جمهوري اسلامي با روي كار كشيدن باند احمدي نژاد و شركا كه همگي پرونده شخصي سنگيني در جنايت و كشتار و سركوبگري دارند، در واقع همين هدف را دنبال ميكرد. اما خيلي زود معلوم شد كه جامعه ايران معترض تر از آنست كه بتوانند آنرا با روي كار آوردن باند چاقوكشان و جلادان ساكت كنند. دولت احمدي نژاد زماني دارد به مرحله "جراحي اقتصادي" وارد ميشود كه "جراحي سياسيش" از همان ابتدا مهر شكست را بر پيشاني خود ثبت كرده است و ملتهب ترين فضاي اجتماعي را در ايران شاهد هستيم. از نظر اجتماعي جنگي در جامعه جريان دارد كه از يك طرف حكومت و دستگاه سركوبش قرار دارند و از سوي ديگر مردمي كه هر روز صداي اعتراض و اعتصاب و حق خواهي شان بيشتر بگوش ميرسد. طي دو سه سال اخير عليرغم سياست سركوب حكومت بيشترين اعتصابات كارگري را شاهد بوده ايم. گسترده ترين اعتراضات و شورشهاي مردمي به جريان افتاده اند. و فرياد سرنگوني جمهوري اسلامي از همه جا بگوش ميرسد. جمهوري اسلامي در به سكوت كشيدن و خفه كردن صداي اعتراض ميليوني مردم آشكارا شكست خورده است.&lt;br /&gt;ثانيا اين حكومت بهيچ وجه از انسجام دروني نيز كه شرط ضروري ديگري براي تحميل اين طرح به جامعه است برخوردار نيست. اختلافات و نزاعهاي درونيش اوجي دوباره يافته است و عليرغم خفه كردن صداي جناح دوم خردادي، اختلافات و جناح بنديهاي بسيار عميق تر و گسترده تري بر متن شكست سياست دولت احمدي نژاد شكل گرفته است كه از راس تا پايين ترين ايادي حكومت را در برميگيرد. در ماههاي اخير اختلافات درون حكومتي بيش از پيش زبانه كشيده است و حتي حول همين طرح زور آزمايي هاي باندهاي حكومت شروع شده است. اين كشاكش و نزاعي است كه ابعاد و اشكال آن ميتواند بسيار گسترده تر و خونين تر از قبل باشد.&lt;br /&gt;ثالثا شرط ديگر چنين جراحي اقتصادي اي وجود دولتها و قدرتها و سرمايه داراني است كه پشت در صف كشيده باشند و آماده ورود به صحنه و سرمايه گذاري و استثمار كارگران باشند. از اين نظر نيز جمهوري اسلامي در بدترين شرايط قرار دارد و انزواي بين المللي آن از هميشه بيشتر است. درهيچ زمان صف دولتهاي مخالف جمهوري اسلامي مثل امروز هم صدا نبوده است. سرمايه گذاريهاي بين المللي حتي از دوره قبل از روي كار آمدن اين دولت بسيار محدود تر شده است و بسياري از شركتهاي بين المللي در زير تحريمها و فضاي موجود ناچار به ترك صحنه شده اند.&lt;br /&gt;با توجه به اين عوامل و عوامل متعدد ديگري نظير كل بلبشو و فلج موجود اقتصادي كه ميتوان در مورد آن بسيار بيشتر سخن گفت و جوانب آنرا تشريح كرد، طرح اقتصادي حكومت از همين ابتدا محكوم به شكست است. به اين مفهوم كه جمهوري اسلامي به هيچكدام از اهداف خود در اين طرح نخواهد رسيد. نه ميتواند تكاني به اقتصاد در حال احتضارش بدهد، نه ميتواند خودرا از انزواي سياسي بين المللي بيرون بكشد، و نه ميتواند به هدف اصلي خود كه عقب راندن فضاي اعتراض و حق طلبي در جامعه است دست يابد. در تمام اين زمينه ها وضعيت وخيم تري در انتظار حكومت است. اما (و اين بسيار مهم است) بايد توجه كرد كه شكست محتوم اين طرح به اين مفهوم نيست كه كارگران و مردم از عوارض مخرب و ميتوان گفت فاجعه انگيز اين طرح در امان خواهند بود. بگذاريد به اين نكته كه مهمترين جنبه اين طرح از نظر كارگران و مردم است توجه بيشتري بكنيم.&lt;br /&gt;رياضت اقتصادي با وعده رفاه بيشتر !&lt;br /&gt;همانگونه كه اشاره شد اين يك كپي ناقص از طرحهاي رياضت اقتصادي است كه توسط بانك جهاني و صندوق بين اللمللي پول و دولتهاي غربي به كشورهاي مختلف ديكته يا توصيه ميشود. تا كنون سابقه نداشته است كه دولتي بخواهد سياست رياضت اقتصادي و زدن سوبسيد ها و رها كردن كامل قيمتها بدست بازار آزاد و خانه خراب كردن مردم را در دستور بگذارد، و شروع كند به مردم وعده بهبود و رفاه بيشتر بدهد! دولت احمدي نژاد دارد دقيقا اين كار را ميكند. دولتي كه اين خط را در پيش ميگيرد در واقع خود دارد به درماندگي و شكست قطعي خود اعتراف ميكند. دارد اعتراف ميكند كه نميتواند تانك به خيابانها بفرستد. نمتيواند بيش از آنچه تاكنون سركوب كرده است سركوب كند. نشان ميدهد كه اعتراضات اجتماعي دارد آنرا به زانو در مي آورد. و نشان ميدهد كه خود نيز ميداند و ميفهمد كه طرحي را در پش گرفته كه قادر به انجام تا به آخر آن نيست. دولت احمدي نژاد با اين سياست كل وضعيت سردرگم جمهوري اسلامي در برابر اعتراضات مردم و بن بست اقتصادي و سياسي موجود را به نمايش ميگذارد.&lt;br /&gt;. اما نفس شكست محتوم اين طرح از عوارض مخرب و زندگي برباد ده آن براي كارگران و مردم نميكاهد. تنها كافي است همين تلاشي كه براي اجراي آن شروع شده كمي پيش تر رود تا به ناگهان قيمت اجناس و كالاهاي مصرفي مردم كه همين اكنون ابعادي غير قابل تحمل دارد، به نحو جهشي افزايش يابد، اخراج سازيها و بيكاري ميليوني كارگران افزايش يابد و خانه خرابي و فقري فاجعه انگيزتر را به مردم تحميل كند. در واقع "جراحي اقتصادي" يك طرح پوچ نيست. از دوقسمت تشكيل ميشود. قسمت اصلي آن قطع يارانه هاست كه براحتي دولت اسلامي ميتواند آنرا عملي كند. و اين بخش مهمي است كه اين طرح با آن شروع ميشود. قسمت دوم اين طرح، وعده پرداخت نقدي يارانه به بخشهاي كم در آمد است. اين بخش با توجه به كل وضعيت جمهوري اسلامي بدون ترديد بهيچ وجه عملي نخواهد شد. اينجاست كه با اين طرح يا "جراحي اقتصادي" ما نتها با زدن يارانه ها، و تحميل مالياتهاي سنگين به بخشهاي ضربه پذير تر جامعه مواجه خواهيم بود. و بهمراه آن يك دستگاه بوروكراتيك جديد برپا خواهد شد كه يك مشت دزد و چپاولگر يعني بخشهايي از همان " آيت الله ها و آقازاده هاي" دزد را در خود جاي خواهد داد و حفره بزرگي را براي چپاولهاي بيشتر باز خواهد كرد و تمام يارانه هايي را كه از قيمتها حذف شده است و بعنوان پولهاي ميلياردي مستقيما در اختيار دولت قرار داده، بهمراه مالياتهايي كه قرار است افزايش يابد اين بوروكراسي بالا خواهد كشيد و چيزي در انتهاي آن جز فقر بيشتر و خانه خرابي وحشتناك به مردم نخواهد ماسيد.&lt;br /&gt;همان گونه كه گفتيم اولا اقتصاد جمهوري اسلامي تحمل نه فقط جراحي بلكه حتي يك تغيير وضعيت كوچك را ندارد. اين اقتصادي است كه هم اكنون ورشكسته و از هم پاشيده است. توليد زير ظرفيت است. چپاول و سفته بازي و دوزو كلك و كلاشي و دست يابي به ثروتهاي سريع و بادآورده، جزء اصلي كاركرد آنست. اين اقتصاد فاسد تر و پوسيده تر از آنست كه بشود به جراحي و بهبود آن اميدي داشت. نيروهاي اصلي درگير اين اقتصاد را يك قشر سرمايه دار تشكيل ميدهد كه تخصصشان در گردآوري سريع پولهاي بادآورده با استفاده از رانتهاي دولتي و دزديهاي كلان است. حرفه اصلي اينها دلالي، سفته بازي، دزدي، بساز و بفروشي، معامله گري و امثال اينهاست. سودهايي كه اين قشر يك شبه به هم ميزند را با هيچ سرمايه توليدي اي نميتوان بدست آورد. يك مافياي اقتصادي تمام عيار در واقع در ايران دارد حكومت ميكند كه حتي اگر بفرض محال كسي در راس دولت بخواهد براي حفظ و نجات حكومت، اصلاحي در اين اقتصاد ايجاد كند، از همان اول با اين مافيا كه خود بخشي از رده بالاي حكومتند مواجه ميشود و ناچار است به آنها و خواستهايشان تسليم شود. احمدي نژاد بهمين دليل در سخنرانيش در مورد اين طرح ميگويد "بهتر است اقتصاد درمان شود. حتي اگر دولت در پايان كار لطمه ببيند".او ميداند كه تمام طرحي كه ارائه كرده است يك لقمه چرب و نرم براي همين مافياي اقتصادي است كه خودرا براي بلعيدن آن آماده كرده است. او ميخواهد همين لقمه را به اين مافيا كه كل دست اندركاران حكومت و از جمله باند خود اورا در برميگيرد تقديم كند و در عوض اميدوار باشد كه اين به اصطلاح جراحي اي كه فقط قرار است سفره خالي مردم را جراحي كند، عده اي از گردانندگان اقتصاد و نظام اسلامي را به او و دولتش اميدوار تر كند تا پشت او را محكمتر بگيرند و در رقابتهاي درون حكومتي همچنان جانب او را نگه دارند.&lt;br /&gt;در اين ميان همانگونه كه اشاره شد اين مردم و بويژه كارگران هستند كه قرار است بيش از پيش قرباني شوند. بنابه گفته احمدي نژاد يارانه اي كه براي كنترل قيمتها پرداخت ميشود تنها در بخش نفت و گاز به ٩٠ ميليارد دلار ميرسد. اين ٩٠ ميليارد دلار يك قلم از اين مبلغي است كه زده خواهد شد. از ميزان يارانه در بخشهاي ديگر گزارشي منتشر نشده است. اما ميتوان تصور كرد كه بخش درمان و نقل و انتقال عمومي و بخشهاي ديگر نيز مبالغي را دريافت ميكنند. بخشي از اين پولها بهرحال از طريق خريد و فروش تاكنون به جيب مردم بازگردانده ميشده است. با اين سياست اولين كاري كه قرار است انجام شود اين يارانه ها قطع ميشود و پول نقدي صدها ميليارد دلاري به خزانه دولت خواهد رفت.&lt;br /&gt;يك جنبه ديگر اين طرح زدن از يارانه هايي است كه به شركتها و كارخانجات داده ميشود. ميزان اين يارانه ها نيز اعلام نشده است. دليل آن هم روشن است. هنوز گردانندگان دولت نميدانند كه يارانه هاي داده شده به كدام بخشها يا كدام كارخانجات قرار است قطع شود. اين را رقابتهاي دروني حكومت تعيين خواهد كرد. براي نمونه احمدي نژاد در مصاحبه مطبوعاتيش در مورد اين طرح ميگويد "به بخشي صنايع گاز رايگان ميدهيم و ميگوييم رقابت كن" و در جاي ديگري ميگويد "اكنون دادن يك تسهيلات ٥٠ ميليوني با ٥٠ ميلياردي فرقي ندارد" منظور او اينست كه حساب و كتابي در كار نيست كه چه انتظاري از دادن اين يارانه ها از گيرندگان يارانه ها وجود دارد. ظاهرا اينجا قرار است يارانه هايي كه به كارفرمايان داده ميشوند زده شود. اما وقتي تصور كنيم كه بخش اعظم اين يارانه ها را مسئولين و گردانندگان رده بالاي خود حكومت يعني دوروبري هاي خود احمدي نژاد و شركا و رقبايش دريافت ميكنند روش ميگردد كه حكومت حتي اگر اين كار براي بقائش حياتي باشد نميتواند و نميخواهد يك جانبه اين پولها را قطع كند. بلكه بايد مذاكره كند. قانع كند و سازش كند. نهايتا چيزي كه از ته آن در مي آيد اينست كه آن كارخانه ها و واحدهاي خصوصي اي كه سرشان به دولت و حكومت نيست يارانه شان قطع ميشود و در عين حال دستشان بازتر ميشود كه كارگران را هرچه ميتوانند و جناب "بازار" اجازه ميدهند زير فشار و استثمار شديدتر قرار دهند و در عين حال موج جديدي از ورشكستگي ها و بيكار سازيهاي وسيع را شاهد خواهيم بود. در مقابل "آقازاده ها" و آيت الله هاي مولتي ميليادر و سرمايه دار همچنان پولها و كمكهاي دولتي را تحت عناوين مختلف دريافت خواهند كرد.&lt;br /&gt;سومين مساله تسهيلات بانكي است. در اين زمينه هم عين همين اتفاق قبلي خواهد افتاد. بخش اعظم تسهيلات بانكي به سوي همان زالوهاي حكومتي سرازير ميشود و اينها حسابي پس نخواهند داد و از پولهاي دريافتي كوتاه نخواهند آمد. اما كارفرمايان بخشهاي غير دولتي و بي ارتباط با حلقه دولتي كه تاكنون از توبره دولتي نصيب ميبرده اند سرشان بي كلاه خواهد ماند و از تسهيلات بانكي تا حد زيادي محروم ميشوند و فشارشان را بر كارگران افزايش خواهند داد و يا ورشكست خواهند شد. نتيجه اينكه اقتصاد جمهوري اسلامي بهيچوجه با اين طرح تكاني نخواهد خورد اما دزدان و چپاولگران رانت خوار هم اكنون براي تقسيم غنائم خودرا آماده كرده اند. در يك كلام براي كارگران و مردم اين طرح در همان قدم اول گراني بيشتر و بيكاري گسترده تر و فقر و فلاكت بيشتر را به ارمغان خواهد آورد&lt;br /&gt;يارانه نقديوقتي به اين طرح نگاه ميكنيم متوجه ميشويم كه دولت قرار است روي تمام منابع چنگ بيندازد و تحت عنوان عادلانه كردن يارانه ها، چندين ميليارد دلار پولي را كه از قبل جزو يارانه و تسهيلات بانكي و امثال اينها يا از طريق سرشكن كردن روي قيمتها به مردم پرداخت ميشده است، يا به سوي شركتها و واحدهاي مختلف سرازير ميشده، تصاحب كند و به ميل خود ميان خوديها تقسيم كند. در عوض به مردم وعده ميدهند كه براي هركدام از آنها حسابي باز خواهند كرد و هر سه ماه يك بار پولهايي را تحت عنوان "يارانه نقدي" به مردم خواهند داد.&lt;br /&gt;دادن يارانه نقدي به مردم توسط جمهوري اسلامي بيشتر به يك شوخي شبيه است. اين حكومتي است كه در سازمانها و شركتهاي دولتيش حقوق توافق شده زير خط فقر كارگر را چند ماه چند ماه و سال به سال نمي پردازند. به كارگري كه دستمزد پرداخت نشده اش را از كارفرمايان (چه خصوصي و چه دولتي) ميخواهد بگيرد تا بتواند نان شبش را تهيه كند لشكر كشي ميكند و اين كارگران را مورد حمله و دستگيري و اخراج و فشارهاي متعدد قرار ميدهد. كارگر در اين جامعه بايد مقابل نيروهاي اين حكومت سنگربندي كند تا بتواند ابتدايي ترين و بديهي ترين حقوقش را بگيرد. ميتوان به صدها نمونه از مبارزات كارگران در همين امسال براي گرفتن دستمزدهاي پرداخت نشده و مقابله حكومت با آن اشاره كرد تا مثل روز روشن باشد كه پرداخت نقدي يارانه چقدر مضحك و پا درهواست. واقعا همين عدم پرداخت دستمزد توافق شده كارگران را اگر كسي مورد دقت قرار دهد كه در شركتهاي دولتي و خصوصي به صورت يك قانون و نرم در آمده است و نيروها و مقامات و مزدوران حكومتي دارند از ادامه آن حراست ميكنند، بلافاصله متوجه ميشود كه پرداخت نقدي يارانه به كارگران و مردم توسط اين حكومت چقدر مسخره و پوچ است. بي ترديد كارگران وقتي از زيان دست اندركاران اين حكومت ميشنوند كه قرار است به آنها يارانه نقدي پرداخت شود نه فقط به اين دروغ بزرگ باور نخواهند كرد بلكه خشم و نفرت و انزجارشان از اين حكومت صد چندان ميشود. چه كسي است كه نداند علاوه بر دستمزدها حتي گرفتن همان مقدار ناچيز بيمه هاي اجتماعي، بيمه بيكاري و درماني، حقوق بازنشستگي و تمامي اين نوع پرداختي ها چطور بطور مداوم با سد همين دولت مواجه ميشود؟&lt;br /&gt;بعلاوه اين حكومت حتي اگر بفرض محال بخواهد چنين سياستي را پياده كند از ابزارها و سازمان و تشكيلات و نهادهاي لازمه اين طرح بهيچ وجه برخوردار نيست. كنترل كردن مداوم سطح زندگي هفتاد ميليون مردم، بالا و پايين كردن منظم مقدار يارانه ها لازمه اش يك سازمان وسيع سراسري جا افتاده است كه حتي بفرض محال اگر كسي در اين حكومت بخواهد نميتواند فقط آنرا براي يارانه ها برپا كند. لازمه اين كار يك سازمان اجتماعي جديد و پيش شرطهاي اجتماعي و سياسي اي است كه جمهوري اسلامي بعنوان يك حكومت عميقا بلبشو و بچاپ بچاپ و پر از رقابت و فساد و رشوه خواري قدرت انجام آنرا ندارد. دولت احمدي نژاد با اين طرح يك طعمه چندين ميلياردي را به دست جانوران حريص و مفت خور ميدهد كه با آن خود و دوروبريهاي خودرا پروار كنند. اين را حكومت بروشني ميداند.&lt;br /&gt;به اين ترتيب روشن است كه آنچه از اين طرح عايد كارگران و مردم ميشود تشديد و گسترش همان فلاكت و نكبت گسترده اي است كه طي چند دهه گذشته به مردم تحميل كرده اند: بيكارسازيهاي وسيع كارگران، تحميل قراردادهاي موقت و كار پيماني و رشد قارچي دلالان و واسطه هابالا رفتن چند صد درصدي قيمتها، و فقر و خانه خرابي بسيار گسترده و بي سابقه مردم را طي اين سالها شاهد بوده ايم و با شروع اين طرح همه اين فشارها چندين برابر خواهد شد. هرقدمي به اين سمت ميتواند براي مردم و بويژه كارگران كه فقير ترين قشر جامعه هستند عواقب مخرب تر و دردناك تري داشته باشد. طرح موسوم به "جراحي اقتصادي" همين جهت را در قدم اول تشديد خواهد كرد و به مردمي كه تهيه نان به مفهوم دقيق كلمه براي آنها به معضلي تبديل شده است، يك فشار سنگين تر را تحميل خواهد كرد. حتي از هم اكنون عارضه هاي اين طرح را با بالا رفتن قيمتها در هفته هاي اخير شاهد هستيم. بنابرين بايد روشن باشد كه ناقص بودن و دم بريده بودن اين طرح و ناتواني حكومت در اجراي همه جانبه آن، از اين عواقب و عوارض دهشتناك براي مردمي كه هم اكنون اكثريت آنها در زير خط فقر زندگي ميكنند ذره اي نميكاهد. براي كارگران و مردم راهي جز تعرض سراسري براي به كرسي نشاندن خواستهاي رفاهي و اساسي خود باقي نميماند. ...&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ادامه دارد &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-2824454295184611140?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/2824454295184611140/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=2824454295184611140&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2824454295184611140'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2824454295184611140'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/08/blog-post_3133.html' title='&quot;يارانه هوشمند&quot; و اقتصاد محتضر'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-345903156741044588</id><published>2008-08-21T16:45:00.000+04:30</published><updated>2008-08-21T16:46:27.907+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کيان تاير'/><title type='text'>مبارزات کارگران کيان تاير يك تحرك مهم در جنبش كارگري</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;شهلا دانشفر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دور اخير حركت متحدانه کارگران کيان تاير از ٢٢ تير شروع شد و اکنون بيش از يکماه است که اين کارگران در اعتراض به دستمزدهاي پرداخت نشده خود در اعتصاب و مبارزه بسر ميبرند. تشکيل مجمع عمومي و انتخاب ٢٧ نماينده از سوي کارگران٬ طرح خواست هاي روشن و شفاف از جمله طرح خواست تشکيل هيات ناظر بر فروش کارخانه و پيش گذاشتن شرط کتبي شدن تعهدات دولت و کارفرما از سوي کارگران، بيانگر پيشروي مهمي در جنبش كارگري است. اين حركت بطور واقعي الگويي را مقابل كارگران ايران قرار ميدهد و به سهم خود جنبش کارگري را گامي ديگر به جلو خواهد برد. اينجا با ارج گذاري اين حركت كارگران، تلاش ميكنم بصورت مختصر در مورد اين سه پيشروي مهم نکاتي را مورد تاكيد قرار دهم:&lt;br /&gt;تشكيل مجمع عمومي كارگرانيک پيشروي مهم کارگران کيان تاير تشکيل مجمع عمومي و انتخاب ٢٧ نماينده واقعي خود در اين مجمع عمومي بود. با اين کار کارگران گامي به جلو در جهت تثبيت مجمع عمومي منظم کارگري و ايجاد آتي شوراهاي واقعي کارگري برداشتند. کارگران کيان تاير از قبل مخالفت خود را با شوراهاي اسلامي اعلام داشتند و در ١٣ مرداد بود که مجمع عمومي خود را تشکيل دادند و در مجمع عمومي روز بعدش بود که ٢٧ کارگر را به عنوان نماينده خود برگزيدند و همانجا خواستهاي خود را در چند بند اعلام داشتند. اين يک اقدام مهم و سازمانيافته از سوي اين کارگران بود. کارگران کيان تاير با اين کار بار ديگر کارآيي مجمع عمومي کارگري را به عنوان ظرف اعمال اراده مستقيم خود٬ ظرف اتحاد و همبستگي و تصميم گيري در مورد اعتراضات و مبارزاتشان و ظرف برگزيدن نمايندگان واقعي خود مورد پافشاري قرار دادند و اکنون اين کارگران متحد حول نمايندگان خويش گرد آمده و متحد تر از هميشه مبارزاتشان را به پيش ميبرند. با اين اقدام مهم کارگران کيان تاير گام مهمي در جهت متشکل شدن خود برداشتند. به کارگران کيان تاير تبريک ميگويم. و تشکيل منظم مجمع عمومي در روزهاي معين و تعيين شده و تبديل آن به ظرف دائمي اعمال اراده کارگران قدم مهم ديگري است که بايد از سوي اين کارگران برداشته شود. کارگران کيان تاير با اين جهت گيري اصولي، خودرا در يک قدمي اين اتفاق مهم و برپايي شوراي واقعي خود قرار داده اند. کارگران کيان تاير با اين کار خود به کارگران در همه کارخانجات راه نشان دادند. اين حركت راه عملي دست يابي كارگران به شوراهاي واقعي خويش و دخالتگيري در سرنوشت كارخانه و شرايط كار را پيش رو ميگذارد و بايد تلاش كرد كه در همه كارخانه ها از جانب كارگران دنبال شود.&lt;br /&gt;کارگران نمايندگان واقعي خود را برگزيدنديک اتفاق مهم در اعتراضات اين دور کارگران کيان تاير انتخاب ٢٧ نماينده بعنوان نمايندگان واقعي کارگران است. انتخاب اين تعداد از کارگران بعنوان نماينده کارگران و جلو صف آمدن صف جديدي از رهبران کارگري يک پيشروي ديگر براي کل جنبش کارگري است. اين اتفاق تصوير گوياي ديگري از جنبش نوين کارگري در ايران است که دارد صف رهبران خود را به جامعه ارائه ميدهد. در ادامه اين حرکت بايد اين رهبران را با اسم و رسم و با عکس و مشخصات همه جا معرفي کرد. اين کارگران که امروز سخنگويان کارگران کيان تاير هستند٬ بايد به پشت تريبونها بروند. و با مصاحبه ها و اظهار نظرهايشان صداي اعتراض کارگران اين کارخانه را بگوش جامعه و جهانيان برسانند و با اين کار خود بيشترين همبستگي و اتحاد را در حمايت از مبارزات برحق خود بوجود آورند. از سوي ديگر کارگران کيان تاير بايد با اتکا به مجمع عمومي و صف متحد خود نمايندگان منتخب خود را تحت پوشش داشته باشند و اجازه ندهند که اين کارگران مورد تعرض دولت و کارفرما قرار گيرند و بدين ترتيب مبارزه متحد و سازمانيافته خود را قدرتمند تر به جلو ببرند.&lt;br /&gt;پافشاري كارگران بر نظارت بر فروش کارخانه و کتبي شدن تعهدات دولت و کارفرما کارگران کيان تاير در مجمع عمومي روز ١٤ مرداد ماه خود بود که خواستهاي خويش را در ٤ بند اعلام داشتند و آنرا پرچم مبارزه خود قرار دادند. اين خواستها بيش از هر وقت اراده مستقيم و متحد اين کارگران را به نمايش گذاشت. کارگران کيان تاير اعلام داشتند که اگر به خواستهايشان پاسخ داده نشود بهمراه خانواده هاي خود که به نيرويي چند هزاره تبديل خواهند شد٬ در مقابل مراجع دولتي تجمع خواهند کرد و تا وقتي پاسخ نگيرند به مبارزاتشان ادامه خواهند داد. کارگران کيان تاير با اعلام اينکه بايد فورا ٤ ماه دستمزد پرداخت نشده آنها پرداخت شود اين خواستها را اعلام داشتند: ١- ميزان توليد روزانه کارخانه حداقل بايد بين ٥٠ الي ٦٠ تن باشد ٢- شورايي تحت عنوان "شوراي نظارت بر فروش" با شركت و دخالت نمايندگان کارگران و وزارت صنايع تشکيل شود ٣- کليه دستگاههاي مستهلک و آسيب ديده کارخانه بايد ترميم گردد و لوازم يدکي کافي به انبار کارخانه وارد شود.&lt;br /&gt;لازم به يادآوري است در حال حاضر برخي دستگاههاي توليدي در کارخانه لاستيک البرز خراب هستند و انبار کارخانه فاقد لوازم يدکي مورد نياز مي باشد ٤- توافق ما بين کارگران و کارفرما مکتوب شود و به امضاي مسئولين وزارت کار و ساير نهادهاي زيربط از قبيل فرمانداري اسلامشهر و ... برسد. کارگران لاستيک البرز (كيان تاير) به هيچ عنوان حاضر به پذيرش وعده هاي شفاهي و يا کتبي کارفرما نيستند و خواهان تضمين کتبي وعده هاي وي از سوي وزرات کار، صنايع، فرمانداري اسلامشهر و ساير نهادهاي زيربط مي باشند.&lt;br /&gt;طرح روشن چنين خواستهايي٬ بويژه طرح نظارات بر فروش کارخانه٬ و کتبي شدن تعهدات کارفرما يک قدرنمايي جدي از سوي اين کارگران و اتکاي آنان به نيروي متحد خود بود. و اين تصميمات را بيش از ١٤٠٠ کارگر کيان تاير در مجمع عمومي خود اتخاذ کردند. زنده باد کارگران کيان تاير.اينها و بسياري جنبه هاي ديگر همه دستاوردها و تجربيات مهمي از مبارزات کارگران کيان تاير است که بايد در مورد بيشتر نوشت و به بخش هاي مختلف کارگري انتقال داد. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-345903156741044588?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/345903156741044588/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=345903156741044588&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/345903156741044588'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/345903156741044588'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/08/blog-post_21.html' title='مبارزات کارگران کيان تاير يك تحرك مهم در جنبش كارگري'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-4918525073884541574</id><published>2008-08-11T08:44:00.000+04:30</published><updated>2008-08-11T08:45:57.694+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شهلا دانشفر'/><title type='text'>ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; شهلا دانشفر&lt;br /&gt;جنب و جوش و تلاش و مبارزه براي ايجاد تشکلهاي كارگي مستقل از دولت يک وجه مهم جنبش کارگري در چند ساله اخير بوده است. بويژه در يکساله اخير اين نياز بيش از بيش خود را بصورت برداشتن گامهاي عملي براي ايجاد تشكلهاي مختلفي به نمايش گذاشته است و بطور واقعي جنبش کارگري در ايران پيشروي هاي مهمي در اين زمينه داشته است. در اين يکساله ما شاهد ايجاد اتحاديه سراسري آزاد کارگران ايران بوديم. بعد از آن سنديکاي کارگران نيشکر هفت تپه اعلام موجوديت کرد و به دنبال اينها حركت كارگران ايران خودرو بود كه يك خواست مهم خودرا ايجاد تشكل اعلام كردند. نکته قابل مشاهده اينست که مساله تشکل امروز در کنار خواستهاي اعتراضي روزمره کارگران از جمله مبارزه براي گرفتن دستمزدهاي پرداخت نشده٬ عليه اخراج و غيره بعنوان يک ابزار مهم پيشبرد اعتراض دارد مطرح ميشود و کارگران براي آن تلاش ميکنند. اينها همه گامهاي تاريخي مهمي است که جنبش کارگري ايران در اين يکساله به جلو برداشته است. بايد اين پيشروي ها را ديد و از درسهاي آن آموخت و گامهاي بعدي را روشن کرد. در اين نوشته کوتاه تلاش ميکنم در اين زمينه دو نکته مهم را يادآور شوم.&lt;br /&gt;١- تشکل را بايد ايجاد و تحميل کرد&lt;br /&gt;واقعيت اينست که کارگران در ايران از حق داشتن تشکل خود محرومند و يک عرصه دائمي مبارزه با جمهوري اسلامي تلاش براي ايجاد تشکل کارگري بوده است. تلاش هايي چون تشکيل کميته پيگيري ايجاد تشکلهاي آزاد کارگري٬ کميته هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري٬ سنديکاي کارگري شرکت واحد و غيره همه گامهاي مهمي از اين تلاش ها بوده است. در جريان اين تلاشها کارگران طومارها جمع کردند. به اداره کار و مراکز اداري دولتي مراجعه کردند٬ به مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار آي ال او استناد کردند و فعاليت هاي بسياري کردند. اما تجربه و درسي که از همه اين تلاشها براي کارگران بدست آمد و يا بهتر است بگوييم مجددا تاكيد شد، اين حقيقت است که ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است. تجربه عملي خود کارگران در همين مدت نيز به روشني نشان داده است براي ايجاد تشکل کارگري نبايد منتظر مجوز ماند. هيچ گاه دولت و کارفرما براي اينکه کارگر متشکل شود و اتحاد داشته باشد و بتواند قدرتمند تر براي حق و حقوقش مبارزه کند٬ به راحتي رضايت نميدهد. در تمام دنيا نيز همين حد از آزادي براي ايجاد تشکل کارگري و يا هر نوع تشکل مبارزاتي ديگر٬ دستاورد مبارزات تاريخي کارگران در همه كشورهاست. به طريق اولي در حاکميت ضد کارگري و ضد انساني جمهوري اسلامي ايجاد تشکل کارگري يک عرصه نبرد کارگران با اين رژيم است. بطور واقعي نيز در جريان همه اين تلاشها هر جا که کارگران موفق شده اند خشتي را روي خشتي بگذارند و تشکل خود را ايجاد کنند. آنجا بوده که به اتکا به اعتراض جمعي خود موفق شده اند که کاري صورت دهند و با اعلام علني تشکل خود٬ وجود آنرا بر دولت تحميل کنند. بعد از آن نيز حفظ اين تشکل يک عرصه دائمي مبارزه آنها با رژيم بوده است. حتي آنجا که کارگران تلاش کرده اند که براي ايجاد تشکل کارگري به مجاري اداري متوسل شوند٬ هنگامي اين کار آنها مثمر ثمري بوده است که کارگران عزم خود را جزم کرده اند. و با اتکا به قدرت متحد خود خواسته اند تصميم خود را به دولت و کارفرمايان تحميل کنند و نيروي عظيم کارگران را در پشت درب مذاکرات داشته اند. در غير اينصورت حاصلي جز سردواندن کارگران در کريدورهاي اداره کار و به فرسودگي کشانده شدن اعتراضات و مبارزاتشان نداشته است. به نمونه تلاش کارگران نيشکر هفت تپه براي تشکل خود نگاه کنيد. اين کارگران در مبارزات سال قبل خود بدنبال ١١ روز اعتصاب با شکوه خود طي بيانيه اي ٦ ماده اي اعلام داشتند که هر پنجشنبه جمع ميشوند و مجمع عمومي خود را خواهند داشت و همانجا حق داشتن تشکل واقعي خود را اعلام داشتند. بدنبال آن وقتي که براي تحقق اين خواست خود به مقامات اداره کار مراجعه کردند و آنها شرط امضاي بيش از هزار کارگر را براي عملي کردن اين خواست در مقابل کارگران گذاشتند٬ کارگران با ٢٥٠٠ امضا بازگشتند و بر خواست برحق خود پافشاري کردند. اما عليرغم اينها کارگران را سردواندند. رهبرانشان را به دادگاه احضار و بازجويي کردند. آنها را تهديد کردند که حق شرکت در اعتصاب و اعتراضي را ندارند. و سرانجام کارگران نيشکر هفت تپه با اعلام سنديکاي خود و انتخاب نمايندگانشان خواست خود را به دست خود عملي کردند.&lt;br /&gt;در يک کلام همه اين تجربيات نشان ميدهد که تشکل را بايد ايجاد کرد. تشکل را بايد علنا اعلام کرد و با مبارزه متحد خود آنرا به دولت و کارفرما تحميل کرد. نه تغيير در قانون کار ضد کارگري جمهوري اسلامي و استناد به بندهاي آن و قانون اساسي و غيره و نه استناد به مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار "آي ال او" راهگشاي کار نيست. قانون کار جمهوري اسلامي اساسش بر نهادينه کردن کار ارزان و کارگر خاموش است. قانون کار جمهوري اسلامي حق اعتصاب و حق تشکل کارگران را به رسميت نمي شناسد. اين قانون اصلاح شدني نيست. اين قانون را بايد به زباله دان انداخت. کارگران با اراده مستقيم خود ميتوانند تشکل واقعي خود را ايجاد کنند. و امروز توازن قواي موجود بيش از هر وقت شرايط را براي ايجاد تشکل هاي واقعي کارگري فراهم کرده است. بايد دست به کار شد و متشکل شد. هنگاميکه ٥٠٠٠ کارگر نيشکر هفت تپه متحد و يکپارچه مبارزه ميکنند. خانواده هاي آنها نقش مهمي در طول اعتراضاتشان دارند٬ اين کارگران هر روز و هر روز جمع ميشوند و بر سر ادامه مبارزه شان تصميم ميگيرند و از دل مبارزه اي متحد و قدرتمند٬ متشکل تر و متحد تر بيرون مي آيند٬ مي بينيم که اين کارگران در موقعيتي قرار ميگيرند که بتوانند تشکل خود را نيز ايجاد كنند و نمايندگان خود را نيز انتخاب کنند.&lt;br /&gt;عينا همين وضعيت را ميتوان در کارخانه اي چون ايران خودرو تصوير کرد. وقتي در يک روز ده هزار کارگر در اين شرکت دست به اعتراض ميزنند. وقتي اعتراض ظرف يکهفته به کل بخش هاي اين شرکت با ٣٠ هزار کارگر کشيده ميشود. بهترين فرصت است که کارگران فراخوان به تجمع بدهند و تشکل خود را رسما اعلام کنند و با تشکيل دائمي و منظم مجمع عمومي خود٬ همچون صفي قدرتمند و هزاران نفره در مقابل تهاجمات دولت و کارفرما بايستند. در چنين موقعيتي است که ميتوانند حراست را از کارخانه بيرون بيندازند و تشکل خود را تشکيل دهند. بگذريم که هم اکنون تشکل هاي مختلفي به همت خود کارگران ايجاد شده و ميتوان وسيعا به آنها پيوست و از اين پيشرويها همچون سد قدرتمندي در مقابل تهاجمات رژيم و کافرما به زندگي و معيشت خود استفاده کرد. تشکلهايي چون اتحاديه سراسري آزاد کارگران ايران يک نمونه بارز چنين پيشروي هاييست و ميتوان همچون سنگر مهمي در آن متشکل شد و صف قدرتمندي از اتحاد کارگري ايجاد کرد.&lt;br /&gt;٢- تشکل کارگري بايد به قدرت توده کارگران متکي باشدمجمع عمومي يک حلقه کليدي در ايجاد يك تشكل واقعي است&lt;br /&gt;تشکل را ميتوا ن اعلام کرد. اما براي تداوم کار تشکلهاي کارگري٬ براي تبديل آن به ظرف اعتراض و مبارزه هر روزه خود بايد آنرا به مجمع عمومي منظم کارگري متکي کرد. اين نيروي متحد کارگران و تصميمات و مبارزات جمعي آنهاست که ميتواند به يک تشکل کارگري قدرت بخشد و به کار آن تداوم دهد. تجربيات مبارزات کارگران در همين چند ساله نيز صحت اين موضوع و جايگاه کليدي مجمع عمومي کارگري در تداوم و حفظ تشکل هاي کارگري و تحميل آنها بر دولت را بخوبي نشان ميدهد. به نمونه سنديکاي شرکت واحد نگاه کنيم. اين سنديکا به اتکا گرد آوردن چند هزار کارگر توانست اعلام موجوديت کند. به اتکا جمع کردن چند هزار کارگر در پايانه شماره ٦ شرکت واحد و تحصن با شکوه کارگران در سال هشتاد و چهار توانست به اعتراضي قدرتمند تبديل شود و توجه تمام جامعه و كارگران و مردم جهان را به خود معطوف کند و با قدرت اعتصاب چندين هزار نفره کارگران توانست به صدايي مهم در سطح جامعه تبديل شود و توازن قوا را به نفع مبارزات کل جامعه تغيير دهد. اما بعد از سرکوب توسط رژيم گردانندگان اين تشكل تلاش جدي اي براي اتكا كردن به اراده توده كارگران نكردند. اين سنديکا به دلايل مختلف كه اساس آنرا بايد در سلطه گرايش رفرميستي و قانون گرا ديد نتوانست به نيروي کارگران متکي شود. نتوانست به ظرف جمع شدن دائمي کارگران تبديل شود و با توهم به تداوم مبارزه از راههاي قانوني و مجاري اداري و دل خوش کردن به وعده و وعيدهاي مقامات دولتي عملا در حالت فرسايشي قرار گرفت و نتوانست به يک سنگر مهم براي هفده هزار کارگر شرکت واحد تبديل شود. اين يك نقطه ضعف مهم و مهلك براي يك تشكل كارگري است. اين درس بزرگي است که بايد بطور جدي به آن توجه كرد و آموخت.&lt;br /&gt;شايد گفته شود که در مراکزي چون سنديکاي واحد امکان جمع کردن کارگران در مجامع عمومي منظم وجود ندارد. اما هيات مديره اين سنديکا ميتوانست با خبر رساني دائم به کارگران٬ درگير کردن و نظر خواهي از آنان٬ خبر رساني به جامعه و شکل دادن به اعتراض اجتماعي عليه اخراج ها و سرکوب ها٬ نيروي وسيعي را پشت خود بسيج کند و شرايط جمع شدن کارگران در مراکز شانزده گانه شرکت واحد در تهران را فراهم سازد. اما در طول مبارزات کارگران شرکت واحد ما شاهد جدال گرايش چپ و راديکال که تلاش آن اتکا به قدرت اعتصاب کارگران و بسيج نيروي کل کارگران و کل جامعه بو د از يک سو با گرايش راست و مماشات جو و قانون گرا که همواره به کشاندن مبارزه کارگران به مجاري قانوني و دل خوش کردن به تغيير در قانون کار جمهوري اسلامي و چانه زني بر سر مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار و مماشات با شوراهاي اسلامي و غيره تلاش داشت را شاهد بوديم. گرايش راست هر روز بيشتر اين سنديکا و هيات مديره آنرا از توده کارگر جدا ميکرد و عملا اين تشکل را به حالت کوما و بيعملي ميکشاند و بطور واقعي اگر امروز صحبتي از مبارزات کارگران شرکت واحد بعنوان يک نقطه عطف در جنبش کارگري و نقش تعيين کننده آن در توازن قواي جامعه هست حاصل نقش مهمي است که گرايش چپ و راديکال و رزمنده در اين مبارزات ايفا کرد. نقشي که تاثيرات آن آنچنان عميق است که هنوز ميتوان به پيشروي هاي آن اتكا و استناد کرد و دقيقا اين گرايش در ميان كارگران بود كه اين سنديکا را به سنگري مهم براي مبارزه کارگران شرکت واحد و قدرت اتکا آنها تبديل کرد. و گرايش راست و محافظه کار را به انزوا و حاشيه کشاند. اگر اميدي به احياي سنديكاي شركت واحد وجود داشته باشد وجود اين گرايش در ميان كارگران است. بدين ترتيب خلاصه بحث من اينست که :- تشکل کارگري بيش از هر وقت يک ضرورت فوري است و شرايط براي ايجاد تشکل هاي کارگري فراهم است.- تشکل کارگري را بايد ايجاد کرد و به دولت تحميل کرد. ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است.- تشکل کارگري بايد به قدرت توده کارگران متکي باشد. مجمع عمومي يک حلقه کليدي در تحميل تشکل هاي کارگري بر دولت و كارگرد واقعي يك تشكل در امر پيشبرد اهداف كارگران استبراي ايجاد تشکل کارگري بايد در همه جا دست بکار شد و تشکيل مجامع عمومي منظم را به عنوان يک ظرف مهم پيشبرد قدرتمند اعتراضات خود بر دولت و کارفرمايات تحميل کنيم.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-4918525073884541574?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/4918525073884541574/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=4918525073884541574&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/4918525073884541574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/4918525073884541574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-6137318651075786261</id><published>2008-07-29T19:28:00.000+04:30</published><updated>2008-07-29T19:30:06.039+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='عبدل گلپريان'/><title type='text'>مروري بر معضل بيکاري و راههاي مقابله با آن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;عبدل گلپريان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علل بيکاري&lt;br /&gt;يکي از معضلات و مشکلات هميشگي طبقه کارگر در ايران تحت حاکميت سرمايه داري جمهوري اسلامي، مسئله بيکاري بوده است. پديده بيکاري يکي از عوارض مناسبات سرمايه داري  در سطح جهان است که زندگي کارگر و خانواده هاي کارگري و مزدبگيران جامعه را با مسائل و مشکلات دردناکي مواجه کرده و مي کند.&lt;br /&gt;مسئله بيکاري در ايران حتي دردناکتر و مضاعف تر از بيکاري در کشورهاي سرمايه داري آسيائي است که بر بستر اين مناسبات و براي کسب سود از طريق استثمار نيروي کارگر، انباشت سرمايه و بهره گيري سرمايه از تکنولوژي مدرن، مداوما بيکاري روز افزون را به کارگران تحميل مي نمايد. در حاليکه در جامعه اي که بنياد آن بر مالکيت اشتراکي جامعه و توليدکنند گان متکي باشد با اتکا به همين تکنولوژي  همه مي توانند در رفاه و آسايش زندگي کنند و نه  از بيکاري خبري خواهد بود و نه از استثمار و بهره کشي. در نظامي که بنياد آن بر کسب سود و انباشت سرمايه در دست عده قليلي مفت خور بنا شده باشد، در زندگي و معيشت کارگر شاغل و بيکار نه تنها بهبودي حاصل نمي شود بلکه در اثر اين استثمار  و انباشت سود و سرمايه از نيروي کار کارگر، ثروتهاي افسانه اي نصيب دولت و سرمايه داران مي شود آنهم به قيمت فقر، فلاکت، بي حقوقي و نهايتا بيکار سازي فروشندگان نيروي کار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيکار شامل چه کساني ميشود؟&lt;br /&gt;تصور رايج اين است که بيکار کسي است که زماني را به کار در يک واحد توليدي مشغول بکار بوده و اکنون بدليل مثلا تعطيلي کارخانه، ورشکستگي، و يا از کار افتادن فرد کارکن و دلايل متعدد ديگر اکنون بيکار است. اين تصور رايج درست است اما اين تعريف تمام تصوير را نشان نمي دهد چرا که بيکار و توده هاي ميليوني بيکاران بسيار وسيع و گسترده تر از اين تصوير است که يا بدان پرداخته نشده يا اگر بدان پرداخته شده چندان مورد توجه قرار نگرفته است.&lt;br /&gt;بالاتر اشاره شد که قبل از هر چيز و بنا به تعريفي که مناسبات سود و سرمايه از بيکار ارائه مي دهند، به کارگراني اطلاق مي شود که دوراني شاغل بوده و بدلايل همان هرج و مرج نظم سرمايه، انباشت و غيره بيکار شده اند.&lt;br /&gt; به اين دسته از بيکاران مي توان (کارگران قراردادي و موقت، کارگران فصلي، زنان خانه دار، جوانان فارغ التحصيل از دبيرستان و دانشگاه، دست فروشان دوره گرد، کارگران مرزي) را هم اضافه کرد و جز کارگران بيکار محسوب کرد آنهم به اين دليل که اين دسته از کارگران بيکار هيچکونه تضمين ادامه کاري شغلي ندارند. کارگران قرار دادي همانطوريکه از اسمش پيداست، براي مدت معيني و بصورت بستن قرار داد به کار اشتغال دارند کارفرما يا صاحب کار و دولت بنا به منافع خويش و در راستاي سود بيشتر براحتي مي توانند اين قرار دادها را  باطل اعلام کنند. از اين رو کارگر قرار دادي سرنوشت نامعلومي دارد و پتک بيکاري بيشتر از همه روي سرش است. کارگران موقت، کارگران فصلي، و بسياري از کساني که به هر دليل مقاطعي از زندگيشان در طول سال بيکار هستند.&lt;br /&gt;بخش ديگري از بيکاران جامعه که  اوقات زيادي در طول شبانه روز به کارهاي طاقت فرسا و بدون دستمزد مشغولند زنان خانه دار هستند.&lt;br /&gt;ميليونها زن خانه دار در ايران و ديگر کشورهاي اسلام زده عملا کارگراني هستند که دو سوم شبانروز در چهار ديواري منزل مشغول جان کندن هستند و جزء بيکاران محسوب نمي شوند. همين يک مورد يعني زنان خانه دار به کارهايي در منزل اشتغال دارند که بعضا تا هنگام خواب و استراحت شبانه ادامه دارد. پخت و پز، نظافت، بچه داري، رخت شويي، خريد روزانه منزل که در بيشتر موارد با در آغوش داشتن بچه اي اين کارهاي شاق توسط زنان خانه دار انجام مي شود که هيچگونه دستمزدي براي اين کارهاي مادم العمر زنان خانه دار در حاکميت اسلام سرمايه داري وجود ندارد.&lt;br /&gt;دست فروشان دوره گرد در شهر و روستا و همچنين کارگران مرزي که به حمل کالا از دو سوي مرزها بويژه در مرز ايران و عراق در تلاش براي سير کردن شکم خانواده هايشان هستند، از کارگران بيکاري هستند که شغل خود را از دست داده يا توسط کارفرما از کار اخراج شده اند. دست فروشان و کارگران مرزي بارها و بارها مورد هجوم پاسداران اسلام و سرمايه قرار گرفته اند. اذيت و آذار دست فروشان و مصادره ناچيز ترين منبع درآمدشان توسط اوباشان اسلامي، پديده تازه اي نيست.  و تقيب و آزار و  تيراندازي به طرف کارگران مرزي نيز يکي ديگر از جناياتي است که جمهوري اسلامي عليه کارگران بيکار مرزي انجام مي دهد. تنها در سال 86   فقط در مرز شمالي ايران با عراق  بيش از 40 نفر از کارگران بيکار مرزي که در ميان آنان کودک خردسال هم بوده است بدست ماموران دولتي کشته شده اند.  &lt;br /&gt;جواناني که تحصيلات خود را تمام کرده و در انتظار دست يابي به شغلي روزگار سخت اقتصادي و ديگر فشارهاي ناشي از سيستم حکومتي جمهوري اسلامي را بر خود حس مي کنندنيز جرء بيکاران هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عوارض بيکاري و عدم تامين بيمه بيکاري&lt;br /&gt;از آنجا که بيکاري خود زايده مناسبات سود و سرمايه است، به همين روال انواع دردهاي ديگر اجتماعي نظير اعتياد، تن فروشي، فقر و نداري  و دهها مشکل ديگر اجتماعي نيز از بيکاري زائيده مي شود و گريبان بيکاران را مي گيرد.بنابر اين به تنهايي خود بيکاري که ريشه و منشا آن از سرمايه داري مايه ميگيرد، بويژ در کشوري که تحت سلطه مشتي مفت خور و آيت اله  هاي دزد و ميلياردر است و به زور اعدام، قتل، زندان، شکنجه و سنگسار بر آن حکم ميرانند، زندگي نسلي را به تباهي کشانيده است. اگر تنها به عوارض اقتصادي و اجتماعي اکتفا کنيم هنوز نيم ديگري از بازتاب آن را که در مصائب و مشکلات روحي، رواني از يک سو و از سوي ديگرانواع امراض و بيماريها که ناشي از سوء تغذيه است نپرداخته ايم. يک قلم از اين عوارض، توليد و باز توليد کودکان کار و خياباني است. پدر يا مادر اين کودکان به دليل بيکاري يا نقص عضو ناشي از سوانح کار، روانه بازار کار مي شوند که اغلب به کارهايي چون واکس کفش در کنار خيابانها، کار در انبارهاي کثيف و غير بهداشتي که حتي براي بزرگسالان هم مضر و خطرناک است، شستشوي ماشينها، جمع آوري زباله هاي بازارچه ها و دهها کار شاق ديگر که از ظرفيت سني و جسمي آنان خارج است کشيده مي شوند. به همه اينها اذيت و آزار جسمي و جنسي توسط صاحبان کار و باندهاي مختلف را بايد اضافه کرد.&lt;br /&gt;در تمامي بخشهايي که برشمرده شد يعني کارگران شاغل در معرض خطر اخراج، کارگران قراردادي، کارگران موقت، کارگران فصلي، زنان خانه دار، دست فروشان و کارگران مرزي، کودکان کار و خياباني و جوانان بيکار کوچکترين تضميني براي زندگي حال و فرداي هرکدام از آنها در حاکميت سرمايه داري جمهوري اسلامي موجود نبوده و نيست. زندگي بيکاران در ايران به يک تراژدي هولناک شباهت دارد که براي بيان اين زندگي دردناک از وضعيت زندگي بيکاران، کلمات و جملات ناتوان از توصيف آن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواست و مطالبه بيمه بيکاري و راههاي تحقق آن&lt;br /&gt;کارگران بيکار خواست و مطالبات زيادي دارند که بايد تحقق پيدا کند و با مبارزه خود آنها را از حلقوم دولت و کارفرمايان بيرون بکشند. يکي از مهمترين مطالبات کارگران چه شاغل و چه بيکار بايد تامين کامل و بي چون و چراي بيمه بيکاري و خواست ممنوعيت اخراج از کار باشد.  ممنوعيت اخراج خواست همه کارگران بايد باشد و اتفاقا اين خواستي است که قبل از بيکار شدن براي کارگر شاغل  طرح آن موضوعيت بيشتري دارد و در کنار اين، خواست بيمه بيکاري است که کاملا اين دو مطالبه به همديگر مربوط هستند. تحقق ممنوعيت اخراج و تامين بيمه بيکاري بايد شعار همه کارگران شاغل و بيکار در مبارزات روزمره باشد. دولت و سرمايه داران اسلامي خود باني و مسبب فلاکتي هستند که براي مزدبگيران جامعه ايجاد کرده اند. تحقق و بکرسي نشاندن اين مطالبات و ديگر خواستهاي کارگران بيکار و شاغل به دولت، تنها با مبارزه اي متحد، متشکل و گسترده امکانپذير است. مساله مهم اينست که کارگري که بيکار شد بايد تا زماني که دولت کار ديگري براي او پيدا ميکند به وي بيمه بيکاري بدهد. بنابراين خواست و مطالبه اصلي کارگران بايد روي اين متمرکز شود که مادام که دولت نتوانسته شغل مناسبي براي کارگر بيکار شده، يا کسي که بهرحال آماده بکار است، پيدا کند آنگاه بايد به وي بيمه بيکاري بدهد. به کارگر مربوط نيست که کارخانه بسته شده يا کارفرما ورشکست شده، دولت بايد بيمه بيکاري بدهد يا شغل مناسب و قابل قبول به کارگر بدهد.&lt;br /&gt;کارگران بيکار خواست و مطالبات وسيع و عديده اي فراتر از اين دو خواست اصلي  دارند اما اين دو مطالبه سر منشا تحقق مطالبات بعدي مي تواند باشد. دولت موظف است و بايد براي کارگر بيکار شغل ايجاد کرده و يا به سر کار بازگرداند و اخراج از کار بايد اکيدا ممنوع شود و همزمان با اين بايد حقوق بيکاري که يکي از خواستهاي اساسي کارگران بيکار براي تضمين زندگي اقتصادي در ايام بيکار شدن است به کارگر بيکار و هر کسي که به نحوي از انحا هم اکنون بيکار و آماده کار است تعلق بگيرد و به اجرا درآيد.&lt;br /&gt;نبايد ذره اي براي طبقه کارگر و کل جامعه مزد بگير، بيکاري پذيرفتني باشد.  کارگري که بيکار است از کجا بايد زندگي خود و خانواده اش را تامين کند؟ پرداختي کامل آخرين حقوق دريافتي تا مقطع اشتغال به شغل جديد به کارگراني که بنگاه يا کارحانه آنها تعطيل شده است يا موظف کردن دولت به پيدا کردن و ايجاد مشاغل جديد براي کارگراني که به دليل تعطيلي کارخانه بيکار شده اند، خواست اصلي کارگران است.&lt;br /&gt;پايان دادن به پديده بيکاري در ايران فقط با ساقط کردن رژيم اسلامي و لغو مالکيتي است که هم اکنون در انحصار دولت و سرمايه داران قرار دارد و نه تنها بيکاري بلکه ديگر درد و رنجهاي اجتماعي را که از بيکاري و از حکومت اسلامي و سرمايه داري اش ناشي ميشود از ميان خواهد برد اما همين امروز و تا سرنگوني اين حکومت مي توان بسياري از خواستها و مطالبات را از جمله بيمه بيکاري را به لاشخورهاي حاکم تحميل کرد.&lt;br /&gt;تمام بخشهاي مختلف کارگري در ايران، چه شاغل و چه بيکار که تقريبا اکثريت کل جامعه را تشکيل مي دهند، مي توانند بيمه بيکاري را به حکومت اسلامي حامي سرمايه داران تحميل کنند. مبارزات طبقه کارگر براي کسب حقوق و مطالباتش در طول تاريخ نظام سرمايه داري اندوخته و تجارب زيادي را در کارنامه خود دارد. طبقه کارگر در ايران تا کنون توانسه است از اين تجارب بهره گيرد و خود نيز تجارب مبارزاتي ويژه اي را با يک حکومت استثمارگر و ارتجاعي براي جنبش کارگري بدست داده است اما  کافي نيست. با توجه به توان و ظرفيتي که مبارزه کارگران در مقابل حکومت اسلامي از خود نشان داده و هر روز ابعاد تازه تري بخود مي گيرد اين قابليت را بخوبي دارد که بيمه بيکاري را به تثبيت برساند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارگران شاغل در جهت تحقق اين خواستها و بويژه بيمه بيکاري که ممکن است فردا همين کارگر شاغل به خيل بيکاران افزوده شود،مبارزه اي متحد و متشکل را مدام بايد در دستور خود داشته باشد. در واقع کارگران شاغل با توجه به نقشي که در توليد دارند مي توانند از ظرفيت و پتانسيل نقش خود براي تامين خواست بيمه بيکاري که در ايام بيکار شدنشان گريبان آنها را خواهد گرفت، اين خواسته را با قدرت و انسجام و اتحاد مبارزاتي خويش جامه عمل بپوشانند و يکي از خواستهاي مطرح در مبارزه روزمره شان باشد.&lt;br /&gt;ابزار پيشبرد اين مبارزه در ميان کارگران بيکار و براي متحقق ساختن بيمه بيکاري، متشکل شدن کارگران بيکار و اتحاد کارگري عليه بيکاري است. کارگران بيکار نبايد تنها به اين اکتفا کنند بلکه وسيع ترين اتحاد و همبستگي مابين کارگران بيکار و کارگران شاغل در مبارزه براي کسب بيمه بيکاري، ضامن پيشروي و تحقق اين خواست اساسي و ابتدائي کل طبقه کارگر در ايران است.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-6137318651075786261?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/6137318651075786261/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=6137318651075786261&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/6137318651075786261'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/6137318651075786261'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/07/blog-post_29.html' title='مروري بر معضل بيکاري و راههاي مقابله با آن'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-4563920615823989907</id><published>2008-07-03T19:26:00.000+04:30</published><updated>2008-07-03T19:33:19.332+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شهلا دانشفر'/><title type='text'>درسهاي آموزنده يك مبارزه باشكوه٥١ روز اعتصاب، و تجمع و تظاهرات كارگران هفت تپه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;شهلا دانشفر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;٥١ روز اعتصاب با شکوه کارگران نيشکر هفته تپه در دور اخير مبارزاتشان٬ يک اتفاق سياسي مهم و يک پيشروي بزرگ براي جنبش کارگري در ايران است. مبارزاتي که بطور واقعي بر توازن قواي سياسي جامعه و اعتراضات کارگري نقش موثري داشته است. آخرين خبر در مورد اين مبارزات اينست که مديريت به کارگران وعده پرداخت سه ماه حقوقشان را تا ١٤ روز ديگر داده است و کارگران نيز اولتيماتوم داده اند که اگر به اين وعده عمل نشود٬ دوباره به همراه خانواده هايشان٬ اعتراض خود را با شدت بيشتري از سر خواهند گرفت و امروز همه ميدانند که اين اولتيماتوم يعني چه و مصر بودن و عزم راسخ اين کارگران را ديده اند. کارگران نيشکر هفت تپه ٥١ روز متحد و يکپارچه دست از کار کشيدند و در طول حرکت اعتراضي خود٬ صحنه هاي با شکوهي از اتحاد و همبستگي را به نمايش گذاشتند. نگاهي به اين ٥١ روز و نقطه عطف هاي آن٬ جايگاه مهمي هم براي تداوم مبارزه خود اين کارگران و هم براي جنبش کارگري در ايران دارد و بطور واقعي تصويري گويا تري از جنبش نوين کارگري بدست ميدهد. من در اينجا قبل از هر چيز به کارگران نيشکر هفت تپه و به رهبران اعتراضاتشان درود ميگويم و دست آنها را بگرمي ميفشارم. اما ببينيم بطور واقعي در اين اعتراضات چه گذشت٬ نقطه عطف هاي آن کدامند و درسهايش چيست؟&lt;br /&gt;١- ٥١ روز مبارزه متحد و يکپارچهاعتصاب کارگران نيشکر هفت تپه به لحاظ طولاني بودن مدت اعتراض و حفظ اتحاد و يکپارچگي در ميان کارگران٬ يک نمونه منحصر به فرد از مبارزه كارگري در سالهاي اخير است. اين کارگران ٥١ روز در اعتصاب بودند و بر خواستهايشان پاي فشردند و با به کار بردن اشکال متنوعي از اعتراض٬ از جمله برپايي تجمعات چند هزار نفره٬ راهپيمايي٬ بستن جاده توانستند اعتراض قدرتمندي را به پيش ببرند. يک نقطه قوت اعتراض کارگران نيشکر هفت تپه کشيده شدن اعتراض آنها به بيرون از کارخانه و انعکاس وسيع اجتماعي اعتراض آنها بود. امروز ديگر در همه کارخانجات و در صدر اخبار صحبت از مبارزه کارگران نيشکر هفت تپه است. مبارزه اين کارگران مردم شهر شوش را به حرکت در آورد. راهپيمايي هاي چند هزار نفره آنها بر فضاي سياسي اين شهر و کل منطقه خوزستان تاثير چشمگيري داشت و بطور واقعي اين مبارزه تاثير مستقيمي بر روي فضاي سياسي جامعه و جنبش اعتراضي کارگري گذاشت. اين مبارزات الگوهاي خوبي از حرکت و اعتراض را در مقابل جنبش کارگري و بخش هاي مختلف کارگران قرار داد.&lt;br /&gt;٢- کارگران نيشکر هفت تپه سنديکاي خود را تشکيل دادند.تشکيل سنديکاي کارگران نيشکر هفت تپه٬ يک اقدام تاريخي مهم در مبارزات اين کارگران و يک دستاورد بزرگ براي کارگران در ايران است. کارگران نيشکر هفت تپه نشان دادند که ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است و راه عملي متشکل شدن را نشان دادند. در اعتصاب ١١ روزه مهر ماه گذشته بود که اين کارگران خواست تشکل را به ميان کشيدند. در بيانيه ٦ ماده اي خود اعلام داشتند که تشکيل مجمع عمومي منظم را بعنوان محلي براي تصميم گيري خود در مورد شرايط کارشان٬ حق خود ميدانند و خواهان تشکيل سنديکاي خود هستند. در پيگيري اين خواست خود بود که کارگران نيشکر هفت تپه٬ به همه مراجع دولتي مراجعه کردند٬ در برابر سنگ اندازي هاي آنها ايستادند٬ وقتي که اداره کار و مقامات مختلف دولتي٬ براي تشکيل سنديکا شرط امضاي تعداد معيني از کارگران را در مقابلشان گذاشتند٬ آنها در مهلتي کوتاه بيش از دو هزار و پانصد امضا به اداره کار و مقامات مختلف دولتي تحويل دادند٬ هنگاميکه اطلاعات رژيم رهبرانشان را بخاطر اين مبارزات و تلاش براي ايجاد تشکل مورد تهديد و فشار قرار داد٬ از حق مسلم خود٬ حق داشتن تشکل دفاع کردند. و در آخر نيز سنديکاي خود را تشکيل دادند. تشکلي که حاصل اعتراضات و مبارزات با شکوه تا کنوني کارگران نيشکر هفت تپه است و با اتکا به نيروي تجمعات هزاران نفره کارگران قدرت ابراز وجود و اعلام موجوديت پيدا کرد. رسيدن به اين نقطه يک تجربه مهم براي کارگران نيشکر هفت تپه و کل کارگران در ايران است و يک درس مهم اين تجربه اتکا به نيروي متحد کارگران است. سنديکاي کارگران نيشکر هفت تپه تنها با اتکا به اين نيرو و با اتکا به مجمع عمومي منظم خود و اعمال اراده اين کارگران از طريق تصميم گيري در اين مجامع است که ميتواند وجود قدرتمند خود را بر دولت و کارفرما تحميل کند و مبارزات متحد کارگران نيشکر هفت تپه را به جلو برد.&lt;br /&gt;٣- نقش چشمگير خانواده هاي کارگران نيشکر هفت تپه درس آموزنده اي براي خود اين کارگران و براي کل جنبش کارگري بود.واقعيت اينست که كلا وقتي به جنبش کارگري در ايران نگاه ميکنيم٬ خانواده هاي کارگري٬ نقش برجسته تري نسبت به چند سال گذشته٬ در اعتراضات کارگري پيدا کرده اند و اين خود يکي از مولفه هاي مهم جنبش نوين کارگري است. از جمله در حرکات اعتراضي بسياري ميشنويم که کارگران تهديد ميکنند٬ که اگر به خواستهايشان پاسخ داده نشود با خانواده هايشان تجمع خواهند کرد و بسياري اوقات نيز اين کار صورت گرفته است. اما عليرغم همه اين پيشروي ها ما هنوز تا داشتن يک تصوير روشن از نقش خانواده ها به عنوان يک نيروي اجتماعي مهم در قدرتگيري اعتراضي کارگري و اتکا وسيع به اين نيرو در مبارزاتمان فاصله زيادي داريم. هنوز خانواده کارگري٬ بعنوان اعضاي طبيعي يک طبقه که مستقيما در اعتراضي که يک کارگر در کارخانه بر سر دستمزد و شرايط کارش انجام ميدهد٬ دخيل است٬ به حساب نمي آيد و براي دخالت فعال آنها در اين اعتراضات برنامه روشني نداريم و بعضا حتي ممکن است که اين موضوع در ذهن ما جاي زيادي نداشته باشد. مبارزه کارگران نيشکر هفت تپه از اين جهت گام مهمي به جلو بود. در اين حرکت اعتراضي٬ خانواده هاي کارگري ٬ هنگاميکه کارگران در خيابانهاي شهر شوش راهپيمايي ميکردند٬ در جلوي صف حرکت ميکردند و حضور آنها خود ابعاد اجتماعي تري به مبارزه اين کارگران ميداد و و مردم بيشتري را به حمايت از اين اعتراضات کشاند و بطور واقعي کل شهر شوش را به تحرک درآورد. در روزهاي آخر اين اعتراضات حضور اين خانواده ها ديگر شکل هر روزه بخود گرفته بود. در ٢٩ خرداد بود که تعدادي از خانواده ها در مقابل کارخانه جمع شدند و کارگران که از حضور خانواده ها مطلع شدند به بيرون از کارخانه آمدند و تا بازار هفت تپه راهپيمايي کردند و بعد هم رفتند و جاده انديمشک اهواز را بستند و جمعيتي هزاران نفره جمع شد و خبر در کل منظقه پيچيد. همچنين روز بعد از اين روز بود که تعدادي از کارگران به درون کارخانه رفتند و دوش به دوش کارگران در اين اعتراض شرکت کردند. اينها همه ويژگي هاي مهم و آموزنده حرکت کارگران نيشکر هفت تپه است. طبعا در اين اعتراض تنها تعدادي محدود از خانواده هاي کارگري شرکت داشتند. اما نفس اين اتفاق سنت هاي جديدي را پايه گذاشت و تابو هايي را شکست. اين اتفاق بطور واقعي جايگاه خانواده هاي کارگري را در مبارزات کارگري و گسترش ابعاد اجتماعي اين مبارزات بيش از بيش نشان داد. تصورش را بکنيد٬ اگر ٥ هزار کارگر نيشکر هفت تپه٬ همگي با خانواده هايشان به خيابانها مي آمدند٬ در اين حرکت اعتراضي چه نيروي عظيمي به حرکت مي افتاد. نقش خانواده هاي کارگران نيشکر هفت تپه درس آموزنده اي براي خود اين کارگران و براي کل جنبش کارگري بود.&lt;br /&gt;٤- کارگر هفت تپه ايم گرسنه ايم گرسنه ايم! معيشت زندگي حق مسلم ماست!اينها فرياد اعتراض کل جامعه است که امروز در اين شعارها و در اعتراض چند هزار کارگر نيشکر هفت تپه بلند شده است. صداي اعتراض مردمي که از گراني و فقر و فلاکت به فغان آمده اند. با اين شعار ها اعتراض کارگران نيشکر هفت تپه به دلها نشست و توجه هاي بسياري را بسوي خود جلب کرد. خواستهاي کارگران نيشکر هفت تپه خواستهاي بخش عظيمي از کارگران در ايران است. کارگران نيشکر هفت تپه ٥ ماه دستمزد پرداخت نشده خود را ميخواهند. اين کارگران خواهان اخراج رئيس حراست و مديران دزد کارخانه هستند. اين کارگران خواستار خاتمه دادن به احضار فعالين و رهبران خود به دادگاه و محاکمه قضايي آنها شده اند. و اين کارگران ٥١ روز تمام براي اين خواستها اعتراض و مبارزه کردند و امروز نيز اولتيماتوم داده اند که اگر پاسخ نگيرند دوباره باز خواهند گشت. اين کارگران اعلام کردند که اجازه نخواهند داد بيش ازين پرداخت دستمزدشان به تعويق افتد و از سال گذشته تا کنون همواره با اعتراض و مبارزه توانسته اند دستمزدهايشان را نقد کنند. در شرايطي که همه اينها معضلات بخش اعظمي از کارگران است٬ تا همين جا اين مبارزات نقش موثري در پيشبرد مبارزه براي دستمزدهاي پرداخت نشده در بخش هاي مختلف کارگران داشته است و امروز در بسياري از کارخانجات ما شاهد اين هستيم که به محض تعويق اولين ماه دستمزدها زمزمه اعتراض بلند ميشود و فاصله زماني تعويق انداختن دستمزدها کمتر شده است.&lt;br /&gt;٥- دادگاه رهبران کارگران نيشکر هفت تپه ناتمام ماند٣١ ارديبهشت روز دادگاهي کردن ٦ تن از رهبران کارگران نيشکر هفت تپه بود. روز قبل از آن کارگران نيشکر هفت تپه به خيابانها آمدند. و با مارش با شکوه خود در خيابانهاي شوش و با شعار کارگر زنداني آزاد بايد گردد٬ و با خواست خاتمه دادن به محاکمه قضايي رهبرانشان٬ نه تنها از رهبرانشان دفاع و پشتيباني کردند٬ بلکه سر فصل جديدي در مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي گشودند. کارگران نيشکر هفت تپه با اين اقدام با شکوه خود درس بزرگي به کارگران و به کل جامعه دادند. زندان جماقي است بر سر کل جامعه براي عقب راندن اعتراضات برحق ما و بايد درب زندانها را گشود. کارگر زنداني آزاد بايد گردد. طنين اين صدا آنقدر سنگين بود که روز بعد که روز دادگاهي شدن ٦ کارگر نيشکر هفت تپه بود. به بهانه اي دادگاه ناتمام ماند و انجام آن به وقت ديگري موکول شد. در آنجا وقتي کارگران را به اخلال در نظم عمومي متهم ميکردند. کارگران اعلام داشتند که ما گفته ايم کارگر هفت تپه ايم گرسنه ايم٬ گرسنه ايم٬ و اين عين حقيقت است. دستمزدمان را بدهيد تا به خيابانها نياييم. اين حرف همه کارگران هفت تپه است و آيا اين جرم است؟. کارگران نيشکر هفت تپه با اجتماعاتشان رهبران خود را در حفاظ خود قرار دادند. اين نيرويي است که در مجمع عمومي کارگري٬ بطور ادامه کاري رهبران کارگري را تحت پوشش و حفاظت خود قرار خواهد داد.&lt;br /&gt;٦- کارگران نيشکر هفت تپه زيودار رئيس حراست کارخانه را بيرون کردند. يک خواست مهم کارگران نيشکر هفت تپه اخراج ريودار رئيس حراست بود. فرد منفوري که در سرکوب اعتراضات اين کارگران و شناسايي و دستگير رهبران کارگران در اين کارخانه نقش فعالي داشته است. بعلاوه اينکه پرونده دزدي هاي او نيز براي همه کارگران اشکار است. بطوريکه هم اکنون او بهمراه چند عضو ديگر هيات مديره زمين هاي کشت نيشکر را به اموال شخصي خود تبديل کرده و به کشت گندم اختصاص داده اند٬ اموال بسياري را از کارخانه خارج کرده اند٬ و اکنون کارخانه را به مرز ورشکستگي و تعطيلي کشانده و ادامه اشتغال بيش از ٥٠٠٠ کارگر در اين شرکت را به خطر انداخته اند. کارگران اين خواست خود را در روز ٢٩ خرداد عملي کردند و با تجمع در مقابل اطاق حراست وي را به زور از اطاق بيرون کشيده و با شعار مرگ بر زيودار او را کارخانه بيرون کردند و نيروي انتظامي براي در امان نگاهداشتن زيودار وي را از محل دور کرد. با اين کار کارگران عملا خواست خود را متحقق کردند. زيودار را اخراج کردند. اين اقدام درس آموزنده ديگري در حرکت اعتراضي کارگران نيشکر هفت تپه است. اما نکته مهم اينجاست که کارگران نيشکر هفت تپه رئيس حراست را اخراج کردند٬ ولي هنوز يک کار اساسي باقي مانده و آن اينکه بايد بساط حراست بطور کلي از اين شرکت جمع شود. بايد بساط حراست را از تمامي کارخانجات جارو کرد.&lt;br /&gt;بالاخره اينکه بدنبال ٥١ روز اعتصاب با شکوه ٬ امروز کارگران نيشکر هفت تپه در موقعيت بسيار متحد تر و قدرتمندتري قرار دارند. کارگران نيشکر هفت تپه با اعتراضاتشان و با بحرکت در آوردن شهر شوش و با انعکاس وسيع اجتماعي حرکت و مبارزه شان٬ گوشه کوچکي از قدرت کارگري را به نمايش گذاشتند. امروز در چنين موقعيتي است که کارگران نيشکر هفت تپه اولتيماتوم ميدهند که اگر ١٤ روز وعده داده شده سپري شود و جوابي داده نشود٬ به همراه خانواده هايمان باز خواهيم گشت و به مبارزاتمان شدت خواهيم داد. پيشروي ها و دستاوردهاي کارگران نيشکر هفت تپه٬ پيشروي کل جنبش کارگري است و پيروزي آن بر روي موقعيت جنبش کارگري و بر روي کل فضاي اعتراضي در جامعه تاثير غيرقابل انكاري خواهد داشت. نبايد مبارزات کارگران نيشکر هفت تپه را تنها گذاشت بايد با تمام قوا از مبارزات کارگران نيشکر هفت تپه حمايت و پشتيباني کرد. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-4563920615823989907?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/4563920615823989907/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=4563920615823989907&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/4563920615823989907'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/4563920615823989907'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='درسهاي آموزنده يك مبارزه باشكوه٥١ روز اعتصاب، و تجمع و تظاهرات كارگران هفت تپه'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-7915378617217517536</id><published>2008-06-22T13:18:00.001+04:30</published><updated>2008-06-22T13:18:54.780+04:30</updated><title type='text'>اهميت اعتصاب هفت تپه از حد يك اعتصاب فراتر ميرود</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;متن گفتگو با حميد تقوايي در برنامه ويژه كارگران هفت تپه در تلويزيون كانال جديد&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: حميد تقوايي موضوع برنامه ما همانطور كه ميدانيد اعتصاب و مبارزه مهم كارگران شركت نيشكر هفت تپه است كه چندين هفته است عليرغم فشارها و حملات جمهوري اسلامي ادامه دارد. نظر شما در مورد اين اعتصاب و مبارزه چيست؟&lt;br /&gt;حميد تقوايي: بگذاريد در مورد اين اعتصاب و مبارزه از اين نكته مهم و عاجل شروع كنم كه براي اينکه اين اعتصاب به اهداف خود برسد و الگو و مدلي براي جنبش کارگري باشد که بتواند حرکتهاي وسيعتر و سازمانيافته تري را جلو بكشد اين مهم است كه وسيعا مورد حمايت بسيار وسيع قرار گيرد. بخش هاي مختلف جنبش کارگري٬.دانشجويان٬ فعالين مختلف جنبش هاي اعتراضي بايد به هر ترتيب که ميتوانند هم اعلام همبستگي خود را اعلام کنند و هم از اين هم فراتر روند. فقط اعلام همبستگي و حمايت اگر چه مهم است ولي بايد به اين قانع نبود. بايد فراتر از آن رفت. بايد با تشکيل صندوق هاي همبستگي٬ حمايت مالي٬ و همچنين با دست زدن به اقدامات حمايتي که ميتواند از اعتصاب و اعتراض يکروزه و چند ساعته گرفته تا تجمع و تظاهرات، به هر نحوي حرکتي را سازمان داد براي اينکه همه متوجه شوند. کسانيکه دارند واقعا جنايت ميکنند کسانيکه دارند جواب کارگراني را که ميگويند گرسنه ايم٬ دارند با باتوم و دستگيري و بازداشت ميدهند بايد متوجه شوند که کارگران تنها نيستند. متوجه شوند که يک جامعه و يک حرکت عظيم اجتماعي است که در مقابل آنها به جريان افتاده است. براي اينکه کارگران هفت تپه و همينطور کل کارگران و تمام مردمي که زير فشار گرسنگي دارند مچاله ميشوند بتوانند به موفقيت دست يابند، بتوانند مبارزه و اعتراضشان را به پيش ببرند، بايد حکومت متوجه شود، بايد دست اندرکاران متوجه شوند که با هر اعتراضي نيروي عظيمي به حركت در مي آيد. بايد متوجه شوند كه نميتوانند بيش از اين اين درجه از بيحقوقي را تحميل كنند. مردم بلند ميشوند و اعتراض ميکنند.&lt;br /&gt;همانطور که شما توضيح داديد اهميت اين مبارزه از نفس يک اعتصاب مشخص کارگري با خواستهاي معيني فراتر ميرود. اهيمت اين مبارزه اين است که امروز به چهره و به پرجم و به بلندگوي يک جامعه هفتاد ميليوني تبديل شده است. که آنهم فريادش اينست که "حکومت اسلامي نميخوايم". جامعه فريادش اينست که زندگي معيشت حق مسلم ماست. جامعه حرفش اينست که بايد کارگران زنداني و همه زندانيان سياسي بايد آزاد بشوند. مردم جامعه خواستشان اينست که حق جمع شدن و متشكل شدن داشته باشند. در هر بخش از جامعه زنان٬ جوانان٬ دانشجويان٬ کارگران در بخش هاي مختلف توليدي٬ بخش هاي مختلف جامعه همه و همه همين حرفها و همين نيازها را دارند و دارند اين خواستها و اين شعار ها را فرياد ميزنند. به نظرم کارگران نيشکر هفت تپه دارند در شرايط سياسي امروز نقشي تاريخي و تعيين کننده بازي ميکنند و بعنوان پيشتاز اين صف بعنوان پرجمدار اين صف دارند راه نشان ميدهند. من به اين کارگران درود ميفرستم و دست تک تک آنها را از ميفشارم. به آنها درود ميگويم. به آنها تبريک ميگويم. فکر ميکنم تا همين جا کار عظيمي انجام داده اند. اميدوارم حزب ما بتواند با تمام امکان و توانش شريطي فراهم کند که اين مبارزه بتواند به پيروزي برسد.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: يکي از دوستان بيننده ما که الان تماس گرفته بودند. با اشاره به وضعيت مشقت باري که الان هست. با اشاره به گراني و فشاري که به زندگي مردم و کل جامعه وارد ميشود. ميگفتند چه بايد کرد؟ چه کسي جوابگوست؟ چه کسي مسئول است و در واقع داشتند اعتراض خود را به اين وضع فرياد ميزدند. فريادي که اين روزها ما زياد ميشنويم. شما پاسختان چيست؟&lt;br /&gt;حميد تقوايي: فکر ميکنم در جامعه ايران اين خيلي بديهي است. همه مردم ميدانند که اساس مساله اينست که يک حکومتي بر سر کار است که نه تنها از استثمار و از تبعيض طبقاتي و از منافع اقليتي که ميلياردي پول به جيب ميزنند در برابر اکثريت عظيم زير خط فقر دفاع ميکند، بلکه جنايتکار است. بلکه سرکوبگر است. عقب مانده ترين قوانين و عقب مانده ترين مناسبات و ارتجاعي ترين سياستها را دارد به جامعه تحميل ميکند. بنابراين براي همه مردم روشن است که تا جمهوري اسلامي هست و تا اين حکومت هست اين وضعيت غير قابل تحمل هم هست. بنابراين مبارزه اي که هست. مبارزه اي که کارگران هفت تپه ميکنند و يا بخش هاي مختلف جامعه ميکنند٬ در آن اين فرض است. بدون شك اگر شما از هر کس اين سوال را بپرسيد كه چه چيز بايد تغيير كنند ميگويند تا وقتي اين حکومت هست وضع کمابيش همين است. تا وقتي اين حکومت هست دستمزدها پرداخت نميشود. تا وقتي اين حکومت هست حقوق پايه اي کارگران را به رسميت نمي شناسند. تا وقتي اين حکومت هست گرسنگي هست. فقر هست. بيچارگي هست. وامروز اين مبارزات به حدي رسيده است که چنان دست اندرکاران را مورد تعرض و زير فشار قرار داده است. که دارند دزدي هاي هم را رو ميکنند. دارند ثروت هاي ميلياردي را رو ميکنند. بطور مثال ميگويند فقط هزينه يك روز هندوانه اسبهاي دختر رفسنجاني صد هزار تومان است. يا ميگويند فلاني به فلان آيت الله ميگويد پسرم بيکار است و امتياز چوب بري هاي شمال را به او تقديم ميکنند. اين حکومت حکومتي است که تا مغز استخوان فاسد٬ چپاولگر٬ ضد انساني و ارتجاع کامل است. وضعيت طوري شده است که اينها دارند ديگر به همديگر حمله ميکنند. دست اندرکاران دارند دست همديگر را رو ميکنند. جواب کارگران جواب مردم اين نيست که اين بخش دزد است٬ گويا بخش ديگر بهتر است. يا فرض کنيد کسي که اسلام دگر انديش دارد بياد از اينها بهتر است. مردم همه اينها را تجربه کرده اند. همه اينها را مي شناسند.&lt;br /&gt;مسئول کيست؟ چه بايد کرد؟ جواب خيلي روشن است. کل اين سيستم وحکومتي که از اين سيستم دفاع ميکند. سيستمي که بر مكيدن خون کارگر و تحت فشار قراردادن ميليونها انسان استوار است. و گذران امور روزش و سود آوري اش بستگي به اين دارد که کارگر را در اين شرايط کاملا ضد انساني و بايد گفت مادون انساني قرار داده٬ اين حکومت بايد برود. اين حکومت هيچ جايي ندارد نه در جامعه ايران و نه در قرن بيست و يک در هيچ کجاي ديگري. جواب ما اينست. راهش چيست. به نظرمن اين نوع اعتصابات که الان در هفت تپه در جريان است بايد وسعت بگيرد. نه تنها بايد از آن اعلام حمايت كرد، بلکه بخش هاي ديگر کارگري بايد به ميدان بيايند. همين خواستها را بگويند. اين ها فقط خواستهاي کارگران هفت تپه نيست. همه ميدانيم. گرسنگي٬ بيکاري ٬ گراني درد تمام کساني است که در آن جامعه زير خط فقر زندگي ميکنند. يعني بيش از هشتاد درصد مردم. حرف من اينست كه اين مردم بايد اين مبارزه را الگو قرار دهند. فقط با مبارزه است که ميشود به اين خواستها رسيد و اين غده سرطاني را از جامعه ايران جدا کرد. ممکن است سوال ديگر اين باشد که چه کسي بالاخره به داد ما برسد؟ اين سوال هم خيلي طرح ميشود. پاسخ اينست که خودمان بايد به داد خودمان برسيم. اين حزب حزب مردم است. حزب کارگران است. حزب آزاديخواهان است. حزب ضد فقر و ضد استثمار و ضد تبعيض است. کسانيکه به اينها اعتراض دارند بايد بدانند اين حزب وجود دارد با تمام امکاناتش تلاش ميکند اين مبارزات را همبسته کند. متحد کند پيش ببرد و به پيروزي برساند. بنابراين اولين پاسخ در مقابل سوال چه بايد کرد اينست که قرار نيست که کسي از بالا ما را نجات دهد. نه قرار است معجزه اي شود. نه قرار است کسي به داد ما برسد. خود کارگر٬ خود مردم٬ خود اقشار محروم هستند که بايد متحد شوند. بايد حول پرچم٬ سياستهاي حزب و رهنمود هاي حزب جمع شوند. اين کانال جديد فقط يک تلويزيون نيست. اين کانال جديد يک اهرمي است٬ يک ابزاري است که بايد مردم را حول خود جمع کند. متحدشان کند. به هم بتند٬ سرپل و رابطي باشد که جنبش هاي اعتراضي همديگر را ملاقات کنند. به همديگر نزديک شوند. دست در دست هم بگذارند و مثل يک نيروي واحد بلند شويم و جمهوري اسلامي را بيندازيم. فراخوان من٬ جواب من٬ هم به سوال اينکه ريشه مساله چيست و هم به اين سوال که چطور بايد از اين شرايط غير قابل تحمل نجات پيدا کرد، اينست که ريشه مسائل حکومت اسلامي سرمايه است. و راه حلش مبارزه و اعتراض همبسته و متحد زير پرچم حزب کمونيست کارگري براي سرنگوني اين رژيم است.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: شما به سوال بعدي من نيز پاسخ داديد. بارها و بارها مرتبا ميگويند ما مرديم. چه بکنيم و دارند درب اين حزب را ميزنند و دارند با ما صحبت ميکنند. جواب ما را ميخواهند که شما به اين مساله اشاره کرديد. اما به اهميت مبارزه کارگران نيشکر هفت تپه اشاره کرديد. چطور ميشود همين الان اين مبارزه را قدرتمند کرد؟ الان يکي از کارگران نيشکر هفت تپه آمد روي خط و گفت خسته شديم. فشار روي ما زياد است. درست ميگويند. چه بايد کرد؟ شما پاسخ دوست ما را چه ميدهيد؟ اين را از روي استيصال نميگويد دوست ما. براي اينکه همين كارگان تاريخ تجمع بعدي خود را هم معلوم کرده اند. شما پاسختان چيست؟&lt;br /&gt;حميد تقوايي: مساله واقعي است. هر اعتصاب کارگري به نظرم يکسري شرايط و پيش شرطهايي ميخواهد براي اينکه بتواند دوام پيدا کند. براي اينکه بتواند به اهداف مشخص همان اعتراض برسد. اين فقط در مورد اعتصاب در جامعه ايران صادق نيست. در مورد تمام اعتراضات کارگري در همه کشورها صادق است. يک نکته اساسي اينست که در هر اعتصابي علاوه بر پليس سرکوب و فشار دولتي و غيره که روي دوش کارگران هست، يک فاکتوري که اعتصاب را هميشه تهديد ميکند مساله مالي است. کارگر اعتصابي٬ کارگري است که بالاخره در حين اعتصاب هم بايد بتواند زندگي خودش و خانواده اش را تامين کند. به همين خاطر تشکيل صندوق هاي حمايت مالي از اعتصات به نظر من يک رکن اساسي پيشروي و ادامه موفق و پيروزمند هر اعتصابي است. نکته دوم اينست که کارگران نبايد در اعتصاب خود تنها بمانند. به دو معني اين را ميگويم. اولا تنها فرد کارگر نيست. خانواده هاي کارگر بايد وسيعا به ميدان بيايند. بايد به حمايت بلند شوند. بايد نقش داشته باشند در اعتصاب. به اين ترتيب مثلا فرض کنيد. وقتي فرضا ١٠٠٠ کارگر دست به اعتصاب بزند . اگر يک خانواده کارگري را بطور متوسط ٤ نفر حساب کنيم بايد نيروي ٤٠٠٠ نفر در برابر رژيم و در برابر کارفرما قرار گيرند. بدين ترتيب خانواده هاي کارگري ميتوانند نقش اساسي داشته باشند. به اين اعتبار اعتصاب از چهارچوب کارخانه خارج ميشود و. به شهر کشيده ميشود. به جامعه کشيده ميشود. اينهم يک جنبه مثبت ديگر شرکت خانواده هاي کارگري در اعتراضات کارگري است. کارگران هفت تپه خوشبتختانه اين تجربه را تا حدي عملي كرده اند و يکي از نقاط مثبت مبارزاتشان در اين چهل روز مبارزه همين بود. که توانستند شهر شوش را در واقع به حرکت در بياورند. و اعتراض خود را به مساله اصلي همه مردم تبديل کردند. كه همين را بايد ادامه داد و وسعت بخشيد. اما به معني ديگر اينکه اعتراض نبايد فقط به يک بخش کارگري به يک کارخانه و حتي به رشته معيني محدود شود. خواست کارگران نيشکر هفت تپه چيز ويژه اي در مورد شکر يا کارخانه نيشکر ندارد. خواست آنها خواست همه کارگران است. دو خواست اساسي آنها پرداخت دستمزدهاي معوقه و حق تشکل خواست همه کارگران ايران است. بنابراين اين خواستها اين خصلت و اين زمينه را بوجود مياورد که بخش هاي ديگر کارگري هم به حرکت در بيايند. بايد تلاش كرد كه بخشهاي ديگر كارگران در مناطق و كارخانه هاي مختلف همزمان به حركت در آيند و دست به مبارزه بزنند.&lt;br /&gt;ممکن است يک کارگر هفت تپه بگويد بسيار خوب اما نقش من اينجا چيست. خوب اين فراخوان شما خطاب به کارگران ديگر است. بحث من اينست که خود کارگران نيشکر هفت تپه بايد قدم به جلو بگذارند و اين فراخوان را بدهند. از همين تلويزيون و از طريق بلند گو ها و تريبونهايي که حزب ما فراهم ميکند رو به جامعه اين فراخوان را به جامعه بدهند و اين را بخواهند از بقيه که بلند شويد. حمايت کنيد و بگوييد اينها خواست همه ماست. خواست تمام طبقه کارگر در ايران است و بايد کل طبقه کارگر به حرکت درآيد. از طرف ديگر فعالين کارگري نيشکر هفت تپه بايد خطاب به اتحاديه ها و سازمانها و احزاب کارگري جهان فراخوان دهند و آنها را به کمک بطلبند. که ما تجربيات موفقي در اين جهت داشتيم. در رابطه با آزادي کارگران زنداني همين چند ماه قبل٬ حدود دو سال قبل در حمايت از مبارزات کارگران شرکت واحد ما شاهد اين بوديم که حرکت وسيع و جهاني در حمايت از آنها و مبارزات کارگران ايران صورت گرفت. و در مورد هفت تپه هم بايد اين اتفاق بيفتد. بايد کارگران هفت تپه خودشان جلو بيفتند ابتکار عمل را در دست بگيرند. جلب حمايت کنند.. از نظر مالي بخواهند که به مبارزاتشان کمک شود و خانواده ها را به حرکت در آورند و کلا بخش هاي ديگر طبقه کارگر را مورد خطاب قرار دهند در حمايت از خواستهايشان.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: ما اينجا صحبت کرديم. کارگران نيشکر هفت تپه بطور واقعي تنها نيستند. همانطور که شما گفتيد. خواستهايشان خواستهاي کل جامعه است. ما کنارشان هستيم. يک چنين ابزاري٬ يک چينين امکاني٬ يک چنين حزبي٬ بنابراين اين بزرگترين قدرت است. وقتي کارگر اين قدرت را ببيند افق دارد. ميداند دو روز ديگر چه اتفاقي مي افتد. ميداند چه بايد بکند. اين يک واقعيت است. هدف از چنين برنامه هايي و چنين بحث هايي اينست که ببينيم در چه موقعيتي قرار داريم. شما گفتيد نبايد اين کارگران را تنها گذاشت. واقعا به اين صورت است. کارگر نيشکر هفت تپه تنها نيست. کارگر نيشکر هفت تپه به وسعت ايران که در التهاب مبارزه ميسوزد بايد حمايت شود. در کارخانه ودر دانشگاه ٬ معلمان٬ پرستاران و بخش هاي مختلف کارگري. و يک چنين حزبي. سابقه نداشته در تاريخ که در يك رژيم ديكتاتوري و سركوبگر يك حزب كارگري و مردمي و در اپوزيسيون با چنين ابزاري مثل تلويزيون بيايد و صداي آزاديخواهي و صداي اعتراض جامعه را نمايندگي كند. .&lt;br /&gt;حميد تقوايي: اجازه بدهيد الان که شما به نقش حزب و تلويزيون اشاره کرديد من هم نکته اي بگويم. لازم است ما از جنبه درازمدت و عمومي تري هم به همين مبارزه و اعتصاب نگاه كنيم. سياسي تر و عمومي تر نگاه کنيم. ببينيد اعتصابات زيادي در جريان است و قبلا جريان داشته است. بوجود آمده و تمام شده. بعضا به خواستهايش رسيده . يا رژيم آنرا سرکوب کرده و مورد حمله قرار داده است. اين اتفاقات همه مي افتد. سوال اينست که در اين افت و خيزها در اين پستي و بلندي ها در اين پيشروي ها و عقب نشيني ها که جنبش کارگري در اعتصابات و مبارزات ديگر دارد تضمين کنيم که کل جنبش کارگري و کل جنبش چپ و آزاديخواهانه و کل جنبش سرنگوني يک قدم جلوتر برود. يعني اينکه وقتي شما بعد از ٦ ماه اعتصابات متعدد و حرکتهاي کارگري متعدد به جامعه نگاه کنيد با چه معيارها٬ با چه مشخصاتي ميتوانيد بگوييد پيشرفت داشته ايد؟ جلوتر آمده ايد. به نظرمن به چند فاکتور بايد اشاره کرد. يکي اينکه بعد از هر اعتصابي و بدنبال هر حرکتي ببينيم چه طرحهايي و چه الگوهاي مبارزاتي دارد در برابر جنبش کارگري گذاشته ميشود. اگر شما ٤ سال قبل به جنبش کارگري نگاه کنيد مي بينيد. اين شخصيت هاي کارگري انقدر سرشناس نبودند. انقدر شناخته شده نبودند.مي بينيد اين نهادهاي کارگري که امروز داريم. با اينکه هنوز خيلي معدودند. و هنوز بايد خيلي فراتر از اين بروند و هم از نظر کيفي و کمي بايد جلو تر بروند. ولي همين ها را هم ٤ سال پيش نداشتيم. ميشود خيلي از جنبه هاي ديگر را هم برشمرد كه قبلا نداشتيم. بنابراين وقتي جنبش کارگري را نگاه ميکنيم مي بينيم جنبش کارگري علي العموم دارد به جلو ميرود. دارد به پيش ميرود. من ميخواهم اينجا بخصوص يک شاخص ديگري را رويش انگشت بگذارم. جنبش کارگري براي اينکه پيروز شود، براي اينکه کارگر استثمار را کنار بزند و اجازه ندهد اين جامعه پر از تبعيض و ستم سرمايه داري باقي بماند٬ بايد در سطح سياست حضور به هم برساند. بايد پرچم سياسي خود را بلند کند. و بايد نه فقط کارگران در ايران٬ بلکه تمام مردم شريف و زحمتکش و آزاديخواه ايران که اکثريت قريب به اتفاق جامعه ايران هستند٬ آنها بايد پشت اين صف و با اتکا به جنبش کارگري به جلو بيايند براي اينکه بتوانيم از شر حکومت اسلامي و اين نظام ضد انساني سرمايه داري رها شويم. بنابراين من ميخواهم اين نتيجه را بگويم. براي حضور در عرصه سياست و اعلام اينکه طبقه کارگر هست. آماده است و فراخوان به جامعه بدهد که بلند شويد براي اينکه تمام اين نظام ظلم و ستم سرمايه را زير و رو کنيم طبقه کارگر ابزار ميخواهد. واين ابزار حزب است. حزبي که در شرايط امروز ايران به آن ميگوييم حزب کمونيست کارگري.&lt;br /&gt;بنابراين راي اينکه ببينيم تا چه حد جنبش کارگري و کلا جنبش چپ در ايران جلو آمده و تا چه حد طبقه کارگر آماده است٬ نزديک است به اينکه اين شرايط را عوض کند و يک جامعه انساني٬ برابر٬ آزاد مرفه را به جاي آن بنشاند٬ يک شاخص من اينست که اين حزب چقدر پيشرفت کرده است. اين حزب چقدر قوي شده است. جقدر به اين حزب پيوسته اند. با اين معيارها هم اگر نگاه کنيد. مي بينيد که جنبش چپ چقدر جلو آمده است و طبقه کارگر چقدر بيشتر و بيشتر در صحنه سياست حاضر شده است. غير از اين همين کانال جديد را در نظر بگيريد. هر کس ميتواند از خودش سئوال کند. در کدام کشور٬ در چه دوره اي يک حزب راديکال کارگري٬ حزب کارگران٬ تلويزيوني ٢٤ ساعته داشته که تبديل شده به تريبون اعلام اعتراض مردم. اعتراض مردم آزاديخواه عليه همه تمام فشارها و تبعيضات. از زناني كه به تعبيض و بي حرمتي اعتراض دارند گرفته تا کسانيکه که به بيکاري اعتراض دارد. عليه فقر صحبت ميکنند. عليه گرسنگي صحبت ميکنند. در دفاع از زندانيان سياسي. مي بينيد اين تلويزيون يک مرجع و يک تريبون و يک پلاتفرم است. اين حزب حزب طبقه کارگر است. و حضور سياسي اين حزب٬ حضور اجتماعي اين حزب و اينکه اين امکانات را دارد و به اين صورت با جامعه تماس ميگيرد و به اين صورت مردم به آن رجوع ميکنند٬ در واقع دارد اعلام ميکند که طبقه کارگر در صحنه سياست حاضر است٬ حزب خود را دارد و با اين حزب است که ميخواهد جامعه را رها کند.&lt;br /&gt;منتها بحث اينجاست که هنوز بايد بسيار از اين جلوتر برويم. بايد قويتر از اين بشويم. بايد هر کارگري که شعار هاي ما را مي بينيد٬ برنامه هاي ما را مي بينيد ٬ رهنمود هاي ما را گوش ميدهد و در قلب خود احساس ميکند که با همه اينها موافق است و ميخواهد اينطور باشد بايد يک گام بيشتر به جلو بردارد. با ما تماس بگيرد به اين حزب بپيوندد. اين حزب را حزب خود بداند. من فکر ميکنم. شرايط سياسي در ايران قدرت اجتماعي و سياسي چپ علي العموم٬ شعارهاي راديکال انساني٬ از هر دوره اي در تاريخ ايران و حتي در مقايسه با کشورهاي ديگر در همين دوره جلوتر است. پيشرفته تر است. قويتر است. سوال اينست که بايد اين جثه اجتماعي چپ و اعتراض سوسياليستي در جامعه بايد شکل تشکيلاتي بخود بگيرد. بايد حزبش را انتخاب کند و بايد به اين حزب بپيوندد. در حقيقت اگر من يک شاخص بخواهم بگذارم و بگويم نه تنها اعتصاب کارگران شرکت نيشکر هفت تپه٬ بلکه اعتصابات کارگران در ايران٬ جنبش کارگري در ٦ ماه گذشته در يکسال گذشته٬ چقدر جلو آمده است. يک شاخص مهم من اينست که چند درصد از اين کارگران از اين فعالين ٬ اينهايي که در اين مبارزه شرکت کردند٬ رسيدند به اين نتيجه که بايد مبارزه را ادامه داد. در سطح سياسي بايد حرکت کرد. بايد اين حزب را تقويت کرد . با کمک اين حزب و با اين حزب که چون حزب همه ماست و به اين نتيجه برسند و با اين حزبي که انسان و انسانيت را نمايندگي ميکند حرکت کنند براي اينکه جمهوري اسلامي را سرنگون کنند و کل جامعه را آزاد کنند. من فکر ميکنم در نهايت شاخص اينجاست و همه اين اعتصابات و حرکات کارگري بايد تبديل شود به يک تعرض سياسي٬ حزبي٬ متشکل و همبسته و قدرتمند براي سرنگوني جمهوري اسلامي و براي خلاصي از جامعه پر از ظلم و ستم و تبعيض سرمايه داري که جمهوري اسلامي الان در ايران پاسدار آنست&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: يکي از دوستان کارگر من با او صحبت ميکردم ميگفت من يک اميدم به خداست و ديگري به شماست.&lt;br /&gt;حميد تقوايي : فعلا خدا کنار جمهوري اسلامي است و بنابراين اميد حزب است در واقع!&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: اين دوست ما دارد نکته اي را دارد بيان ميکند. دارد انتخابي را بيان ميکند. ميگفت من انتخاب کرده ام. اين فرد دارد اعتراضي را بيان ميکند.&lt;br /&gt;حميد تقوايي: به نظرم چيزي که کارگران بايد متوجه شوند. چه توده کارگران علي العموم و جه فعالين کارگري بايد متوجه شوند٬ اينست که حزبشان هست. اين حزب وجود دارد. اين حزب قوي است. اين حزب کارهايي انجام داده که در سابقه جنبش چپ بيسابقه بوده. اين حزب هست بايد اين حزب را هر چه بيشتر تقويت کرد. بايد به اين حزب پيوست. بايد از صورت حرکتهاي اتمي٬ فردي و يا حتي اين اعتصاب و آن اعتصاب فراتر رفت و به يک حرکت جمعي و متحد سياسي شکل داد که ما به آن ميگوييم خيزش جامعه. با طبقه کارگر٬ با پرچم سوسياليسم٬ با پرچم نقد سرمايه داري٬ عليه اين وضعيت. اين حرکت را بايد سازمان داد. حزب ما دست اندر کار سازماندهي يک مبارزه عمومي و تعيين کننده عليه سلطه جمهوري اسلامي و کلا سلطه سرمايه داري در جامعه ايران است و اين مبارزه مبارزه طبقه کارگر در ايران است. اين خواست و آرمان هدف کارگران در همه جاي دنيا و بويژه امروز هدف کارگران در ايران است.که واقعا ديگر نميتوانند به اين شرايط ادامه دهند. اين فراخوان و اين حرکت فراخوان و حرکتي است که حزب ما اعلام ميکند و از همه ميخواهد به آن بپيوندند و به نظر من اين بايد به يک درک عمومي و بايد به يک اصل و به يک چراغ راهنمايي تبديل شود که بخش عظيمي از جامعه به آن برسد. و متوجه شود که راه پيروزي نهايي مبارزه قدرتمند در عرصه سياست است براي تصرف قدرت سياسي. و در اين مبارزه بايد حزب کمونيست کارگري ايران را انتخاب کرد. اين حزب است که واقعا پرچم انسانيت و آزادي و برابري را برافراشته و به پيش ميبرد.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: اجازه بدهيد در آخر با طرح يک سئوال برگرديم به مبارزه کارگران نيشکر هفت تپه٬ دارند ميگويند اين کارخانه دارد ورشکست ميشود. زمين هاي کشت نيشکر را فروخته اند و به کشت گندم اختصاص داده اند. اين کارگران مساله اشتغالشان زير سئوال است. دارند آنها را سر ميدوانند. دستمزدشان را نمي پردازند بايد به اين وضعيت جوابي داد.&lt;br /&gt;حميد تقوايي: بله در دو سطح بايد جواب داد. سطح اول اينست که ما كارگران مسئول سود و ضرر سرمايه داري نيستيم. مگر وقتي که کارخانه سود ميبرد سودش را با ما تقسيم ميکردند که اکنون بخاطر ورشکستگي اش ما بايد با فقر و فاقه بسازيم. در هر حال دولتي هست. مسئول است. حتي اگر بفرض به هر دليلي مجبور هم باشند کارخانه اي را ببندند، كار کارگر و زندگي كارگر نبايد زير سئوال برود. كارگر نبايد بيکار بشود. اگر بيكار شد بايد فورا بدون يك تاخير يك روزه حتي حقوق بيکاري مكفي داشته باشد. شغل متناسب ديگري بايد برايش پيدا شود. کارگران بايد بتوانند يک زندگي درخور شان انسان داشته باشد. حقوق ايام بيکاري نه آنچه که جمهوري اسلامي اسمش را حقوق بيكاري يا بيمه بيکاري گذاشته است بلکه يک حقوق انساني كه زندگي او را در سطح بالايي تامين كند. الان كه همين حقوق اشتغالش را هم نميدهند بايد با پاسدار و دادگاه و حراست جمهوري اسلامي جنگيد و مبارزه کرد و اين حقوق را گرفت.&lt;br /&gt;اما تا جاييکه به اين استدلال بر ميگردد. يعني اينكه مثلا ميگويند نساجي ها دارند ورشکست ميشوند و در رقابت با نساجي هاي چين نميتواند کار کند و بايد بسته شود. اين مساله خود آنهاست. کارگر بايد زندگي اش تامين شود. کارگر که براي کار کردن آماده است٬ شما که ضرر ميکنيد راهي پيدا کنيد که زندگي کارگر تامين شود. اين جواب صنفي مساله است. اما جواب سياسي و اساسي تر اينست که نميتوانيد برويد کنار. جامعه سرمايه داري ٬ دولتي که ادعا ميکند که در راس جامعه نشسته و اقتصاد جامعه و مناسبات و غيره را دارد اداره ميکند اگر ميگويد من نميتوانم شکم مردم را در اين جامعه سير کنم٬ حکم مردم اينست که برويد کنار. ما دولتي را ميتوانيم روي کار بياوريم که ميتواند نه تنها شکم ما را ٬ بلکه شکم همه مردم را ميتواند سير کند. ما دولتي را ميتوانيم روي کار بياوريم که دهها برابر اين و صدها برابر اين رفاه براي همه جامعه فراهم کند. منابع آن هست. ثروت آن هست. شرايط آن هست. نيروي کار آن که در اين جامعه ٧٠ ميليوني با نسل جوان آن فراوان هست. اگر بنابراين بيکاري و فقر هست بخاطر شرايط مادي نيست. بخاطر سود اندوزي شماست. بنابراين حکم اساسي و جواب سياسي اينست. اين جواب سياسي طبقه کارگر است که اگر نميتوانيد شکم ها را سير کنيد لايق حکومت کردن نيستيد. برويد کنار. شما دنبال سود و سودآوري هستيد. شما حکومت همان ميلياردرهايي هستيد که يکروز هزينه هندوانه اسبهايشان صد هزار تومان است. و به خيلي از كارگران هم ماهانه صد هزارتومان يا دويست هزارتومان بيشتر نميدهد. شما حکومت آن ميلياردرها هستيد. برويد کنار. اينکه ميگوييد داريم ورشکسته ميشويم طبقه شما از نظر سياسي ورشکست شده است. بايد برويد کنار. قدرت را بدهيد به طبقه کارگر. جامعه را طوري خواهد گرداند که رفاه و آزادي و رهايي براي همه مردم تضمين شود. به نظرم بايد در هر دو سطح بايد تعرض کنيم و اين منطق را در هيچ سطحي نبايد بپذيريم که سرمايه ضرر ميدهد. ورشکست ميشويم و رقابت نميتوانيم بکنيم. اين را در هيچ سطحي نبايد پذيرفت. بعنوان کارگر در همين جامعه ميگوييم حقوق بيکاري٬ کار متناسب و غيره فراهم شود. حتي اگر از نظر اقتصادي نميتوانيد اداره کنيد و از نظر سياسي جوابمان اينست که اگر چنين وضعيتي هست نشان ميدهد که شما لايق حکومت کردن نيستيد٬ برويد کنار. طبقه کارگر ميتواند قدرت را به دست بگيرد و تامين و رفاه همگاني را تامين کند.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: يک عده دارند ميگويند مافياي شکر است و دعواهاي داخلي خود رژيم را وارد مبارزه کارگران کرده اند. شما چه ميگوييد؟&lt;br /&gt;حميد تقوايي: بحث من همين است. آنموقع که ميليونها سود ميبردند و همين الان هم دارند سود ميبرند اين حرفها نيست. مساله اينست که کارخانه که ورشکست ميشود٬ هيات مديره کارخانه و کارفرما و صاحب کارخانه و غيره زندگيشان سر جاي خودش است. فوقش سرمايه اش را ميبرد به بخش ديگر و کارش را ادامه ميدهد. چرا وقتي که موقع سود آوري و رونق کارتان است کسي به فکر کارگر نيست. کارگر در آن سودآوريها شريک نيست. ولي وقتي ورشکست ميشويد کارگر با زندگي و خانواده اش رها ميشود. اين اصلا پذيرفتني نيست. يک ذره انصاف و انسانيت در آن نيست.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: حميد تقوايي در آخر برنامه ميخواستم ببينم پيام شما به کارگران هفت تپه و کارگران در ايران چيست؟&lt;br /&gt;حميد تقوايي: پيام من اولا به کارگران نيشکر هفت تپه که درگير اين مبارزه هستند اينست که قدم به جلو بگذارند٬ فراخوان بدهند. خطاب به طبقه کارگر در خود ايران و در جهان و خطاب به بخش هاي ديگر جامعه اعلام حمايت بخواهند. با خانواده هايشان و با رهبران و با سخنگويان هر چه بيشتري صداي اعتراض خود را به گوش همه برسانند. بخصوص از طريق کانال جديد و از طريق حزب ما. حزب ما آماده است و همه امکانات را فراهم کرده است که اين صدا را همگاني کند. و نکته ديگر من که از اين اعتصاب مشخص فراتر ميرود٬ اينست که به اين فکر کنند کارگران که براي رهايي کامل حزب ميخواهند. به اين حزب بايد بپيوندند. در عرصه مبارزه سياسي بايد حضور بهم برسانند. و بايد اين حزب را تقويت کنند که بتوانيم جامعه را از شر جمهوري اسلامي رها کنيم و يک جامعه برابر آزاد مرفه و انساني پايه گزاري کنيم.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: متشکرم حميد تقوايي خوشحالم که اين فرصت دست داد در اين برنامه بوديد و رو به کارگران و رو به جامعه صحبت کرديد. خيلي ممنونحميد تقوايي : من هم متشکرم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-7915378617217517536?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/7915378617217517536/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=7915378617217517536&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/7915378617217517536'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/7915378617217517536'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/06/blog-post.html' title='اهميت اعتصاب هفت تپه از حد يك اعتصاب فراتر ميرود'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-7602575240031250488</id><published>2008-05-31T09:56:00.000+04:30</published><updated>2008-05-31T09:57:21.891+04:30</updated><title type='text'>دستاوردها و جايگاه مبارزه كارگران نيشكر هفت تپه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;متن مصاحبه با اصغر كريمي در برنامه تلويزيوني "كارگران و يك دنياي بهتر"&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پیاده کننده ــ ناصر احمدی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;شهلا دانشفر&amp;shy; اعتراض ١٨ روزه کارگران هفت تپه حرکت مهمی است و جایگاه مهمی دارد. نظر شما چیست؟&lt;br /&gt;اصغر کریمی&amp;shy; کارگران هفت تپه هرچند هنوز به خواسته هایشان نرسیده اند، یعنی نه کارفرما و دولت دستمزدهایشان را داده اند، نه احکامی که علیه رهبرانشان صادر کرده اند پس گرفته شده، نه شفیعی و نه عوامل حراست و سرکوب برکنار شده اند، با اینهمه دستاوردهای مهمی داشته اند و تجارب بسیار بزرگی را پشت سر گذاشته اند و تا همینجا راه مبارزه را بشیوه ای درخشان و بسیار رزمنده و سرسختانه به بقیه مردم نشان داده اند. اعتصاب هنوز ادامه دارد و ما الان در وسط یک مبارزه طولانی مدت این کارگران هستیم. یکی از دستاوردهای خوب این اعتصاب آنهم در شرایطی که اعتصاب ممنوع است و رهبران کارگران مرتب زیر فشار هستند، نفس موفقیت در سازماندهی یک اعتصاب طولانی مدت (امروز هیجدهمین روز اعتصاب است) از یکطرف و از طرف دیگر بارها تجمع و راهپیمائی در خیابان و بستن جاده و کلا حضور در شهر که با اینکار توانستند توجه مردم را وسیعا جلب کنند، بسیار مهم است. خود این یک موفقیت است که در کشوری که اعتصاب و تظاهرات ممنوع است کارگران نزدیک به سه هفته اعتصاب میکنند، راهپیمائی چند هزار نفره میکنند و مردم هم به آنها ملحق میشوند. با همین کارها است که در عمل کارگران اعتصاب را علیرغم غیرقانونی بودن آن تحمیل کرده اند.&lt;br /&gt;یک جنبه مهم دیگر این مبارزه که به آن اهمیت ویژه ای میدهد، حضور همسران و اعضای خانواده کارگران و جوانان و مردم شوش در راهپیمائی کارگران است. در اعتصاب ١١ روزه ٧ ماه پیش، کارگران چندین بار تهدید کردند که اگر به خواسته هایمان نرسیم باتفاق اعضای خانواده مان بمیدان خواهیم آمد ولی موفق به اینکار نشده بودند، اما اینبار موفق شدند که اینرا عملی کنند که این خود فوق العاده دستاورد مهمی بود. در شرایطی که کارفرما و دولت و عوامل حراست و همه ارگانهای سرکوب تمام نیرویشان را بسیج میکنند و از شهرهای دیگر لشکر کشی میکنند، کارگران هم در مقابل راهی جز بسیج نیروی خود ندارند. و خانواده ها نزدیک ترین نیرو به کارگران اعتصابی هستند. کارگران اینبار بر سنتهای دست و پا گیر و هرگونه مشکل و مانعی که در این زمینه جلو راهشان بود غلبه کردند و در نتیجه زنان در صف اول راهپیمائی قرار گرفتند و این مساله چنان فضائی در شهر ایجاد کرد که بقیه مردم شهر بویژه جوانان هم بصفشان پیوستند و چندین بار در صفوف چندین هزار نفره در شهر راهپیمائی کردند. کارگران با اینکار الگوی تازه ای به سایر مراکز کارگری و سایر شهرک های کارگری دادند. حتما اینکار ساده نبوده و موانع هم کم نبوده اند، اما اینکه اینبار موفق به اینکار شدند نتیجه رشد آگاهی طبقاتی کارگران و درک اهمیت این مساله بود. قبلا هم مواردی از شرکت همسران و اعضای خانواده کارگران را در سایر شهرها شاهد بوده ایم، اما مورد هفت تپه ابعادی تازه و کیفیتی تازه به این مساله داد.&lt;br /&gt;یک نکته دیگر درمورد اهمیت حضور همسران و اعضای خانواده ها و مردم شهر این بود که به مبارزه بعدی بسیار اجتماعی تر و قدرتمندتر داد. مردم این اعتراض را نسبت به تجمعات قبل بیشتر به خود مربوط میدیدند، و تصویر کارگران هفت تپه در جامعه عوض شد. حتي مغازه دارها مغازه هايشان را بستند.&lt;br /&gt;نکته دیگر مربوط به رابطه کارگران با رهبرانشان بود. اینبار کارگران فعال تر از رهبران خود حمایت کردند و به رژیم گفتند که اگر رهبران ما را دادگاهی کنید ما هم در جلوی دادگاه جمع میشویم و اگر به دادگاه شهر دزفول میبریدشان ما هم همگی به شهر دزفول میاییم و تجمع میکنیم و آنها را تنها نمیگذاریم. ( شهلا دانشفر: و عملا هم این کار را کردند و برای همین هم آنها دادگاهشان را ناتمام گذاشتند و قرار شد که جلسه دیگری بگیرند). کارگران پرشور از رهبران خود حمایت کردند و خیلی صریح در مطالبات خود طرح کردند که پرونده ها تماما باید باطل شود و احضار کارگران متوقف شود. و در این زمینه نیز کارگران هفت تپه درس بزرگی به کل طبقه کارگر دادند که موقع احضار فعالین به دادگاه و اطلاعات نباید گذاشت تنها بروند. باید آنها را همراهی کرد، باید در مقابل دادگاه تجمع کرد. باید گفت محاکمه آنها محاکمه همه ما است. باید به اطلاعاتی ها و بازجوها گفت اگر حرفی دارید در مقابل چشمان همه ما بزنید تا ما هم متوجه شویم رهبرانمان جرمشان! چیست. بهررو اینها بخشی از دستاوردهای کارگران تا اینجا بود.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر&amp;shy; در گزارشی از این اعتراض خواندم که زمانی که رهبران کارگران را در دادگاه متهم میکردند به این که اعتصاب راه انداخته اند و آنها را بعنوان عاملین اعتصاب محکوم میکردند یکی از کارگران آمده جلو و گفته که، "کارگر هفت تپه ایم گرسنه ایم گرسنه ایم"، و گفته که خب، اگر این جرم است آنوقت منهم مجرم هستم، گفته ما جرمی نکرده ایم، ما فقط آمده ایم و همین را گفته ایم و گفتن اینهم جرم نیست. بله واقعا روی یک نکته بسیار جدی تاکید کرده بودند. بطور واقعی وقتی میگویند کارگر هفت تپه ایم گرسنه ایم گرسنه ایم، و یا معیشت و زندگی حق مسلم ماست شعاری هست که در قلب جامعه مینشیند و یا خود این شعار "کارگر زندانی آزاد باید گردد" ابعاد این حرکت را ١٠٠ برابر بیشتر میکند، و اما در مورد خواسته های این اعتصاب میبینیم که مجموعه ای از خواسته های مهم و فوری را طرح میکنند، یکسری خواسته هایی که در قطعنامه های طولانیشان دیده ایم که عملا زمانی که از کارگری میپرسیدند که خواست شما چی هست میگفت که "دستمزدم را میخواهم"، و کلا دو سه تا خواست فوری داشتند و بقیه خواسته هایشان هم تحت الشعاع اینها قرار میگرفتند. چند تا خواسته برجسته و روشن "دستمزدهای پرداخت نشده را میخواهیم"، "رئیس حراست باید بیرون برود" ، "احضار رهبرانمان باید پایان داده شود" اینها را طرح میکنند و سپس زمانی هم که از خواسته هایشان دفاع میکنند میگویند ما تشکل ميخواهیم! این نوع طرح خواسته ها درواقع هشیاری اینها و جنبه هایی از پیشرو بودن حرکت اینها را نشان میدهد. بعد هم درمورد نحوه دفاع از رهبرانشان هم که شما طرح کردید یکی دیگر از دستاورهای اینهاست. من میخواهم بگویم که خوب است در این زمینه هم بیشتر صحبت کنیم.&lt;br /&gt;اصغر کریمی&amp;shy; یک نکته اینست که جمهوری اسلامی باندازه ای میتواند کارگران را مرعوب کند که رهبرانشان را مرعوب کرده باشد، بدرجه ای میتواند کارگران را عقب براند که رهبرانشان را تنها گیر آورده و محکوم و زندانی کرده باشد و وثیقه های سنگین به آنها بسته باشد و بطور کلی یک درس عبرت منفی برای بقیه بجا گذاشته باشد تا کارگران هم بگویند که خب اگر ما هم بیفتیم جلو همین بلا را سرمان میاورند. اگر از من بپرسند که مهمترین موضوع یک اعتصاب چیست میگویم حمایت از رهبران اعتصاب است و اینکه نگذاریم که تحت فشارشان قرار دهند و کارگران هفت تپه هم ایندفعه واقعا اهمیت آنرا کاملا درک کردند و بطور آگاهانه گفتند که ما در کنار رهبرانمان ایستاده ایم و اگر محاکمه میکنید همه ما را محاکمه کنید. و همانطوری که شما میگویید زمانی که کارگران گفته بودند که گرسنه ایم و دستمزدمان را میخواهیم، و ما چه جرمی کرده ایم که شما بخواهید محاکمه کنید، بقول شما گفتن این نکته نه تنها به رهبرانشان قوت قلب میدهد و بقولی دل قرصی به آنها میدهد و احساس میکنند که پشتوانه ای دارند، نه تنها احساس میکنند تنها نیستند و در قلب هزاران کارگر و خانواده ها و مردم شهر جا گرفته اند و همه هم پشتشان حمایتشان میکنند بلکه اهمیت دیگری که این مساله دارد این است که نسل جدید رهبرانی که میخواهند جلو بیایند با خیال راحت تری قدم جلو میگذارند. طیف رهبران قدیمی بنا بر فشارهای زیاد ممکن است محدودیتهایی داشته باشند و همیشه نتوانند در صف اول اعتصاب قرار گیرند و همیشه نسلی از رهبران پرشور جوانتر به میدان می آیند و جای رهبران قدیمی را پر میکنند، ولی رهبران قدیمی تر هم تجارب خود را به اینها انتقال میدهند و دوباره یک نسل پرشور و جدیدی بعنوان یک نیروی تازه نفس جلو میاید و اعتصابات را رهبری میکند، و خود همین باعث ارتقا و پیشروی مبارزه میشود. با اینکار رهبران زیادی در میان کارگران شکل میگیرد و فشارهای وارده هم صرفا روی همان پنج شش نفر قبلی سنگینی نمیکند. بنابراین حمایت جانانه ای که این کارگران از رهبران شان کردند، بنظرم تاثیر مهمی در بروی صحنه آمدن نسل پرشور و جدیدی از رهبران کارگری میگذارد.&lt;br /&gt;نکته دیگر اینکه عکس رهبران اعتصاب را همین الان الان کارگران پخش کرده اند تا مردم بتوانند با این رهبران کارگری خوشنام آشنا شوند که اینهم یکی دیگر از آن نکته قوتهای مبارزه اینها بود و نشان داد که کارگر باید بگوید که من با تمامی قدرتم از رهبران خودم دفاع و حمایت میکنم و رو به جامعه نشان میدهد و میگوید که اینها رهبران ما هستند و جرمی نکرده اند، دزدی نکرده اند، کسی را نکشته اند، کسی را شلاق نزده و شکنجه نکرده اند، باتوم توی سر کسی نزده اند و هیچ خانواده کارگری را از نان نینداخته و بروز سیاه ننشانده اند بلکه همه اینها رهبران آگاه و محبوب ما هستند.ایکاش عکس تمام رهبرانشان را بزرگ میکردند و در راهپیمائیها بدست میگرفتند و پلاکارد میکردند و امیدواریم بعد از این چنین کنند و بدینصورت بتوانند بیش از پیش از رهبران خودشان دفاع کنند. اگر هر رهبر کارگری در این سطح مورد حمایت قرار گیرد، رهبرانی که در قلب مردم قرار بگیرند و مردم هم با عکسها و چهره های آنها آشنا شوند طبعا مورد حمایت بیشتری هم قرار میگیرند. موقعی که رهبران کارگری گمنام نمانند و همه کارگران و خانواده ها و مردم دیگر نیز آنها را با اسم و تصویر و از نزدیک بشناسند، بهتر از آنها دفاع میکنند و از خود مایه میگذارند.&lt;br /&gt;و نکته آخر همانطور که شما اشاره کردید، شعار "کارگر زندانی آزاد باید گردد" در راهپیمائی کارگران بود که نقطه قوت بسیار مهم این مبارزه بود. کارگران در واقع نه تنها خواهان آزادی فعالین کارگری زندانی در عسلویه و غیره بودند، در عین حال کارگران اعلام کردند که اگر رهبران ما را هم بگیرید، در شهر راهپیمائی میکنیم و بقیه مردم شهر را هم با شعار "کارگر زندانی آزاد باید گردد" بسیج میکنیم. همین مبارزات همبسته و قدرتمند است که دست جمهوری اسلامی را برای سرکوب وسیعتر میبندد و قدرت مانور نیروهای رژیم را کمتر میکند. این نوع دفاع از رهبران کارگری به جمهوری اسلامی نشان داد که به این راحتی هم نیست که هرطوری که شما دوست داشتید و هرجوری که شما خواستید میتوانید طبقه کارگر را سرکوب کنید و رهبرانش را تحت فشار قرار دهید.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر&amp;shy; برای اینکه این بخش از بحث را ببندیم و برویم به بخش بعدی در رابطه با همین نکته ای که شما میگوئید بنظرم اعتراض کارگران هفت تپه یک حرکت سیاسی بسیار مهم بود. الان درواقع خیلیها در جامعه دارند از اعتراض مردم شهر شوش حرف میزنند چون ابعاد اجتماعی پیدا کرده است. این البته عین واقعیت بود که جوانان و مردم شوش بخیابان آمدند و به این حرکت مهم الگو دادند، و همین اتفاق میتواند در قزوین بیفتد بطوری که همین الان خبری داریم که قرار است در قزوین نیز تجمعی صورت گیرد و ما بارها شاهد تجمعات همزمان کارگران قزوین نیز بوده ایم. لذا همین اتفاق و وضعیت را کارگران قزوین هم میتوانند ایجاد کنند، و همین اتفاق میتواند بدنبال اعتصاب کارگران کیان تایر در تهران انجام گیرد و یا بدنبال کارگران ایران خودرو و دهها کارخانه و مراکز صنعتی بیفتد. این یک اتفاق سیاسی مهم است و بعلاوه اینکه مارش زیبای این کارگران همان شعار "کارگر زندانی ازاد باید گردد" بود که مبارزه برای آزادی زندانی سیاسی را وارد فاز نوینی کرد، بدین معنی که اکنون دیگر مردم با راهپیمائی شان می آیند بخیابان و میگویند زندانی سیاسی آزاد باید گردد. میخواهم بگویم که این یک اتفاق ساده ای نیست بلکه یک تحول سیاسی مهم در جامعه ایران است و این درواقع کارگران هفت تپه بودند که استارتش را زدند و در چنین ابعادی خیلی سرسختانه بجلو بردند. امیدوارم که همه جامعه توانسته باشند فیلم این حرکت باشکوه کارگران و جوانان و مردم شوش را دیده باشند و ما این فیلم را بارها پخش کرده ایم. سوالی که الان مطرح است اینست که همین امروز کارگران هفت تپه در چه موقعیت مشخصی قرار دارند؟&lt;br /&gt;اصغر کریمی&amp;shy; تا اینجا ما از دستاوردهای کارگران صحبت کردیم ضمن اینکه گفتم که هنوز به خواستهایشان نرسیده اند. الان کارگران نیروی زیادی را پشت سر خودشان بسیج کرده اند و همین فیلم راهپیمایی که در کانال جدید دیدیم نشان داد که این کارگران در قلب مردم شوش جای گرفته اند و درواقع از دل این مردم هم حرف زدند و از قلب خانواده ها و جوانان شوش نیز صحبت کردند. در نتیجه امروز کارگران هفت تپه برای متحقق کردن خواسته هایش نیروی بیشتری دارند و این یک فاکتور بسیار مهم است. واقعیت این است که در جامعه سرمایه داری هیچ مبارزه ای بدون بسیج نیرو و بدون اینکه قدرتمان را ببینیم و به حرکت دربیاوریم به جائی نمیرسد. با خواهش و تمنا کسی بداد ما نمیرسد و بقول معروف نه خدا نه آسمان نه شاه و نه هیچ قهرمانی قرار نیست برای ما کاری بکند، بلکه خود کارگرانند که با دستان خودشان به مطالبات خود میرسند. و اینکه میگویم با دستان خودشان یعنی اینکه هرچه نیرو دارند بسیج میکنند. و ما امروز میبینیم که این کارگران در موقعیت بهتری قرار دارند چرا که توانستند بر ناباوریها و تردیدها غلبه کنند و نیرویشان را بریزند به خیابان و راهپیمایی کنند. توانستند بر سنتهای عقب مانده غلبه کنند و ١٨ روز اعتصاب متحد و یکپارچه را ادامه دهند و توانستند مردم شهر شوش را بحرکت درآورند و بقول شما امروز در سراسر کشور دارند از مردم شوش و کارگر هفت تپه صحبت میکنند. باید از این نیرو استفاده کرد. کارگران الان برای ادامه خواسته هایشان به درون کارخانه برگشته اند چراکه رژیم گارد سرکوبش را از جاهای دیگر استان خوزستان آورده و متمرکز کرده در شوش و کارگران هم جاخالی دادند برگشتند به کارخانه، تا دوباره خود را آماده کنند که باز هم به خیابان بیایند. این تصمیم بسیار درستی بود که کارگران گرفتند. نمیشود رفت سر را کوبید به دیوار! یک جاهایی هست که باید عقب نشست و تاکتیک عوض کرد و روش مناسبتری اتخاذ کرد. زمانی که همراه با خانواده ها و مردم شهر در خیابان راهپیمائی میکردند، لحظات بسیار باشکوهی بود. حتی اگر اینقدر نیروی سرکوب علیه شان به خیابان نمی آمد ممکن بود کارگران برای تجدید قوا چند روز بجای راهپیمائی در کارخانه تجمع میکردند که فرسوده نشوند.&lt;br /&gt;الان یک نکته قوتی که برای طرح و پیش بردن خواسته هایشان دارند بنظر من تشکیل هرروزه مجمع عمومی است. در بیانیه ٦ ماده ای آبانماه سال گذشته، کارگران تاکید کرده بودند که هرپنجشنبه در ساعت مشخصی مجمع عمومی خود را تشکیل میدهند اما عملا نتوانستند اینکار را بکنند، بنظر من الان در چنین فضای اعتراضی باید آنرا عملی کنند. الان هرروز جمع شوند و مجمع عمومی بگیرند و بعدا هم روزهای پنجشنبه ساعت معینی را به بحث حول وضعیت خود اختصاص دهند و اینرا به کارفرما تحمیل کنند. الان وقت تثبیت این خواست کارگران است. در مجمع عومی هست که میشود جلوی تفرقه ها را گرفت و تلاش براي نفاق و تفرقه را در نطفه خفه کرد. بنظر من تشکیل هرروزه مجمع عمومی آنها را متحدتر و یکپارچه تر میکند و در موقعیت بسیار قوی تری قرار میدهد. یک نکته دیگر مربوط به نقش همسران کارگران و اعضای خانواده آنها است که میتوانند نقش مهمی در شهر ایفا کنند. همینطور جوانان شوش میتوانند انواع کمیته ها و جمع های همبستگی درست کنند و بقیه کارگران و مردم شهر را بسیج کنند. ببینید، همین الان لوله سازی و نیشکر خوزستان و یک کارخانه دیگر در خوزستان از این کارگران حمایت کرده اند و ده پانزده تشکل و مرکز دیگر کارگری مثل کارغذ سازی و حریر بافی که در کنار همین هفت تپه هستند و نیشکر زبعلی قضائی و نیشکر امیر کبیر، نیشکر خوزستان، و کارخانه های مختلف بویژه کارگران نفت هم باید بیایند و قاطعانه حمایت کنند. کارگران تعدادی از این مراکز خودشان حقوق معوقه طلب دارند و با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم میکنند، خیلی خوب میشود که آنها هم بیایند و بگویند که خواست کارگران هفت تپه خواست ما هم هست و آنها هم کاملا سرسختانه و بسیار قاطع بیایند و از اینها حمایت کنند. این مبارزه همه آنها را بشدت تقویت میکند. در میان کارگران فراتر از یک کارخانه اتحاد ایجاد میکند. این مبارزه اینقدر اهمیت دارد که از سرتاسر جامعه، دانشجویان و معلمین و کارگران از آن فعالانه حمایت کنند و بگویند که اخراج نیروهای سرکوبگر و پایان دادن به احضار و بازداشت و محاکمه و زندان و وثیقه گذاشتن و لغو تمامی پرونده فعالین دقیقا مسئله ما هم هست. در سطح بین المللی هم همین الان خواست کارگران هفت تپه در تیتر اولین و مهمترین خبرهای برخی سازمانها و اتحادیه های مهم جهان است و در اینجا هم صدها سازمان و اتحادیه کارگری باید از کارگران هفت تپه حمایت کنند.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر&amp;shy; بعد از این اعتراض کارگران هفت تپه، که البته الان همه دارند میگویند اعتراض مردم شوش، بعد از این اعتراض بهرحال کارگران برگشته اند به داخل کارخانه، خب کلا در یک حرکت مبارزاتی باید اشکال متنوع اعتراضی را بکار گرفت بطوری که مثلا شما تجمع میکنید، میروید با مسئولین و مراکز اداری روبرو میشوید و اعتراضتان را به آنان بیان میکنید، جامعه را مطلع میکنید، راهپیمایی میکنید، اعتصاب میکنید و توی کارخانه جمع میشوید و انواع این کارها را پیش میبرید و طبعا نمیشود که همه روزه در خیابان باشید بلکه بالاخره به کارخانه برمیگردید و نیرویتان را جمع میکنید تا بتوانید تصمیم جمعی تان را یک گام دیگر جلوتر ببرید و حتی بعضا ممکن است که در وسط این کارها یک خواست دیگری دوباره ضروری شود و بخواستهایتان اضافه شود و بخواهید که برای تحقق آنهم اقدام کنید. با توجه به همه اینها میخواهم بگویم که اکنون کارگران در یک چنین وضعیتی هستند که بنظر من همه اینها را باید به مردم شوش و جوانان و کارگران گزارش دهند و با بیانیه های مشخصی به اطلاع همه برسانند و بگویند که ما کارگران ضمن قدردانی از حمایتهای مردم شوش و خانواده ها و جوانان شهر و ضمن سپاس از تمامی کسانی که از ما حمایت کردند تا اینجا توانستیم بایستیم و برای تحقق مطالباتمان بجنگیم و کارهایی از پیش ببریم، و هم اکنون نیز بیش از پیش در کنار همیم و متحد و یکپارچه برای ادامه مبارزه مان میکوشیم و امروز اینها مجموعه خواسته های ما هستند و ما مراسم دادگاه را ناتمام گذاشتیم و اجازه ندادیم که رهبران ما را دادگاهی کنند و موفق شدیم که ٢٦ نفر از همکارانی را که دستگیر و زندانی کرده بودند آزاد کنیم و امروز در چنین موقعیتی هستیم و مصمیم که دستمزدهای پرداخت نشده مان را تا آخرین تومانش پرداخت کنند و مصممیم که محاکمه رهبران و همسنگرانمان را فورا خاتمه یافته اعلام کنند و جریان پرونده سازیها باطل اعلام شود و از بین برود. و تا وقتی که این خواسته ها متحقق نشده باشند به اعتراضاتمان ادامه خواهیم داد. به این ترتیب با گزرش و بیانیه هایشان رو به جامعه حرف بزنند و مردم را از چند و چون کارشان باخبر کنند. زمانی که یک اعتراضی ابعاد اینچنینی پیدا میکند طبعا رهبران کارگران باید در چنین قامت بلندی بیایند و حرف بزنند و این آن نکته ای بود که میخواستم بگویم.&lt;br /&gt;اصغر کریمی&amp;shy; منهم نکته دیگری داشتم. ببینید شهر شوش یک شهر کارگری است و کلا شهرهای کوچکی مثل شوش که شهرهای کارگری به حساب میایند و دهها هزار کارگر در آنها زندگی میکنند، جوانانشان با هزار درد و رنج و مشکل و محرومیت و بی حقوقی و بیکاری سروکار دارند. این جوانان باید بیایند و بگویند که یا کار برای ما فراهم کنید و یا بیمه بیکاری مکفی به ما بدهید و بدین ترتیب این جوانان هم باید یک جبهه جدیدی از مبارزه و اعتصاب را باز کنند. رژیم دست به بسیج نیرو میزند، در مقابل جوانان هم باید خواست خودرا در کنار خواستهای کارگران نیشکر به میدان بیاورند. بیمه بیکاری یا کار خواست همه جوانان در سراسر کشور است و مورد حمایت همه قرار میگیرد و با اینکار جوانان شوش هم الگوی خوبی از مبارزه بدست میدهند. بنظرم این جوانان و دختران و پسران و خانواده ها انواع کمیته های همبستگی و جمعهای همبستگی میتوانند برپا کنند و ضمن حمایت از خواستهای کارگران اعتصابی، خواست های خود مثل بیمه بیکاری یا کار را هم مطرح کنند و مبارزه را ابعاد دیگری بدهند. میتوانند مردم شهر را بسیج کنند و و اطلاع رسانی کنند و اخبار کارگران هفت تپه را به جاهای مختلف جامعه و جهان برسانند. آنوقت خواهیم دید که شهر شوش الگویی برای جوانان قزوین و سنندج و اراک و بقیه شهرکهای صنعتی و غیر صنعتی دیگر میشود. بنظرم همین الان یک چنین آمادگی روحی هست و مردم و کارگران توانسته اند قدرت خودشان را در این اعتصاب مهم ببینند و قدرت همبستگی و اهمیت اتحاد خودشان را تجربه کنند و این نکته همانطوری که گفتم یعنی باز کردن یک جبهه دیگر و جدید مبارزاتی است که باعث میشود که جمهوری اسلامی بگوید که من باید هرچه سریعتر فکری بکنم تا این غائله هرچه سریعتر بخوابد وگرنه اینطور که مردم و جوانان و خانواده ها بلند شده اند ممکن است فردا تمامی مردم شوش را بدنبال این خواسته ها بیدار کنند و بر کل جامعه هم تاثیر بگذارند. بنابراین بهتر است به سه چهارتا از خواسته های اصلی اینها جواب دهم تا بتوانم آرامشان کنم و به این قضیه خاتمه دهم. بنظرم این فوق العاده مهم است و من از همینجا به همه مردم شوش و جوانان و خانواده ها فراخوان میدهم که شما میتوانید در کنار برادران و خواهران و احتمالا پدران و مادران و دوستان کارگرتان بایستید و پرچمدار یک مبارزه جدیدی در سطح شهر باشید.&lt;br /&gt;شهلا دانشفر&amp;shy; در ادامه صحبت شما منهم نکته ای خاطرم آمد که اشاره کنم که بهرحال ما تلاش میکنیم در سطحی بین المللی اخبار اعتراضات کارگران و مردم شوش را انعکاس دهیم و تا همین الان هم این اخبار نیشکر هفت تپه در صدر اخبار اتحادیه های جهانی قرار دارد و توسط حزب کمونیست کارگری و کمیته همبستگی بین المللی کارگری به تمام سازمانها و اتحادیه های جهانی خبر رسانی کرده ایم و همگی در کنار این کارگران خواهان لغو تمامی پرونده های دستگری و لغو محاکمه رهبران این کارگران هستیم و همه این فشارها و ضرب و شتم هایی که به این کارگران وارد کرده اند محکوم میکنیم و به حمله سرکوبگرانه ای که در سطح شهر کرده اند با صدای بلند اعتراض میکنیم و این همان کاری بوده که در سرکوب اعتراضات کارگران کیان تایر هم انجام دادیم.&lt;br /&gt;اصغر کریمی&amp;shy; منهم امیدوارم در خارج کشور که طبعا موانع چندانی پیش پای کسی نیست همه احزاب و سازمانها و جریانات سیاسی مختلف بتوانند قاطعانه از مبارزه کارگران نیشکر هفت تپه و مردم شوش حمایت کنند و به این صف بپیوندند. اهمیت این مبارزه را دریابند و حرکتی سازمان بدهند. &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-7602575240031250488?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/7602575240031250488/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=7602575240031250488&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/7602575240031250488'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/7602575240031250488'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/05/blog-post_31.html' title='دستاوردها و جايگاه مبارزه كارگران نيشكر هفت تپه'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-2956694735161379149</id><published>2008-05-15T18:30:00.000+04:30</published><updated>2008-05-15T18:42:39.342+04:30</updated><title type='text'>نگاهي مختصر به اول مه امسال</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;شهلا دانشفر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;با کمپيني گسترده و جهاني براي آزادي دستگير شدگان اول مه  جوانمير مرادي٬ طه آزادي٬ شيث اماني و حميد اطهاري تلاش کنيم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول مه امسال يک صحنه جدال بود. جدالي که از قبل از اول مه شروع شده بود. جمهوري اسلامي براي کارگران دستگير شده اول مه سال گذشته احکام شلاق و زندان صادر کرد. احکام شلاق را در مورد ٥ تن از اين کارگران به اجرا گذاشت. اما کارگران در مقابل اين گستاخي اعلام کردند که به اعتراضشان ادامه خواهند داد و کوتاه نخواهند آمد. اعتراضي گسترده براي آزادي محمود صالحي که به جرم اول مه در زندان بود در جريان بود٬ تا آنجا که در دل اين کشاکش رژيم اسلامي ناگزير شد٬ محمود صالحي را از زندان آزاد کند. ناگزير شد احکام شلاق را متوقف کند و حکم شلاق محي الدين رجبي يکي از کارگران دستگير شده اول مه را لغو کرد.  آزادي محمود صالحي يک پيروزي بزرگ براي جنبش کارگري بود. بدنبال اين موفقيت بزرگ و در يک شرايط پر تلاطم در جامعه و در مراکز مختلف کارگري بود که کارگران به استقبال اول مه ميرفتند. از جمله در شرايطي بود که کمپين براي خواست افزايش دستمزد با بيش از سه هزار امضا به راه افتاده بود. در شرايطي بود که اتحاديه آزاد کارگران ايران اعلام موجوديت کرد. و در شرايطي بود که در مراکزي چون نيشکر هفت تپه و کيان تاير و پتروشيمي کرمانشاه و دهها کارخانه ديگر اعتراض و مبارزه بود. و کارگران با بيانيه ها و فراخوان هايشان به استقبال اول رفته و جنب و جوبش بسياري براي برپايي قدرتمند اين روز بر پا بود. همه چيز بيانگر يک رودرويي آشکار بر سر برگزاري اول مه روز همبستگي جهاني کارگران بود.&lt;br /&gt;در واقع  امسال بيش از هر سال نفس برپايي اول مه به موضوع کشاکش بين کارگران و جمهوري اسلامي تبديل شده بود. از يکسو عزم جزم کارگران را براي يک قدرتمنايي بزرگ در اين روز همبستگي جهاني کارگران را شاهد بوديم و از سوي ديگر هراس رژيم و خانه کارگريها و شوراهاي اسلامي را ميديديم. رژيم ميدانست که اگر امسال کارگران به خيابان بيايند اتفاق مهمي روي خواهد داد.  بويژه همزمان صداي اعتراض معلمان و فراخوانهايشان به تجمعات اعتراضي بلند شده بود. در دانشگاهها جنب و جوش اعتراضي بالا گرفته بود. شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد در همه اين اعتراضات يک شعار برجسته و مهم بود. تحت چنين شرايطي بود که رژيم تلاش کرد در مقابل قدرتمنايي کارگران در روز اول مه بايستد.&lt;br /&gt; يک هفته مانده به اول مه بود که رژيم شيث اماني را دستگير کرد و در واقع با اين کار بار ديگر به کارگران اعلام جنگ داد. جمهوري اسلامي  براي برپايي مراسم اول مه مجوز نداد و فعالين و رهبران کارگري را مورد تهديد و فشار قرار داد. وقتي کارگران به سنت هر ساله که  در جمعه ماقبل اول مه در آبشار خور به استقبال اين روز ميرفتند٬ تصميم گرفتند اين مراسم را امسال در پارک چيتگر برگزار کنند٬ رژيم نيروي انتظامي خود را به اين پارک ريخت و مانع تجمع کارگران شد. اما با اين حال کارگران ايستادند و چند صد نفر از آنان در پارک جهان نما در نزديکي پارک چيتگر جمع شدند و اول مه را گراميداشتند. در مقابل همه اين فشارها ٬ در اول مه امسال کارگران با بيانيه هايشان علنا اعلام کردند که اول مه را روز خود ميدانند و عليرغم اينکه به آنها مجوز داده نشده است اين روز را برگزار خواهند داشت.  از سوي ديگر خانه کارگر و شوراهاي اسلامي از وحشت تکرار اتفاقي که سال گذشته و سال قبلتر آن در روز جهاني کارگر در تهران روي داد٬  از ترس اينکه باز سيل خروشان کارگران به خيابانها بريزند و بساطشان را جمع کنند و اين روز را از آن خود کنند٬ به گوشه اي خزيدند. محجوب دبير کل خانه کارگر٬ هراسان از قدرتنمايي کارگران٬ ياران خود را در سالني ورزشي جمع کرد و اعلام کرد اين مجلس فقط ويژه خانه کارگريهاست و بس و براي قدرداني از شرکت آنان در انتخابات برپا شده است. و در را به روي کارگران بست. اما کارگران به تلاششان براي برپايي مراسم مستقل روز اول مه٬ روز جهاني کارگر ادامه دادند. با قطعنامه ها و بيانيه هايشان آزادي و برابري را فرياد زدند و خواستها و مطالباتشان را طرح کردند. از جمله اتحاديه آزاد کارگران ايران به مناسبت اول مه بيانيه و قطعنامه سراسري خود را دادند و  براي برگزاري مراسم اول مه در ٥ شهر تدارک ديدند. قطعنامه اي که اولين خواست آن آزادي شيث اماني و همه زندانيان سياسي بود. همچنين  کارگران نيشکر هفت تپه بيانيه اول مه خود را صادر کردند و تهديد و فشار بر روي رهبران کارگران را محکوم کردند.  کارگران ايران خودرو نيز به مناسبت اول مه طي قطعنامه اي مطالبات خود را اعلام کردند. ضمن اينکه در اول مه امسال در جايي چون  جهاد نصر در رامهرمز٬ کارگران در هنگام تجمع اعتراضي خود روز اول مه را گراميداشتند.  در مقابل همه اين تلاشها رژيم  دست بکار شد. در عسلويه سه نفر از کارگران جوانمير مرادي از رهبران سرشناس کارگري و عضو هيات مديره اتحاديه آزاد کارگران ايران٬ طه آزادي عضو علي البدل اين  اتحاديه و سعيد حضرتي يکي ديگر از کارگران  را دستگير کرد و مانع برگزاري اول مه در عسلويه شد. در اشنويه اطلاعات جمهوري اسلامي روز قبل از اول مه به منزل چند تن از فعالين کارگري که در تدارک برپايي اين روز بودند ٬ رفت و سه نفر به اسامي حميد اطهري، آرام ابراهيم خاص و نسرين محمود آذر را دستگير کرد . اما در سنندج مراسم مستقل اول مه برگزار شد. رژيم آنجا نيز دست به دستگيري زد و ٧ نفر به اسامي شیوا خیرآبادی٬ عبدالله نجار٬ غالب حسینی٬ علی حسینی، بهاالدین صدوقی ٬ سوسن رازانی٬ صلاح زماني را دستگير کرد.  بدين ترتيب در اول مه امسال ١٤ نفر دستگير شدند. اعتراض براي آزادي دستگير شدگان شروع شد. اتحاديه آزاد کارگران ايران در اين رابطه به نهادها و سازمانهاي جهاني نامه نوشت و از همه اين سازمانها خواستار فشاري بين المللي براي آزادي فوري همه دستگير شدگان گرديد. در اين فاصله و بخاطر ترس از اعتراض کارگران  ٩ نفر از دستگير شدگان آزاد شدند. اما شيث اماني٬ جوانمير مرادي ٬ طه آزادي و حميد اطهاري هنوز در زندانند. بدين ترتيب جدال بر سر اول مه هنوز ادامه دارد.&lt;br /&gt;بويژه در زندان نگاهداشتن جوانمير مرادي و طه آزادي از اعضاي هيات مديره و علي البدل اتحاديه آزاد کارگران ايران٬  تلاشي است از سوي جمهوري اسلامي براي حمله به اين تشکل کارگري که از دل يک مبارزه يکساله بيرون آمده و صداي اعتراض کارگران را بلند کرده است. تشکلي که  با کمپين اعتراضي خود براي افزايش دستمزد ها جلو آمد٬ اعلام کرد که بدليل گستردگي اعتراضات سراسري کارگري وقت آن رسيده است که در قامت يک  تشکل سراسري کارگري عمل کند و  با اعلام برپايي مراسم مستقل اول مه تلاش کرد٬ بزرگداشت اين روز جهاني کارگران را بعنوان يک  دستاورد مهم جنبش کارگري و حق پايه اي کارگران در ايران تثبيت کند.&lt;br /&gt;از همين رو به نظر من  اول مه امسال ما شاهد اتفاقات مهمي در جنبش کارگري در ايران بوديم. واقعيت اينست که جنبش کارگري ايران روزهاي تاريخي مهمي را پشت سر ميگذارد. بايد خطير بودن اين شرايط را دريافت.  بايد از دستگير شدگان اول مه  با تمام قدرت حمايت کرد. آزاد کردن اين کارگران از زندان گامي ديگر در جهت تثبيت پيشروي هاي جنبش کارگري در جهت تشکل يابي مستقل خود و تثبيت اول مه به عنوان روز جهاني کارگر است. بايد اين گام را با قدرت هر چه تمامتر به جلو برداشت. بايد  با کمپيني گسترده و بين الملي براي آزادي اين عزيزان از زندان تلاش کرد. در همين رابطه از سوي کميته همبستگي بين المللي کارگري حزب کمونيست کارگري ايران کمپيني بين المللي در دستور گذاشته شده است و ما با تمام توان خود براي آزادي فوري و بدون قيد و شرط دستگير شدگان اول مه ٧٨ شيث اماني٬ جوانمير مرادي٬ طه آزادي و  حميد اطهاري تلاش خواهيم کرد. من همين جا از همه کارگران در سراسر ايران، از کارگران شرکت واحد٬ از تشکل هاي مختلف کارگري که به همت خود کارگران شکل گرفته است٬ از کارگران نيشکر هفته تپه و همه کارگران در کارخانجات مختلف ميخواهم که به اين کمپين بپيوندند. با نامه هاي اعتراضي خود خواهان آزادي فوري اين کارگران بشوند. نبايد به جمهوري اسلامي فرصت داد. دستگيري کارگران در اول مه ٧٨ تهاجمي به کل کارگران است. بايد در مقابل اين تهاجم ايستاد.*&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-2956694735161379149?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/2956694735161379149/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=2956694735161379149&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2956694735161379149'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2956694735161379149'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='نگاهي مختصر به اول مه امسال'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-6228483860886595035</id><published>2008-04-23T18:40:00.000+04:30</published><updated>2008-04-23T18:41:04.171+04:30</updated><title type='text'>اولين اول ماه مه بعد از قيام ٥٧ در تبريز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; بمناسبت اول ماه مه&lt;br /&gt;يك توضيح: اين نوشته چند سال پيش در سايت روزنه منتشر شده بود كه دوباره باز نويسى شده است۔&lt;br /&gt;جليل جليلى&lt;br /&gt;۲۳ آوريل ۲۰۰۸&lt;br /&gt;مراسم ها، تجمعات و راهپيمائى هاى اول ماه مه در سال ١٣٥٨، اولين اول مه بعد از قيام ٥٧، بيشک بعنوان يکى از پرشکوه ترين و به ياد ماندنى ترين حرکات کارگرى تاريخ معاصر در ايران ثبت شده است ـ يادى از اول مه ٥٨، و مرورى بر حوادث و اتفاقات مربوط به آن روز ميتواند کمکى باشد به هرچه باشکوه تر برگزار شدن اين مراسم در سال جارى ـ&lt;br /&gt;از هفته ها مانده به اول ماه مه سال ٥٨ جنب و جوش وسيعى در ميان فعالين کارگرى در جريان بود۔  در باره شيوه هاى برگزارى مراسم هاى اول مه آنسال بحث ها و نظرات متفاوتى در ميان رهبران و فعالين کارگرى وجود داشت۔ با وجود اينكه تعداد زيادى از كارگران كمونيست ميدانستند كه در انقلاب سرشان كلاه رفته و دولت تازه بقدرت رسيده كارى را ادامه خواهد داد كه حكومت شاه نتوانست به انجام برساند٬ توهم به آن دولت در ميان بخشى از رهبران كارگرى موج ميزد۔  در چنين اوضاع و احولى بود كه كارگران خود را براى برگزارى مراسمهاى اول مه آماده ميكردند۔&lt;br /&gt;اين اولين تجربه برگزارى مراسم اول مه بشکل علنى براى نسل آنروز کارگران ايران بودـ  مراسمهاى اول مه تا قبل از سال ٥٨ عمدتا در محافل و جمع هاى محدود کارگران، و عمدتا بشکل مخفى و دور از کنترل و دسترس پليس امنيتى حکومت پهلوى برگزار شده بودندـ  کسى از رهبران جوان کارگرى در آن دوره تجربه اى از برگزارى مراسم هاى علنى، پرشکوه و ده ها و صدها هزار نفرى نداشت۔  رهبران و فعالين کارگرى با شرايطى کاملا جديد روبرو بودندـ  بهار ٥٨ اولين بهارى بود که از ديکتاتورى ٥٠ ساله پهلوى در آن خبرى نبودـ دولتى سر کار بود به اسم دولت موقت٬ که هنوز نتوانسته بود اوضاع را تحت کنترل خود درآوردـ حکومت اسلامى، اگر چه حملاتش را بر عليه کارگران شروع کرده بود ولى هنوز نتوانسته بود انقلاب را كاملا سركوب كند توقعات كارگران را پائين بياورد۔  کارگران كه در بر اندازى حكومت شاه و سلطنت پهلوى نقش مهمى بازى كرده بودند انتظار داشتند که زندگى بهتر و آزادترى داشته باشند۔  انظار داشتند كه در اول مه آنسال مراسم هاى پرشکوه، کاملا مستقل از دخالت دولت و بدون ترس از حملات پليسى برگزار کنندـ&lt;br /&gt;با نزديکتر شدن اول مه زمزمه هاى دخالت دولت و برگزارى مراسم هاى دولتى شنيده شد  وقتى که تدارکات براى برگزارى مراسم اول مه در تبريز شروع شد معلوم بود که دو گروه براى اين مراسم دست بکار بودندـ از يکطرف کارگران کمونيست، که نفوذ وسيع و قدرتمندى در ميان کارگران داشتند، تلاش داشتند که مراسمى کاملا مستقل از دولت و مستقل از دخالت سازمانهاى اسلامى برگزار کنندـ  و از طرف ديگر عوامل دولتى و ديگر سازمانهاى اسلامى از جمله سازمان مجاهدين خلق٬ در تلاش بودند که مراسم اول مه را به يک مراسم دولتى و اسلامى تبديل کنندـ  هرچه به اول ماه مه نزديکتر ميشديم سمپاشى هاى عوامل دولتى و فعالين سازمان مجاهدين خلق عليه کمونيستها و تهديد کارگران کمونيست بيشتر بگوش ميرسيدـ  انتظار عمومى بر اين بود که مراسم باشکوهى در باغ شمال، استاديوم ورزشى شهر، برگزار خواهد شدـ  عوامل دولتى و سازمان مجاهدين خلق، که در آنروزها کاملا از دولت موقت دفاع ميکرد، هنوز مکان ديگرى را براى مراسم اول مه اعلام نکرده بودندـ تنها چند روز مانده به اول مه بود که اعلام شد اسلامى ها مراسم اول مه را در دانشگاه برگزار خواهند کرد و دكتر سروش سخنران اين مراسم خواهد بودـ&lt;br /&gt;از اولين ساعات روز اول مه کارگران کارخانه هاى مختلف تبريز، از جمله ماشين سازى، تراکتورسازى، ليفت تراک سازى، کبريت سازى، سيمان سازى، کوکاکولا و ـ ـ ـ در پارک گلستان و خيابانهاى اطراف اين پارک تجمع کردندـ  از پرچم هاى سرخ رنگ داراى آرم هاى داس و چکش، و از وجود شعار هاى متنوع کارگرى از جمله "آزادى تشکل، آزادى بيان، آزادى اعتصاب"، "حقوق برابر براى کارگران زن و مرد"، "پرداخت بيمه بيکارى براى همه بيکاران"، "زنده باد اول مه روز همبستگى جهانى کارگران" که بر پلاکاردها نوشته شده بودند آشکار بود که دست اندر کاران و رهبران مراسم هاى اول مه کارگران کمونيست بودندـ  اسلامى ها و طرفداران حكومت اسلامى در اقليت بودندـ  صفوف هزاران نفرى کارگران با سر دادن شعارهايى چون "ياشاسين 1 مى" (زنده باد اول ماه مه)، "کارگرلرين حقى وئريلسين" (حقوق کارگران بايد پرداخت شود)، "نان، مسکن، آزادى" ـ ـ ـ و با بر افراشتن پرچمهاى قرمز رنگ و پلاكاردهائى كه بر روى آنها شعارهائى چون "كارگران جهان متحد شويد"٬ چاره رنجبران اتحاد و تشكل است" از باغ گلستان به مقصد باغ شمال، استاديوم ورزشى، به حرکت در آمدـ  مسير راه پيمايى چنين تعيين شده بود كه صفوف كارگران بعد از خارج شدن از پارك گلستان از طريق خيابان پهلوى بطرف ميدان ساعت و از آنجا از طريق خيابان شاپور شمالى بطرف باغ شمال٬ يعنى ميدن ورزشى شهر تبريز راه پيمائى خواهند كرد و در آنجا مراسم سخنرانى اجرا خواهد شد۔  ولى صفوف کارگران در ميدان ساعت با جمعيتى از حزب الهى هاى چماق بدست روبرو شد که در ابتداى ورود به خيابان شاپور شمالى صف بسته بودند و از ورود كارگران به اين خيابان جلوگيرى ميکردندـ  آنها مسير خيابان پهلوى بطرف دانشگاه را باز گذاشته بودند و مدام از کارگران ميخواستند که بطرف دانشگاه بروندـ  اعتراضات سازماندهندگان مراسم اول مى و نمايندگان كارگران بر عليه اين قلدرى آشكار اسلامى ها و عوامل دولتى به جائى نرسيد۔  صفوف كارگران دو شقه شد۔  بخشى از آنها بطرف دانشگاه رفتند و بخشى ديگر همچنان به رفتن به باغ شمال پافشارى كردند۔  بتدريج بر تعداد کارگرانى که همچنان ميخواستند بطرف باغ شمال بروند افزوده تر شدـ  کارگران توانستند صف حزب الهى ها را در هم شکنند و مسير خود را بطرف باغ شمال باز کنندـ  در اين موقع حزب الهى ها با سر دادن شعار "مسلمان دانشگاه، کمونيست باغ شمال" به کارگران حمله کردند و پلاکاردهاى آنها را در هم شکستندـ  با وجود اين تعداد زيادى از كارگران با جنگ و گريز راه خود را بطرف باغ شمال ادامه دادندـ&lt;br /&gt; حزب الهى هايى که در ميدان ساعت جمع شده بودند ترکيبى بودند از دانشجويان مسلمان طرفدار خط امام، فعالين سازمان مجاهدين خلق و دانشجويان طرفدار اين سازمان، تعدادى از کارگران وابسته به انجمن هاى اسلامى و عده اى از لمپن هاى شهر تبريزـ  در ميدان ساعت تا مدتها اين دو شعار بگوش ميرسيد: "کارگر، کارگر متحد" و "مسلمان دانشگاه، کمونيست باغ شمال"۔  تعداد زيادى از کارگران از طريق کوچه پس کوچه ها خود را به باغ شمال رسانده و تجمع نسبتا بزرگى را در آنجا بوجود آوردندـ  ولى حزب الهى ها به تجمع کارگران در باغ شمال نيز حمله کرده و بلندگو ها را در هم شکستند و مراسم كارگران را بر هم زدند۔  و بدين ترتيب اولين اول مى بعد از قيام  به يك صحنه جنگ و دعوا بين كارگران و عوامل دولتى در خيابانهاى تبريز تبديل شد۔&lt;br /&gt;تجربه اولين اول مى بعد از قيام بار ديگر به كارگران يادآور شد كه:&lt;br /&gt;۱_  رهائى كارگران٬ نه در دست ديگران٬ بلكه در دست خود كارگران است٬&lt;br /&gt;۲_  رهائى كارگران بدون بدست گرفتن قدرت سياسى ممكن نيست٬&lt;br /&gt;۳_  كسب قدرت سياسى از طرف طبقه كارگر بدون متحد شدن و متشكل شدن كارگران حول يك پرچم واحد امكان پذير نيست٬&lt;br /&gt;۴_  كسب قدرت سياسى با گرد آمدن و متحد شدن رهبران و پيشروان جنبش كارگرى در يك حزب كمونيست كارگرى ممكن خواهد شد٬&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد اول ماه مه!&lt;br /&gt;زنده باد حزب كمونيست كارگرى!&lt;br /&gt;مرگ بر جمهورى اسلامى!&lt;br /&gt;زنده باد سوسياليسم!&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-6228483860886595035?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/6228483860886595035/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=6228483860886595035&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/6228483860886595035'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/6228483860886595035'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/04/blog-post_23.html' title='اولين اول ماه مه بعد از قيام ٥٧ در تبريز'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-6217678614731278491</id><published>2008-04-16T00:53:00.000+04:30</published><updated>2008-04-16T00:54:05.995+04:30</updated><title type='text'>اول مه را بزرگ و با شکوه برگزار کنيم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;شهلا دانشفر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; آزادي محمود صالحي يکي از رهبران کارگري سرشناس در ايران٬ طومار اعتراضي بر سر خواست افزايش دستمزدها با بيش از سه هزار امضا که در آن اعلام شده که کارگران زير بار ٢٠ درصد  افزايش دستمزد کنوني نخواهند رفت و حتي با يک ميليون تومان در ماه نيز نميتوان زندگي اي انساني داشت٬ اعتراضات هر روزه کارگري از جمله اعتصاب هزاران کارگران نيشکر هفته تپه که هم اکنون در جريان است٬ و با لاخره توجه وسيع جهاني به مبارزات کارگران و کل جامعه و پشت سر گذاشتن روزهاي همبستگي جهاني با کارگران ايران همچون  ٦ مارس و غيره همه  و همه فضاي سياسي و ملتهب کنوني را در آستانه فرارسيدن اول مه امسال به نمايش ميگذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول سال گذشته ما شاهد اين بوديم که جمهوري اسلامي در تقابل با پيشروي هاي جنبش کارگري و براي عقب راندن طبقه کارگر٬  به سياست سرکوبش شدت داد. کارگر را بخاطر اول مه زنداني کرد٬  براي او حکم شلاق صادر کرد و اين حکم را در چند مورد به اجرا گذاشت٬ چرا که در شرايطي که مراکز کارگري از اعتراض ميجوشد و به حالت انفجاري در آمده است٬ در شرايطي که جنبش کارگري به وزنه سنگيني در سير تحولات جامعه تبديل شده و فضاي راديکال و چپ بر اعتراضات کل جامعه حاکم است٬ رژيم از روزي چون اول مه که روز به خيابان آمدن کارگران و قدرت نمايي اين طبقه است٬ وحشت دارد.  در مقابل همه اين تعرضات، کارگري که حکم شلاق را در موردش به اجرا گذاشته بودند ٬ صداي اعتراضش را بلند کرد. گفت ما کوتاه نمي آييم. گفت مي ايستيم و از افزايش دستمزدش سخن گفت و ما شاهد گسترش هر روزه اعتراضات کارگري بوديم.  در چهارچوب همين سياست بود که در فروردين سال گذشته رژيم اسلامي محمود صالحي يکي از رهبران کارگري سرشناس در ايران  را دستگير و زنداني کرد تا با ايجاد فضاي رعب مانع برگزاري روز جهاني کارگر شود و مبارزات کارگران را عقب براند. اما امسال در نزديکي اول مه تحت فشار اعتراضات و يک کمپين بين المللي گسترده کارگري٬ جمهوري اسلامي ناگزير شد وي را آزاد کند. آزادي محمود صالحي که اتفاقا جرمش برپايي مراسم اول مه بود٬ خود يک پيروزي بزرگ براي کارگران در ايران است و بدون شک تاثيرات خود را بر گراميداشت قدرتمند اين روز خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعبارت روشنتر اول مه امسال بدنبال حمله رژيم به کارگران و به کل جامعه٬ بدنبال زنداني کردن دهها دانشجو به جرم برپايي مراسم شانزده آذر و بصدا در آوردن صداي اعتراض جامعه با خواستها و شعارهاي راديکالي همچون شعارهاي آزادي٬ برابري٬ هويت انساني٬ زنده باد سوسياليسم٬ جنبش دانشجويي متحد جنبش کارگري و جنبش رهايي زن و ... برگزار ميشود. در شرايطي که  در آن ما شاهد يک جنگ هر روزه بين کارگران و کل جامعه در مقابل اين رژيم شلاق و زندان و سنگسار و شکنجه اي، امروز مردم در ايران بيش از هر وقت رژيم اسلامي و کليت اين نظام را به مصاف کشيده اند.  اين را در اعتراضات هر روزه کارگران٬ در شعارهاي دانشجويان که ميگويند ما زن و مرد جنگيم٬ بجنگ تا بجنگيم، جنبش دانشجويي آماده قيام است٬ در تجمع اعتراضي يکماه قبل در آريا شهر در تهران با شعار جمهوري اسلامي نميخواهيم! نميخواهيم! و در رودرويي هر روزه مردم بصورت زير پا گذاشتن قوانين ارتجاعي اسلامي و ايستادن در برابر طرحهاي سرکوب آن  تحت عنوان طرح امنيت اجتماعي و مقابله با بدحجابي و غيره و غيره  به روشني ميتوان ديد.  در دل اين جنگ و رودرويي آشکار است که امروز کارگران در ايران به استقبال اول مه٬ روز همبستگي جهاني کارگري ميروند. در دل اين شرايط است که بحث بر سر برپايي با شکوه اين روز در ميان محافل و جمع هاي کارگري داغ است و همه چيز حاکي از اينست که اول مه امسال ميتواند و بايد به يک روز بزرگ قدرتمنايي از سوي کارگران تبديل شود. بايد خود را براي اين مصاف آماده کرد. بايد به تدارک يک اول مه با شکوه و بزرگ برويم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقطه تاکيد ها کجاست؟ جگونه به تدارک اول مه برويم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١-  برپايي يک اول مه مستقل و با شکوه امروز بطور واقعي چالش مستقيم رژيم است. با گراميداشت هر چه گسترده تر اول مه  بايد کاري کرد که زنداني کردن کارگر و دانشجو و معلم و صدور احکام زندان و شلاق براي رژيم بهايي بسيار گزاف تر از اين داشته باشد و با تمام قوا باید جمهوري اسلامي را عقب برانيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٢ - همانطور که اشاره کردم  وادار کردن جمهوري اسلامي به آزاد کردن محمود صالحي که جرمش برپايي اول مه بود٬ يک پيروزي بزرگ در تحميل به رسميت شناختن  اين روز مهم به رژيم اسلامي است. بايد اين پيروزي را به سکوي پرشي براي برپايي هر چه قدرتمند تر اول مه و تثبيت کامل اين روز به عنوان يک حق پايه اي کارگران در ايران تبديل کرد.  &lt;br /&gt;بايد با برپايي مراسم بزرگ و باشکوه اول مه٬ با مارش بزرگ هزاران نفره در اين روز٬ با شعارهاي کارگر زنداني آزاد بايد گردد٬ دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد٬ زنداني سياسي آزاد بايد گردد٬ شلاق جرم است و احکام شلاق محکوم است٬ جمهوري اسلامي ٬ اين رژيم شلاق و زندان بايد از سازمان جهاني کار آي ال او اخراج شود و مرگ بر سرمايه داري٬ زنده باد سوسياليسم٬   اول مه امسال را به يک روز اعتراضي بزرگ و به روزي تاريخي در جنبش کارگري ايران تبديل کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٣- در شرايطي که ايران به مرکز تحولات سياسي جهان تبديل شده و توجه جهانيان بيش ازپیش به مبارزات کارگران و مردم در ايران جلب شده است٬ بايد کارگران از مراکز مختلف کارگري با نامه هاي اعتراضي خود به سازمان جهاني کار که اجلاس سالانه اش در پيش است٬ به حضور و پذيرش نمايندگان خانه کارگر و شوراهاي اسلامي  از سوي اين سازمان معترض شوند و خواهان اخراج آنان گردند. نامه هايي که در آن اعلام شده باشد که اول مه حق مسلم ما کارگران است، احکام شلاق و زندان براي کارگران به جرم برپايي اول مه محکوم است و نمايندگان جمهوري اسلامي نمايندگان ما کارگران نيستند و از همه اتحاديه هاي کارگري در سراسر جهان بخواهند که از اين خواست بر حق آنها حمايت و پشتيباني کنند.&lt;br /&gt;در اول مه امسال حزب کمونيست کارگري ايران نيز در ادامه  سياست اعلام شده خود٬ سياست تحميل به انزوا کشاندن جمهوري اسلامي در سطح جهان٬ بر روي  اخراج جمهوري اسلامي از سازمان جهاني کار "آي ال او " تاکيد گذاشته و براي تحميل آن به سازمان جهاني کار تلاش ميکند. در همين رابطه از سوي کميته همبستگي کارگري حزب کمونيست کارگري ايران  پتي شن اعتراضي اي  با خواست اخراج جمهوري اسلامي٬  اين رژيم شلاق٬ اين رژيم آپارتايد جنسي٬ اين رژيم زندان و سرکوب و اعدام از سازمان جهاني کار و همه مراجع بين المللي بايد اخراج شود٬ بيرون داده شده و در آن از همه سازمانهاي کارگري و انسانهاي آزاديخواه در سراسر جهان خواسته شده است که با امضاي اين نامه اعتراضي همبستگي خود را با مبارزات کارگران و مردم ايران اعلام کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٤- با صداي رسا  اعلام کنيم که اول مه روز ما کارگران است و اجازه نميدهيم که مزدوران خانه کارگر و شوراي اسلامي در همدستي با دولتشان به تقابل با ما به ميدان بيايند. اول مه خيابانها از آن ماست و هر جا که اينها بخواهند بساطي برپا کنند٬ همان بلايي را بر سرشان خواهيم آورد که در دو سال گذشته بر سرشان آورديم و بساطشان را با شعارهايمان و با مارش عظيم اعتراضي مان بر هم خواهيم ريخت.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;٥- براي برگزاري با شکوه اول مه خود را سازمان دهيم. در همه جا٬ در همه شهرها و مراکز بزرگ کارگري کميته هاي برگزار کننده اول مه٬ کميته هايي که بخش هاي مختلف کارگري را در خود متحد کند٬ شکل دهيم. با بيانيه ها و تراکتهايمان کل جامعه را به شرکت گسترده در قدرتنمايي بزرگ کارگري در اول مه فرابخوانيم. از هم اکنون قطعنامه ويژه اول مه و شعار ها و پلاکاردهايمان را سازمان دهيم و در و ديوار را با شعارهاي زنده باد اول مه روز همبستگي کارگري٬ برپايي اول مه حق مسلم ما کارگران است، زنداني سياسي آزاد بايد گردد٬ زنده باد سوسياليسم٬ پر کنيم و فضاي شهرها را به رنگ اين روز در بياوريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در يک کلام  حرف من اينست که اول مه امسال بايد بزرگ و با شکوه باشد٬ سرخ و راديکال باشد، و با قطعنامه هاي راديکالش کيفرخواست کارگران عليه توحش سرمايه باشد. اول مه بايد يک قدرتنمايي بزرگ از سوي کارگران در برابر رژيم اسلامي باشد. اول مه را بايد در همه شهر ها در خيابانها و مراکز شهرها برپا کرد. بايد مارش اول مه را سازمان داد و سرود انترناسيونال سرود همبستگي کارگري٬ سرود مهم اين روز باشد. در اول مه امسال بايد بار ديگر شاهد اتحاد جنبش دانشجويي٬ جنبش کارگري٬ جنبش رهايي زن و همه جنبش هاي اعتراضي در جامعه عليه توحش اين رژيم سرمايه  باشيم واين اتحاد و همبستگي را در شعار ها و پلاکاردها و در حضور گسترده دانشجويان٬ زنان و بخش هاي مختلف جامعه در مراسم اول مه به نمايش بگذاريم. ملزومات برپايي چنين اول ماه مهي کاملا فراهم است. بايد با چنين چشم اندازي به استقبال آن برويم.*&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-6217678614731278491?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/6217678614731278491/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=6217678614731278491&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/6217678614731278491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/6217678614731278491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/04/blog-post_16.html' title='اول مه را بزرگ و با شکوه برگزار کنيم'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-3710518163774213829</id><published>2008-04-09T01:09:00.001+04:30</published><updated>2008-04-09T01:11:15.539+04:30</updated><title type='text'>پیام مشترک به مناسبت آزادی محمود صالحی از زندان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; محمود صالحی از زندان آزاد شد، این خبر برای کارگران و فعالین جنبش کارگری در ایران آنچنان حائز اهمیت بود که به فاصله بسیار کوتاهی همه جا را در نوردید و شور و شعفی به یاد ماندنی به ارمغان آورد.محمود را پارسال در راستای سیاست ایجاد رعب در میان کارگران برای جلوگیری از برگزاری مراسم اول ماه مه در اولین روزهای سال بازداشت کرده و به زندان سنندج منتقل کردند و علیرغم پایان دوران محکومیتش، میخواستند همچنان وی را در بند نگه دارند اما امروز محمود صالحی با مبارزه خستگی ناپذیر کارگران و خواست و اراده متحدانه طبقه کارگر جهانی از بند آزاد شد.آزادی محمود در مصاف طبقه کارگر ایران برای خلاصی از ستم سرمایه یک موفقیت برای طبقه کارگر و بمثابه گامی است به جلو برای در هم شکستن محدودیتها و فشارهای حاکم بر جنبش کارگری.ما آزادی محمود صالحی را از زندان به خانواده وی، کارگران و عموم انسانهای برابری طلب صمیمانه تبریک میگوئیم و بنوبه خود از همه شخصیتها، نهادها و سازمانهای کارگری، بویژه ای تی یو سی و آی تی اف که برای آزادی محمود مبارزه کردند، صمیمانه قدردانی می کنیم و امیدواریم با مبارزه هر چه متحدانه تر و قدرتمندانه تری منصور اسالو نیز از زندان آزاد شود و برای همیشه بازداشت و آزار و اذیت فعالین جنبش کارگری و سایر جنبشهای اجتماعی در ایران پایان پذیرد.ما تلاشهای طاقت فرسای نجیبه صالح زاده و فرزندان محمود را که لحظه لحظه ی زندگی شان را علیرغم تهدیدها و فشارهای سنگین، بی باکانه در مبارزه برای آزادی محمود سپری کردند، می ستائیم و بر عزم و اراده آنان درود می فرستیم.محمود عزیز، دستت را صمیمانه می فشاریم و به مقاومت و پایداری ات درود می فرستیم.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;زنده باد همبستگی کارگری&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;اتحادیه سراسری کارگران اخراجی و بیکار&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;کارگران کارخانه شاهو&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;و جمعهایی از کارگران:نساجی کردستان و پرریس در سنندج&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پتروشیمی پلی اتیلن سنگین کرمانشاه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پالایشگاه گاز فازهای 9و 10 عسلویه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;شرکت توسعه سیلوی عسلویه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;18/1/1387&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-3710518163774213829?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/3710518163774213829/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=3710518163774213829&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/3710518163774213829'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/3710518163774213829'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/04/blog-post_09.html' title='پیام مشترک به مناسبت آزادی محمود صالحی از زندان'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-9073651203869439713</id><published>2008-04-05T15:55:00.000+04:30</published><updated>2008-04-05T15:56:39.167+04:30</updated><title type='text'>محمود صالحي همچنان در زندان است</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;ناصر اصغري&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;محمود صالحي را كمتر كسي است كه امروز در ايران نشناسد. نه تنها او را مي شناسند، بلكه مي دانند كه او شناخته شده‌ترين چهره جنبش اعتراضي در ايران است.&lt;br /&gt;محمود صالحي را ظاهرا به اين خاطر زنداني كردند كه چند سال پيش در مراسم اول ماه مه شهر سقز شركت كرده بود. يك سال محكوميت او به پايان رسيده است، اما همچنان در زندان نگه داشته‌اند. به اين خاطر نگه داشته‌اند كه با بيرون از زندان ارتباط داشته و پيام همبستگي داده است. كه كارگران را در زندان سازمان داده است. كه زندانيان را به اعتراض به وضعيت زندان رهبري و سازماندهي كرده است.&lt;br /&gt;به در زندان ماندن محمود صالحي بايد همانند در زندان ماندن عزيزترين كس خود نگريست. او را به خاطر مسائلي زنداني كرده و همچنان در زندان نگه داشته‌اند كه ربط مستقيمي به زندگي تك تك ماها در ايران دارد. به خاطر برگزاري اول ماه مه، پيام دادن به برگزار كنندگان روز جهاني زن، به دانشجوياني كه از حق و حقوق مردم زحمتكش در اين جامعه دفاع كردند، و به اتحاديه‌هاي كارگري‌اي كه به خاطر آزادي زندانيان سياسي به دولت ايران اعتراض كردند. اينها مسائل خصوصي محمود صالحي و خانواده ايشان نيستند؛ اينها مسائلي هستند كه به من و شما ربط مستقيم دارند و محمود صالحي را به خاطر آنها زنداني كرده و همچنان در زندان نگه داشته‌‌اند. جايز نيست كه محمود صالحي را همچنان در زندان نگه دارند و اعتراضي توده‌اي و ميليوني سازمان نيابد. بايد اعتراض به در زندان نگه داشتن محمود صالحي را در اولويت خود قرار داد. مهمتر اينكه بايد جمهوري اسلامي بداند كه نمي تواند چنين دست درازي‌اي به زندگي فعالين كارگري و اجتماعي بكند و با خيال آسوده شب را به روز برساند.&lt;br /&gt;نكته‌اي كه فعالين دست‌اندركار مسائل جنبش كارگري نيز بايد آن را در نظر داشته باشند اين است كه محمود صالحي را به عنوان سمبل يك جنبش در زندان نگه داشته‌اند. در زندان نگه داشته‌اند كه دستمزدهاي بارها زير خط فقر را به كارگران تحميل كنند و كسي اعتراضي نكند. در زندان نگه داشته‌اند كه بگويند اول ماه مه ممنوع است؛ كه تلاش براي تشكل‌پذيري و سر و سامان دادن بخود توسط كارگران ممنوع است؛ كه اعتراض به تبعيض و آپارتايد جنسي ممنوع است؛ كه ٨ مارس ممنوع است؛ كه شلاق زدن كارگر معترض حق اوست و و و. آزادي و اعتراض به در زندان نگه داشتن محمود صالحي بايد در اولويت همه ما قرار بگيرد. بايد مرتب اعتراض كرد. به هر ترتيبي كه براي ما امكان دارد اعتراض كرد. به سازمان و نهادهاي كارگري نامه نوشت و از آنها خواست به در زندان نگه داشتن محمود صالحي اعتراض كنند. بايد به اعتراضاتي كه در دفاع از او سازمان داده مي شود، پيوست. بايد در زندان نگه داشتن محمود صالحي را به يك افتضاح سياسي براي رژيم تبديل كرد. بايد از همين الان بخاطر در زندان نگه داشتن او هم كه شده، به سازمان جهاني كار نامه نوشت و از آن خواست كه جمهوري اسلامي را به جلسه سالانه خود راه ندهد. همه اينها شدني است. همين چندي پيش اعتراض گسترده‌اي در سنندج در مقابل زندان سنندج سازمان داده شد و رژيم و مسئولين زندان از موضع ضعف با معترضين برخورد كردند. رژيم اسلامي يك رژيم پررو و بي آبروئي است كه با اينكه تظاهر مي كند اعتراضات بي‌فايده است، اما تأثير هر اعتراضي انكارناپذير بوده و رژيم قدم‌ها عقب نشسته است. بايد اين اعتراضات را گسترش داد.&lt;br /&gt;محمود صالحي يك سال از حكم زندانش را گذرانده است، اما هنوز در زندان است. مبارزه براي آزادي محمود صالحي از اين جهت در چشم جامعه بسيار محق است. اما نبايد فراموش كرد كه منصور اسانلو، بهروز كريمي‌زاده، بختيار رحيمي و دهها زنداني سياسي ديگر هنوز در زندان هستند؛ باضافه صدها تن ديگر با قرار وثيقه‌هاي هنگفتي به گروگان گرفته شده‌اند كه اعتراض نكنند. به تمام اينها بايد به هر صورتي كه ممكن است، اعتراض كرد. بايد در باره‌شان نوشت، به دوستان و آشنايان، به همكاران و دور و بري‌ها و كساني را كه در قهوه‌خانه‌ها با آنها آشنا مي شويم، كساني را كه در گرمابه‌ها با آنها آشنا مي شويم و در اتاق انتظار دكترها و در تاكسي‌ها و غيره، اين موضوع را به بحث گذاشت و مشغله همه كرد. بايد ازشان خواست كه اعتراض كنند و اين اجحاف را اجحاف بخود بدانند و خبر آن را هر چه وسيعتر پخش كنند.&lt;br /&gt;براي آزادي محمود صالحي و ديگر زندانيان سياسي، نبايد از هيچ كمكي دريغ كرد.&lt;br /&gt;٣١ مارس ٢٠٠٨&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-9073651203869439713?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/9073651203869439713/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=9073651203869439713&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/9073651203869439713'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/9073651203869439713'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/04/blog-post.html' title='محمود صالحي همچنان در زندان است'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-3456717035741575215</id><published>2008-03-12T22:58:00.001+03:30</published><updated>2008-03-12T22:58:41.744+03:30</updated><title type='text'>شلاق سرمايه و جواب کارگر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ياشار سهندي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;١- شلاق ابزاري براي بردگيچه کسي براي اولين بار در تاريخ بشري شلاق را بر پيکر انساني نواخت تا او را وادار به کار کند؟ در هيچ کجا ثبت نشده است. ظاهرا اين امر براي تاريخ بشري که تاکنون نوشته شده است مهم نيست. شالوده تاريخي که نوشته ميشود بر اين اساس است که شلاق نواختن بر پيکر انسانهاي زحمتکش لازمه به حرکت در آمدن چرخ جامعه است . اين امري طبيعي قلمداد شده است. لازمه پيشرفت را همين ستم تاريخي ميدانند: "که اگر نبود اين شلاق هيچ کس کار نمي کرد!" فلذا بر پرچم ايشان نوشته شده است: " تا نباشد چوب تر/ فرمان نبرد گاو و خر"، انسان در نزد ايشان حکم چهار پايي را دارد که آفريده شده تا کار کند.&lt;br /&gt;اهرام مصر سمبل ستم عظيمي است که بر انسانها رفته. با کوبيدن شلاق بر گرده انسانها برپا شده. اکنون براي آنها که در "دالانهاي مرموز" اهرام کاوش ميکنند چيزي که ابدا مهم نيست همان پژواک صداي شلاق است که بر پشت انساني نشسته است و ناله انساني از درد جانکاه که در فضاي آن دالانها حبس شده است. براي ايشان اما، جسد فرعوني به نام "توتان خاتوم" بسيار مهم است که کشور به کشور ميگردانند و تمام نسوج باقي مانده او را مي کاوند تا شايد بفهمند فرعون جوان چرا مرده و اصلا عاشق شده يا ناکام از دنيا رفته! اما برا ي هيچ کس مهم نيست که بهمراه اين فرعون چند برده زنده بگور شدند تا در آن دنيا به او خدمت کنند. لابد در آن دنيا نيز از ضربات شلاق در امان نيستند و گر نه چگونه مي بايست به فرعون خدمت کنند! هيچ کس نمي پرسد آن بردگان به زبان خوش در آن گور سرازير شدند يا به ضرب شلاق. عامداً اين اهرام را مرموز جلوه ميدهند تا ستمي که بر صدها هزار انسان رفته پوشيده نگه دارند. و گويا تاريخ يک راز است که کسي نمي تواند کليد پيشرفت آنرا درک کند. ميليونها انسان که در طول تاريخ له شدند ( و ميشوند) تا تمدنها شکل بگيرد و کساني امروز نان همان تمدنها را ميخورند و بر سرمردم زحمتکش زمانه خويش ميکوبند" که ما روزگاري سرور جهان بوديم!" اما نمي گويند که اين سروري به قيمت خون جاري شده بر پشت اجداد همين انسانهاي محنت زده آفريده شده است، اما تا دلتان بخواهد نام شاهان شلاق بدست را هنوز که هنوز است با دبدبه و کب کبه به زبان جاري ميسازند. توده مردم که جان بر سر بر پايي اين تمدنها گذاشتند و ميگذارند در نزد ايشان حکم سياهي لشکر را دارند. بقول برشت: "آيا اسکندر بهمراه خود آشپز نداشت." سوال مهمي است اما براي کي سرنوشت آن آشپز مهم است؟ هيچ کس. هيچ کجا سنگ يادبودي به ياد آن آشپز نميگذارند.&lt;br /&gt;اهرام پا برجا ماندند و شلاق نيز دست به دست چرخيده، از دست برده دار به دست ارباب فئودال و از دست ارباب فئودال به دست سرمايه دار رسيده است. گويا افتخار بورژوازي اين بود که ديگر شلاق را بکناري نهاد اما گرسنگي را گرو گرفت تا انسانها کار خويش را در خدمت سود او بکار اندازند، ديگر شلاقي بر بدني کسي خط نمي انداخت اما شلاقي نامريي همان کار شلاق عهد باستان را انجام ميدهد. "انسانها آزادند!" اما خود زندگي به گرو گرفته شده تا تن به استثمار بدهند. اينک کارگزاران اسلامي سرمايه گرسنگي دادن را کافي نميدانند شلاق را نيز دوباره در هوا پيچ و تاب ميدهند و بر گرده انسانهاي شريف فرود مي آورند. اگر در تاريخ ثبت نشده چه کسي اولين شلاق را کوبيد اما اين آخرين آن ثبت شد. اين ديگر در تاريخ ثبت شد که جمهوري اسلامي ، رسما و علنا دولتي است که حکم شلاق را براي کارگران صادر کرده است و اجرا نموده. اين موميايي وارث کليت استثمار و ستم، قدرت خود را با کوبيدن ضربات شلاق بر پيکر کارگر مي خواهد ثابت کند. موميايي که حضور منحوس خود را ميخواهد نشان دهد و براي اينکار بر بدن انساني با شلاق هاشور ميزند که آفريينده زندگي است. کسي را هنوز در دوران ما زنده بگور نکرده اند تا به ارباب در آن دنيا خدمت کند. اما زندگان را به شرايطي محکوم کردند که چيزي فراتر از زنده بگور شدن نيست. و در عين آزاد بودن(!) در چنبره روابطي گرفتار آمده که او را به اندازه يک برده دوران باستان ارزشمند نمي داند.&lt;br /&gt;٢- ده ضربهخداوند بر موسي ظاهر شد و ده فرمان خود را بر او ديکته کرد تا بندگان خودرا با وعده وحشت از دوزخ به اطاعت وادارد. وعده جمهوري اسلامي به انسانها جهنم بر روي همين زمين است که به کمک هر گونه خباثتي که ميشود سراغ گرفت ميخواهد اين جهنم را بر پا نگه دارد و کارگري که فرياد ميزند" برخيزيد دوزخيان زمين/ برخيزيد زنجيريان گرسنگي / که فردا بين اللمل طريق بشري خواهد شد/" با شلاق ميخواهد به سکوت کشاند. جمهوري اسلامي سرمايه با ده ضربه شلاق بر پيکير نحيف کارگر ميخواهد وحشت خود را از "نافرماني" کارگر بپوشاند؛ضربه اول: تو حيوان ناطق هستي.ضربه دوم: تو بدنيا آمدي کار کني. ضربه سوم: براي تو لذت مفهومي ندارد. بهترين لذت براي تو کار کردن است.ضربه چهارم: سهم تو از زندگي که مي آفريني رنج و زحمت است. که خداوند ستمکشان را دوست ميدارد.ضربه پنجم: رستگاري انسانها به تنهايي ميسر است و رستگاري با رنج و درد بدست مي آيد. کار بي مزد موجب سعادت شماست.ضربه ششم: براي آنکس که کار را ميخواباند. ضربه هفتم: مزد! آنهم مزد بيشتر! اين تقاضا عرش خداي سرمايه را بلرزه مي اندازد.ضربه هشتم: چه گفتي! تو هم خودت را انسان ميداني. خاموش بمان.ضربه هشتم: گرد هم مي آييد و مشت را گره ميکنيد. ضربت نهم را بايد محکم تر نواخت تا مشت ها باز شود. ضربه دهم: سرود بين اللمل ميخواني و خود را جهاني ميداني و اين بزرگترين جرمي است که مي تواند يک کارگر مرتکب شود. ضربت دهم چنان نواخته شود تا صدايش به گوش همگان برسد.&lt;br /&gt;٣- افتخار مااين صدا در جهان پيچيده است. همه وحشت مزدوران سرمايه در اين ده ضربه خلاصه ميشود تا وحشت خود را نشان دهند. وحشت از اينکه ميدانند با يک تن طرف نيستند ، بلکه با طبقه اي روبرويند که جهاني است و قدرتش به همين است. وحشت از طبقه اي است که هنوز متحد نشده است اما با اين وجود با يک اعتصاب و با يک تجمع چند صد نفري لرزه مرگ بر اندام پوسيده حاكمانش مي اندازد. رژيم اسلامي از ترس روبرو شدن با اين طبقه در اول مه، با شلاق از هم اکنون به استقبال آن روز رفته تا شاهد آمدن توده کارگر به خيابان نباشد. تا شايد هنوز بتواند توجيهي براي بودن خود در نزد طبقه استثمارگر داشته باشد. اما او حتي نتوانسته محمود صالحي را با وجود تني رنجور و بيمار که ذره ذره وجودش آب ميشود به تسليم وادارد. که نام صالحي با اول مه گره خورده است و همين گونه پايداري ها است که بر اندام پوسيده موميايي لرزه انداخته. تصور اينکه با وجود اين همه سرکوب با وجود موجود افسار پاره کرده اي به نام "دولت احمدي نژاد" باز کارگر در اول مه فرياد برکشد: " برخيزداغ لعنت خورده" عرق سرد مرگ را بر تن اين جمهوري استثمار اسلامي سرمايه نشانده و ميخواهد شايد با شلاق زدن بودن خود را حس کند. بايد اين جمهوري نکبت سرمايه را بزير کشيد و اين افتخار براي نسل ما در تاريخ ثبت شود که اينان کساني بودند که شلاق استثمار را براي ابد دفن کردند. پاسخ ما دراول مه به جمهوري شلاق سرمايه چنين است:برخيزيد دوزخيان زمين/ برخيزيد زنجيريان گرسنگي/ که فردا بين الملل طريق بشري خواهد شد. و پرچم سرخ طبقه را بلند تر از هميشه به اهتزاز در خواهيم آورد که بر آن حک شده است: "اساس سوسياليسم انسان است."&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-3456717035741575215?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/3456717035741575215/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=3456717035741575215&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/3456717035741575215'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/3456717035741575215'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/03/blog-post.html' title='شلاق سرمايه و جواب کارگر'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-153263801373705236</id><published>2008-02-29T13:45:00.001+03:30</published><updated>2008-02-29T13:45:47.405+03:30</updated><title type='text'>کمون و رهایی اجتماعی!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;کارل مارکس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(یک توضیح: این نوشته کوتاه مارکس نکات بسیار مهمی دربر دارد. یک جمعبندی از کمون پاریس و مهمترین شاخص های این تجربه  تاریخی بشری است. اینجا مارکس در عین حال منشاء دولت مدرن را توضیح میدهد و اینکه چگونه کمون در پی الغا و برانداختن آن و برقراری نوع جدیدی از دولت بود که دیگر دولت نیست، بلکه شکل سیاسی رهایی اجتماعی از قید سرمایه داری و تاریخ طبقاتی است. یعنی همان چیزی که به "دیکتاتوری پرولتاریا" مشهور است. آنطور که در همین نوشته تعریف میکند: "کمون، يعنی جذب مجدد قدرت دولتی توسط جامعه، جامعه‌ای که با نيروهای زنده خودش تعريف ميشود و نه با نيروهايی که آن را تحت کنترل و انقياد دارند؛ يعنی توسط خود توده‌های مردم که بجای نيروی متشکل سرکوب کننده‌شان، نيروی خودشان را سازمان ميدهند. يعنی استفرار آن شکل سياسی که بر رهايی اجتماعی توده‌های مردم ناظر است..." &lt;br /&gt;به این لحاظ همین نوشته کوتاه در عین حال حاوی مهمترین مولفه های کمونیسم مارکس است.  کمونیسمی که مستقیما بر تجربه و پراتیک و جمعبندی جنبش انقلابی کارگری متکی است. همین کمونیسم بروشنی نشان میدهد که چگونه در دهه هشتاد قرن نوزده جنبش واقعی کارگران شکل سیاسی رهایی اجتماعی را به جهان عرضه میکند و چگونه میتوان سوسیالیسم همین امروز را آغاز کرد. اگر 120 سال پیش و در عصری که سرمایه داری تازه داشت اروپا را بمعنی عملی فتح میکرد رهایی اجتماعی چنین ممکن به نظر میرسید، امروز در عصر جهانی شدن سرمایه چرا نباشد؟&lt;br /&gt;خب اینهمه کشت و کشتار، دو جنگ جهانی، زدن بمب اتم به مردم بیگناه چند شهر، اینهمه تحریف و جنایات به نام سوسیالیسم و کمونیسم ،  اینهمه ارتجاع و ترور و تهدید که امروز از در و دیوار سرمایه جهانی میریزد، برای همین است که ما بترسیم و باور نکنیم که سوسیالیسم را امروز هزاربار بیشتر و بهتر از زمان کمون قرن نوزدهمی میتوان شروع کرد.&lt;br /&gt;اما ما چاره ای نداریم که بر ناباوری هایمان فایق بیائیم و مثل لنین و بلشویک ها رهایی بشر را به پیش ببریم و کار نیمه تمام آنها را نیز تمام کنیم. راه دیگری نیست، یا سوسیالیسم یا بربریت.&lt;br /&gt;این نوشته را به دلیل نزدیک شدن سالگرد کمون پاریس و همینطور در رابطه با بحث های دیگری که در این شماره در باره انقلاب 57 داشتیم انتخاب کردیم. تیتر فوق از ما است و متن زیر عینا از سایت عمومی مارکس و انگلس که خسرو داور درست کرده، برداشته شده است. پرانتزها از مارکس است، کروشه ها از مترجم و یکی دو کروشه را ما اضافه کردیم که با امضای ج.ک مشخص است.&lt;br /&gt; بدقت و بارها بخوانید!  جوانان کمونیست.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خصلت کمون&lt;br /&gt;پيش نويس اول جنگ داخلی در فرانسه&lt;br /&gt;کارل مارکس&lt;br /&gt;مترجم: فرهاد نیکو&lt;br /&gt;ماشين دولتی متمرکزی که با ارگانهای فراگير و پيچيده نظامی، بوروکراتيک، روحانی و قضائی‌اش، چون مار بوآ جامعه مدنی حاضر را در چنبره خود ميگيرد (اسير ميکند)، ابتدا در دوران سلطنت مطلقه بمثابه حربه جامعه نوپای مدرن درمبارزه برای رهايی از چنگ فئوداليسم، ساخته و پرداخته شد. امتيازات تيولداری اشراف، شهرها و روحانيون قرون وسطی به متعلقات يک قدرت دولتی يگانه تبديل شدند؛ بنحوی که صاحب منصبان فئودالی جای خود را به مأمورين حقوق‌بگير دولتی دادند، سلاحها از کف مُلازِمين قرون وسطايی ملاکين و نظميه‌های شهروندان به يک ارتش دائمی انتقال يافت، و هرج و مرج بی‌قاعده و رنگارنگ قدرتهای متعارض قرون وسطائی جای خود را به طرح نظم يافته يک قدرت دولتی با تقسيم کار سيستماتيک و مبتنی بر سلسله مراتب سپرد. انقلاب اول فرانسه که وظيفه پی‌ريزی وحدت ملی (ايجاد يک ملت)  را در مقابل خود داشت، ناچار بود هر استقلال محلی، منطقه‌ای، شهری و ايالتی را بکلی در هم شکند. در واقع انقلاب ناچار بود که تمرکز و سازماندهی قدرت دولتی را که سلطنت مطلقه آغاز کرده بود، تداوم بخشد، و حوزه عمل و ملحقات قدرت دولتی، تعداد ابزارها، استقلال آن را از، و حکومت ماوراء طبيعی آن را بر جامعه واقعی، آنچه که در حقيقت جانشين حکومت ماوراء طبيعی قرون وسطايی و قديسين آن ميشد، توسعه دهد. هر امر مجزا و کوچکی که روابط گروههای اجتماعی بوجود آورده بود از جامعه جدا شده، و بمثابه امر دولت، در مقابل و مستقل از جامعه تثبيت شد؛ و آنگاه تحت اداره کاهنان دولتی‌ای قرار گرفت که با سلسله مراتب دقيقا مشخص شده‌ای انجام وظيفه ميکردند.&lt;br /&gt;اين غده انگلی [روئيده بر] جامعه مدنی، که خود را قرينه ايده‌آل آن قلمداد ميکرد، تحت حاکميت بناپارت اول به منتهای بلوغ خود رسيد. اعاده سلطنت و حکومت سلطنتی ژوئيه [١٨٣٠] جز تقسيم کار بيشتر چيزی بر آن نيفزود. اين تقسيم کار به همان نسبتی که تقسيم کار درون جامعه مدنی امور جديد و در نتيجه عرصه‌های جديد برای عملکرد دولت فراهم ميآورد، رشد ميکرد. جمهوری پارلمانی فرانسه و حکومتهای سراسر قاره اروپا، در جريان مبارزه‌شان عليه انقلاب ١٨٤٨، به همراه اقدامات سرکوبگرانه‌ای که در قبال جنبش توده‌ای آغاز ميکردند، الزاما ابزارهای عملکرد و تمرکز اين قدرت حکومتی را نيز تقويت مينمودند. بدينسان کليه انقلابات [معاصر]، بجای کنار زدن اين بَختَک مرگبار دستگاه دولتی، صرفا آن را کاملتر کردند. در جنگ قدرتی که بين جناحها و احزاب طبقات حاکمه در جريان بود، اشغال، تصرف، کنترل و هدايت اين دستگاه عريض و طويل حکومتی، عمده‌ترين غنيمت جنگی طرف فاتح محسوب ميشد. دستگاه دولتی، که بر محور شکل‌گيری ارتشهای دائمی بزرگ، انبوهی از انگلهای دولتی و قرضه‌های هنگفت دولتی استوار بود، در دوران سلطنت مطلقه سلاحی شد در دست جامعه مدرن در مبارزه‌اش عليه فئوداليسم؛ مبارزه‌ای که در انقلاب فرانسه به اوج پيروزی خود رسيد. و آنگاه تحت حاکميت بناپارت اول، مبدل به ابزاری گرديد که توسط آن نه فقط انقلاب و تمامی آزاديهای همگانی پايمال شد، بلکه همچنين انقلاب فرانسه توانست به خارج از مرزهايش دست بياندازد و در قاره اروپا بجای سلطنتهای فئودالی، حکومتهای کمابيش از نوع فرانسه ايجاد نمايد. در دوران اعاده سلطنت و حکومت سلطنتی ژوئيه، اين دستگاه نه تنها به ابزاری در خدمت طبقه متوسط جهت اِعمال قهریِ سلطه طبقاتيش تبديل گرديد، بلکه توسط آن و با تخصيص کليه مقامات نان و آب دار به خانواده‌های اين طبقه، استثمار ديگری به استثمار مستقيم مردم افزوده شد. و سرانجام در دوران مبارزه انقلابی‌ ١٨٤٨ بصورت وسيله‌ای در خدمت قلع و قمع آن انقلاب و سرکوب کليه آرمانهای رهايی‌بخش توده‌های مردم درآمد.  طفيلی دولت، اما، آخرين مرحله تکوين خود را در دوران امپراتوری دوم از سر گذراند. قدرت حکومتی، با ارتشی دائمی‌اش، با بوروکراسی فراگيرش، با روحانيت عوامفريبش، و با سلطه مراتب قضائی چاکرمنش‌اش، چنان مستقل از خود جامعه رشد کرده بود که حتی يک ماجراجوی مسخره درجه دوم در رأس يک دارودسته از اوباش جنايتکار و حريص [اشاره به لوئی بناپارت است. ج.ک] توانست از عهده اداره‌اش برآيد. [اينجا ديگر دستگاه دولت] به دستاويز "ائتلاف مسلحانه اروپای کهنه" بر عليه دنيای نوينی که انقلاب ١٧٨٩ بنا نهاده بود نيازی نداشت. [اينجا ديگر دولت] ملزم نبود که بصورت ابزار سلطه طبقاتی که از سيستم پارلمانی، يا مرجع قانونگذار خود تبعيت ميکند، ظاهر شود. [اينجا ديگر قدرت حکومتی] منافع حتی طبقات حاکم را هم زير پا گذاشت؛ طبقات حاکمی که جای نمايشِ پارلمانی‌شان را هيأتهای قانونگذار انتصابی و مجلس سناتورهای حقوق‌بگير گرفته بود، [و در عين حال] خودشان از طريق آراء عمومی توافق همگانی‌شان را در برسميت شناختن ضرورت حفظ "نظم" - يعنی يوغ زمينداران و سرمايه‌داران برگُرده توليد کننده - با صدور جواز سلطه بلامنازع دولت اعلام کرده بودند. پشت پرده مندرس نمايش مسخره‌ای از گذشته، کاخی از تبهکاری پنهان ميشد که محل رونق محافل عيش و نوش فساد موجود، جشن پيروزی انگلی‌ترين جناح يعنی کلاهبرداران مالی، و ميدان عرضِ اندام و ولنگاری کليه آثار ارتجاعی ادوار سابق بود. بدينسان بود که قدرت دولتی آخرين و کاملترين تجلّی خود را در امپراتوری دوم باز يافت. امپراتوری‌ای که در ظاهرِ امر، پيروزی نهايیِ قدرتِ دولت بر جامعه بنظر ميرسيد، ولی در واقع مجلس عيش و نوش و عربده‌کشی فاسدترين عناصر آن جامعه را بنمايش ميگذاشت. به چشمِ بيرونِ گود نشستگان، آنچه رخ ميداد غلبه قوه مجريه بر قوه مقننه، و شکست نهايی آن شکل از سلطه طبقاتی که خود را حاکميت تمام عيار جامعه قلمداد ميکرد، بدست شکلی ديگر که خود را قدرتی مافوق جامعه ميدانست، بود. اما در حقيقت، [اين امپراتوری] شرم‌آور‌ترين، و تنها شکلِ ممکنِ سلطه طبقاتی بود؛ چيزی که برای خود طبقات حاکم نيز، به همان اندازه‌ای که برای طبقات زحمتکشی که به زنجير آن کشيده ميشوند، خفت بار بحساب ميآمد.&lt;br /&gt;٤ سپتامبر در واقع امر، چيزی جز اعاده حيثيت از جمهوری در مقابل دلقک ماجراجويی که سَلّاخ آن بشمار ميرفت، نبود. آنتی‌تز واقعی خودِ امپراتوری، يا به عبارت ديگر، آنتی‌تز واقعی قدرت دولتی، يعنی قوه مجريه متمرکزی که امپراتوری دوم چيزی جز نسخه رنگ و رو رفته‌ای از آن نبود، کمون بود. قدرت دولتی در واقع نيرويی بود در خدمت عروج و شکل‌گيری طبقه متوسط؛ بدين صورت که ابتدا وسيله‌ای شد برای در هم شکستن فئوداليسم، و سپس ابزاری گرديد در جهت در هم شکستن آرمانهای رهايی‌بخش توليد کنندگان - يعنی طبقه کارگر. تمام واکنشها و کليه انقلابات [معاصر]  تنها به انتقال اين قدرت متشکل - نيروی سازمانيافته‌ای که بردگی کار را تضمين ميکند - از دستی بدست ديگر، و از جناحی به جناح ديگر طبقات حاکم کمک رساندند. [اين قدرت متشکل] بمثابه وسيله غارت و انقياد در خدمت طبقات حاکم قرار داشت. [اين قدرت] از هر تحول جديد نيروی تازه‌ای ميگرفت. [اين قدرت] در خدمت سرکوب هر خيزش توده‌ای قرار ميگرفت و هر بار پس از اينکه طبقه کارگر ميجنگيد و مأموريت انتقال قدرت را از يک دسته از سرکوبگرانش به دسته ديگر بپايان ميرساند، جهت سرکوب خودش بکار گرفته ميشد. از اين رو [کمون،] انقلابی بر عليه اين يا آن شکلِ "مشروع"، "قانونی"، "جمهوری" و يا "سلطنتی" قدرتِ دولتی نبود. بلکه انقلابی بود عليه نفس دولت، اين سقط جنين ماوراء طبيعی جامعه؛ انقلابی بود که مردم برای باز پس گرفتن کنترل زندگی اجتماعی خودشان برپا داشتند، اين ديگر انقلابی نبود که قدرت متشکل حکومتی را از يک جناح طبقات حاکمه به جناحی ديگر منتقل کند، بلکه انقلابی برای درهم شکستن خودِ اين ماشين منفور سلطه طبقاتی بود. [کمون] از آن نوع مبارزات نيم‌بندی که بين اَشکال اجرايی و پارلمانی سلطه طبقاتی درميگيرد نبود، بلکه شورشی بود عليه اين هر دو شکل؛ اَشکالی که مکمّل يکديگرند، و شکل پارلمانی در واقع چيزی جز فريبکاری قوای اجرايی نيست. امپراتوری دوم شکل نهايی اين دولت غاصب بود؛ در حالی که کمون نفی صريح آن، و بنابراين، طلايه‌دار انقلاب اجتماعی قرن نوزدهم بود. از اينرو، عليرغم هر آنچه که در پاريس بسرش بيايد، کمون سراسر گيتی را در خواهد نورديد. غريو خوش آمد طبقه کارگر اروپا و آمريکا بلافاصله از آن بعنوان کلام سحرآميز رهايی استقبال کرد. [در برابر آن،] افتخارات و اَعمال ماقبل تاريخی فاتحان پروسی همچون تخيلات وهم‌آلود گذشته‌ای دور بنظر ميرسد.&lt;br /&gt;تنها طبقه کارگر بود که ميتوانست با کلام "کمون"، اين آرمان نوين را بيان کند و با کمون رزمنده پاريس پرچم آن را بيافرازد. آخرين شکل تجلی قدرت دولتی، يعنی امپراتوری دوم، هر چند افتخارات طبقات حاکمه را زير پا ميگذاشت، و ظاهرسازی‌های پارلمانی آنها را در مورد "خودگردانی" بباد ميداد، در واقع تنها شکل ممکن، و آخرين شکل ممکن سلطه اين طبقات بود. عليرغم آنکه اين شکل حکومتی، از آنها بلحاظ سياسی خلع يد ميکرد، ولی در عين حال مجلس عيش و نوشی بود که در پناه آن تمام تباهی‌های رژيم سياسی و اقتصادی‌شان امکان سلطه تمام عيار مييافت. بورژوازی متوسط و کوچک، بخاطر شرايط اقتصادی زيست‌شان، نميتوانستند پرچمدار انقلابی جديد باشند، و بناچار يا بايستی پا جایِ پایِ طبقات حاکم ميگذاشتند، و يا دنباله‌رو طبقه کارگر ميشدند. دهقانان پايگاه اقتصادی منفعل امپراتوری دوم را تشکيل ميدادند، امپراتوری‌ای که آخرين پيروزی دولت منفک و مستقل از جامعه را بنمايش ميگذارد. تنها پرولترها بودند که مُلهَم از وظيفه اجتماعی جديدی که کل جامعه درمقابلشان قرار ميداد، يعنی امحاء کليه طبقات و حاکميت طبقاتی، قدرت انهدام دستگاه سلطه طبقاتی - يا بعبارت ديگر دولت، يعنی آن حکومت متمرکز و متشکلی که بجای آنکه خادم جامعه باشد، آقايی بر آن را غصب کرده بود - را داشتند. امپراتوری دوم، اين منتهای بلوغ و در عين حال اوج هرزگی دولتِ بر تختِ کليسای قرون وسطی تکيه زده ، فلسفه وجود خود را از مبارزه فعالانه طبقات حاکم عليه پرولترها، مبارزه‌ای که حمايت منفعل دهقانان را با خود داشت، کسب کرده بود. اين امپراتوری در تقابل با پرولترها جان گرفته بود، و بوسيله آنها نيز از پای درآمد. [اين انهدام] تنها متوجه شکل ويژه‌ای از قدرت دولتی (متمرکز) نبود، بلکه دولت را در قدرتمندترين شکل تجلّی آن، که خود را با استقلال ظاهری‌اش از جامعه تعريف ميکرد، و به اين اعتبار، همچنين آن را در منتهای ابتذالش، سراپا آغشته به تبهکاری و غرق در فسادِ مطلق در داخل کشور و ناتوانیِ مطلق در خارج، هدف قرار داده بود.&lt;br /&gt;دوران پارلمانتاريسم در فرانسه بسر آمده بود. دوره حکومت جمهوری پارلمانی از ماه مه ١٨٤٨ تا مقطع کودتا، کلام آخر و در واقع سيادت تمام عيار پارلمانتاريسم را اعلام کرد. امپراتوری دوم که مخلوق همين پارلمانتاريسم بود، خالقش را به هلاکت رساند. بدين ترتيب، پارلمانتاريسم ديگر در فرانسه مُرده بود، و بی‌شک انقلاب کارگری ابدا خيال زنده کردن آن را در سر نداشت.&lt;br /&gt;اما گويی اين شکل از سلطه طبقاتی به کناری زنده شد تا قوه مجريه، يعنی دستگاه حکومتی دولت، بزرگترين و تنها عامل تهاجم به انقلاب گردد.&lt;br /&gt;٭ ٭ ٭&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمون، يعنی جذب مجدد قدرت دولتی توسط جامعه، جامعه‌ای که با نيروهای زنده خودش تعريف ميشود و نه با نيروهايی که آن را تحت کنترل و انقياد دارند؛ يعنی توسط خود توده‌های مردم که بجای نيروی متشکل سرکوب کننده‌شان، نيروی خودشان را سازمان ميدهند. [کمون] يعنی استفرار آن شکل سياسی که بر رهايی اجتماعی توده‌های مردم ناظر است، بجای آن نيروی ساختگیِ جامعه که توسط دشمنان آنها و برای سرکوب آنها بکار گرفته ميشد (نيرويی که توسط سرکوبگرانشان ضبط شده بود) (نيروی خود توده‌های مردم که عليرغم‌ و برعليه خودشان سازمان يافته بود). اين شکل، مانند تمام پديده‌های بزرگ، شکلی ساده بود. [تجربه] انقلابات گذشته - اينکه هميشه فرصت ضروری برای تحولات تاريخی، در همان گرماگرم پيروزی توده‌ای و به محض اينکه انقلاب سلاح پيروزی را تحويل ميداد تا عليه خودش بکار گرفته شود؛ از دست ميرفت - قبل از هر چيز در استقرار گارد ملی بجای ارتش انعکاس يافت.&lt;br /&gt;"برای اولين بار پس از ٤ سپتامبر، جمهوری از چنگِ حکومت دشمنانش آزاد شده است... در شهر يک ميليس ملی مستقر ميشود که بر عکس ارتش دائمی که از حکومت در مقابل شهروندان دفاع ميکند، امر دفاع از شهروندان در مقابل قدرت (حکومت)  را بعهده دارد." (بيانيه کميته مرکزی کمون، مورخ ٢٢ مارس)&lt;br /&gt; (کافی بود که مردم اين ميليس را در سطح کشوری سازمان دهند تا شرِّ ارتشهای دائمی از سرشان باز شود؛ انحلال فوری [ارتش،] اين منشاء مالياتها و قرضه‌های دولتی، و اين خطر دائمی غصب مجدد حکومت از جانب سلطه طبقاتی، خواه از نوع متعارف سلطه طبقاتی و خواه از نوع ماجراجويی که خود را ناجی همه طبقات معرفی کند، اولين شرط اقتصادی اساسی برای کليه پيشرفتهای اجتماعی است). اين اقدام در عين حال مطمئن‌ترين تضمين در مقابل تجاوز خارجی است، در واقع وجود دستگاه پُرخرج ارتش را برای همه دولتهای ديگر غيرممکن ميکند. و نيز دهقان را از پرداختن "ماليات خون" و از شرِّ بزرگترين منشاء‌ مالياتها و قروض دولتی خلاص ميسازد. همينجا معلوم ميشود که برای دهقان، کمون يک فرصت تنفس و کلام اول رهايی اوست. پس "پليس مستقل" منحل گرديد و جای اشرار خود را به خادمين کمون داد. حق رأی همگانی تا کنون بنوعی، چه برای گرفتن مجوز پارلمانی "قدرت مقدس دولتی" و چه بعنوان برگی در دست طبقات حاکمه، مورد سوء استفاده قرار ميگرفت تا که جواز (انتخاب ابزارهای) سلطه طبقاتی [از نوع] پارلمانی برای يک دوره صادر گردد. کمون برای‌اولين بار اين حق رأی همگانی را به هدف واقعی آن مربوط کرد؛ يعنی حقی برای انتخاب خادمين اداره امور و ابتکارات مردم توسط خود کمونهای مردم. [کمون] آن تصور [را بباد داد] که گويی اداره امور، سياست و حکومت کردن، اموری مرموز و فونکسيونهای ماوراء زمينی هستند که بايستی به جماعتی تعليم ديده سپرده شوند؛ يعنی به قشر کاسه‌ليسان و مفتخوارانی با جيره و مواجب هنگفت، انگلهای دولتی‌ای که تکيه زده بر مقامات بالا تمام دانش توده‌های مردم را بخود جذب کرده و در رده‌های پايين‌تر سلسله مراتب بر عليه خود مردم بکار ميگيرند. [کمون] سلسله مراتب دولت را کاملا از ميان برداشت و بجای اربابان متکبّر مردم، خادمينی را گذاشت که در هر زمان قابل عزل بوده، و با تقبل مسئوليتهای واقعی بجای مسئوليتهای کاذب، تحت نظارت مداوم مردم انجام وظيفه مينمايند. آنها دستمزدی معادل دستمزد کارگران ماهر، يعنی معادل ١٢ ليره در ماه دريافت ميدارند. و بالاترين حقوقشان از ٢٤٠ ليره در سال تجاوز نميکند؛ اين حقوق ساليانه، مبلغی حدود يک پنجم حقوقی است که دانشمند معروف، پروفسور هاکسلی Huxley، برای مايحتاج يک منشی "اداره آموزش مرکز" کافی دانسته است. تمام رمز و رموز دروغين و ادعاهای کذايی دولت با ظهور کمون بدور ريخته شد، کمونی که عمدتا از کارگران ساده‌ای تشکيل شده بود که دفاع از پاريس را سازمان ميدادند، با افسران بناپارت ميجنگيدند، مايحتاج يک شهر عظيم را تأمين ميکردند، کليه مشاغلی را که سابقا بين حکومت، پليس و مديران تقسيم ميشد، به عهده ميگرفتند؛ و کارشان را در انظار مردم، بسادگی، در دشوارترين و پيچيده‌ترين شرايط انجام ميدادند. کاری که مانند کار ميلتون Milton در نگارش  "بهشت گمشده"  در ازای چند ليره ناقابل، در روز روشن، بدون ادعای خطاناپذيری، بدون مخفی شدن پشت درهای دفاتر ورّاجی، و عاری از شرم اعتراف به اشتباهات از طريق تصحيح آنها، صورت ميگرفت. [کمون] تمام امور جامعه، يعنی امور نظامی، اداری و سياسی را، در يک نظم واحد بمثابه امور واقعی کارگران، و نه متعلقات پنهانی قشری تعليم ديده تعريف کرد؛ (حفظ نظم در تلاطم جنگ داخلی و انقلاب) (اتخاذ تدابيری در رابطه با اصلاحات عمومی). هر اقدام کمون البته دارای اهميتی ويژه بود، ولی بزرگترين اقدام کمون سازماندهی خودش بود، که بطور فی‌البداهه، در شرايطی که دشمن خارجی در يک سو و دشمن طبقاتی در سوی ديگر کمين کرده بودند، صورت ميگرفت؛ با حياتش نيروی سازنده‌اش را و با عملش نظريه‌هايش را به اثبات ميرساند. حضور کمون يک پيروزی بر فاتحان فرانسه بود. پاريسِ اسير، با يک خيز جسورانه مجددا رهبری اروپا را، نه با اتکاء‌ به نيروی سبعانه، بلکه با افراشتن پرچم رهبری جنبش اجتماعی و با ماديت بخشيدن به آرمانهای طبقه کارگر همه کشورها، احراز نمود.&lt;br /&gt;اگر تمام شهرهای بزرگ بصورت کمون، با الگو قرار دادن [کمون] پاريس، سازمان يابند، هيچ دولتی قادر نخواهد بود که با يک يورش ناگهانی جنبش را غافلگير و سرکوب کند. حتی با اين گام مقدماتی، فرصت لازم برای گرفتن نتيجه کارها، که ضمانتی برای جنبش بحساب ميآيد، بدست خواهد آمد. سازماندهی تمام فرانسه بصورت کمونهای خودکار و خودگردان؛ جايگزينی ارتش دائمی با ميليس توده‌ای؛ برکناری انبوه انگلهای دولتی؛ قرار دادن معلم‌ها بجای سلسله مراتب روحانی؛ سپردن کار قضاوت دولتی به ارگانهای کمونی؛ معمول داشتن حق رأی برای انتخابات نمايندگان کشوری، نه بعنوان وسيله حُقه‌بازی حکومت قَدَر قدرت، بلکه بعنوان مجرای ابراز نظر آگاهانه برای کمونهای متشکل؛ تقليل وظايف دولتی به معدودی وظايف در زمينه امور عمومی کشوری؛&lt;br /&gt;کمون، چنين ساختاری است - شکل سياسی رهايی اجتماعی، [شکل سياسی] آزادیِ کار از يوغ انحصارگران (بَرده کنندگان) وسايل کار، چه خود محصول کار باشد و چه هديه طبيعت. دستگاه دولتی و پارلمانتاريسم زندگی واقعی طبقات حاکم را تشکيل نميدهند، بلکه صرفا ارگانهای عمومی سازمانيافته سلطه آنان، و ضمانت سياسی و فرم بيان نظم کهنه امور هستند. به همين ترتيب هم کمون جنبش اجتماعی طبقه کارگر و بطريق اولی احيای عمومی بشريت نيست، بلکه ابزار سازمانيافته عمل است. کمون کار مبارزه طبقاتی را که از طريق آن طبقه کارگر برای امحاء کليه طبقات، و بنابراين سلطه طبقاتی، تلاش ميورزد، يکسره نميکند. (چرا که کمون منافع ويژه‌ای را نمايندگی نميکند. آنچه وی نمايندگی ميکند آزادی "کار" است، يعنی آن شرط بنيادی و طبيعی زندگی فردی و اجتماعی که فقط از طريق زورگويی، تقلب و تمهيدات ساختگی از جانب اقليتی بر اکثريتی تحميل ميگردد.) کار کمون فراهم آوردن آن شرايط معقولی است که در آن مبارزه طبقاتی بتواند به انسانی‌ترين و عقلانی‌ترين وجه ممکن، مراحل مختلف خود را طی کند. کمون ممکن است موجد واکنشهای قهرآميز و انقلاباتی به همان ميزان قهرآميز شود. کمون رهايی کار را، که هدف والای آن است، با از ميان بردن کار غيرمولد و مخرب انگلهای دولتی؛ با قطع کردن سرچشمه‌هايی که سهم عظيمی از توليد اجتماعی را فدای سير کردن هيولای دولت ميکند از يک طرف، و از طرف ديگر از طريق اداره واقعی امور محلی و کشوری، با حقوقهايی برابر دستمزد کارگران، آغاز ميکند. بنابراين کمون در بدو امر با يک صرفه‌جويی عظيم، با رفرمهای اقتصادی همراه با تحولات سياسی، آغاز بکار ميکند.&lt;br /&gt;زمانی که سازمان کمونی در سطح کشوری بطور قطع مستقر گردد، هنوز اين امکان باقی ميماند که قيامهای پراکنده برده‌داران، آن را با شرايط سختی مواجه گردانند. اين شرايط سبب خواهد شد که کارِ پيشرفت آرام دچار وقفه گردد، ولی با قرار دادن شمشير در کف انقلاب اجتماعی، جنبش را تسريع خواهد کرد.&lt;br /&gt;طبقه کارگر ميداند که بايد از مراحل مختلف مبارزه طبقاتی عبور کند. او ميداند که تفوق شرايط کار آزاد و اشتراکی بر شرايط بردگی کار نياز به زمان دارد. اين طبقه واقف است که (تحول اقتصادی)نه تنها در گرو تحول در توزيع است، بلکه همچنين مستلزم يک سازمان جديد توليد هم هست؛ يا بعبارت ديگر، [اين تحول مستلزم] رها ساختن اَشکال اجتماعی توليد در کار سازمانيافته کنونی (منبعث از صنعت کنونی) از قيد و بند بردگی و از خصلت طبقاتی کنونی آنها، و نيز هماهنگ نمودن آنها در سطوح کشوری و بين‌المللی است. کارگران ميدانند که اين کار نوسازی بارها بخاطر مقاومت منافع انحصارطلبانه و خودخواهی‌های طبقاتی ترمز خواهد شد و از آن ممانعت بعمل خواهد آمد. آنها ميدانند که "عملکرد خودبخودی قوانين طبيعی سرمايه و مالکيت ارضی" تنها طی يک پروسه تکامل شرايط نوين جای خود را به "عملکرد خودبخودی قوانين کار آزاد و اشتراکی" خواهد داد؛ درست همانطوری که "عملکرد خودبخودی قوانين اقتصادی برده‌داری" جای خود را به عملکرد خودبخودی قوانين اقتصادی سرواژ" داد. اما کارگران در عين حال واقف هستند که از طريق شکل کمونی سازماندهی سياسی ميتوان در اين راه گامهای بزرگی برداشت، و ميدانند که زمان آن فرارسيده است که اين جنبش را برای خود و بشريت آغاز کنند. ------------------* تمام پرانتزها و مطالب درون آنها از متن اصلی است. * ترجمه از متن انگليسی، &lt;/strong&gt;&lt;a style="COLOR: #6666ff; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://www.marxists.org/archive/marx/works/1871/civil-war-france/" target="mia"&gt;&lt;strong&gt;جلد ٢٢ کليات آثار مارکس و انگلس&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;، انتشارات پروگرس - &lt;/strong&gt;&lt;a style="COLOR: #6666ff; TEXT-DECORATION: none; text-underline: none; text-line-through: none" href="http://www.marxists.org/archive/marx/works/1871/civil-war-france/drafts/ch01.htm#D1s1" target="cv"&gt;&lt;strong&gt;پيش نويس اول جنگ داخلی در فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; –  (تاريخ نگارش ژوئیه ١٨٧٠ تا ماه مه ١٨٧١).  منتشر شده  در کمونيست، ارگان مرکزی حزب کمونيست ايران - سال پنجم، شماره ٤٠ - خرداد ماه ١٣٦٧، صفحات ٢٣ تا ٢٦&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-153263801373705236?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/153263801373705236/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=153263801373705236&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/153263801373705236'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/153263801373705236'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/02/blog-post_29.html' title='کمون و رهایی اجتماعی!'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-4384456872763053552</id><published>2008-02-09T11:53:00.000+03:30</published><updated>2008-02-09T11:54:38.437+03:30</updated><title type='text'>کارگران فولاد مبارکه اصفهان نیز ازهفته همبستگی با دانشجویان و زندانیان سیاسی حمایت کردند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;حمایت از هفته همبستگی با دانشجویان دربند و زندانیان سیاسی گسترده تر میشود. تعدادی از کارگران و کارمندان فولاد مبارکه اصفهان با ارسال نامه زیر به این کمپین پیوسته و اعلام کرده اند:&lt;br /&gt;"ما تعدادی از کارگران و کارمندان مجتمع فولاد مبارکه اصفهان خواستار آزادی تمام زندانیان سیاسی و همچنین کلیه ی دانشجویان زندانی هستیم و از هفته همبستگی برای دانشجویان زندانی که حرکتی آزادی طلبانه است حمایت میکنیم. ما خواستار آزادی هرچه سریعتر این عزیزان هستیم و خود را کنار این عزیزان و خانواده هایشان میدانیم. ما را در این هفته کنار خود بدانید.&lt;br /&gt;حمایت ما تا آزادی همه زندانیان سیاسی ادامه خواهد داشت.&lt;br /&gt;تعدادی از کارگران و کارمندان مجتمع فولاد مبارکه اصفهان"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شروع هفته همبستگی از روز ١٣ بهمن (٢ فوریه)، در کشورهای مختلف فعالیت های گسترده و متنوعی سازمان یافته و در روزهای آینده نیز چندین تظاهرات، شب همبستگی، نمایشگاه و میز اطلاع رسانی و ملاقات و تماس با سازمان های دانشجوئی و سازمانهای کارگری و مدافع حقوق انسان در کشورهای مختلف در جریان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این فعالیت ها تا آزادی تک تک این عزیزان ادامه خواهد یافت.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;حزب کمونیست کارگری ایران&lt;br /&gt;٨ فوریه ٢٠٠٨، ١٩ بهمن ١٣٨٦&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;ضمیمه: نامه جمعی از خانواده ها و دانشجویان چند دانشگاه و فراخوان به هفته همبستگی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تمامی انسانها، سازمانها، نهادها و تشکل های انساندوست و آزادیخواه در ایران و سراسر جهان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر  دفاع ازحقوق و خواسته ها ی انسانی و برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان تحت فشارهای فراوان قرار دارند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان تنها اجازه یک ملاقات کوتاه با فرزندانشان داده شده است. خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر میبرند بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته  تا کنون همچنان تعداد زیادی از این عزیزان در زندان و در سلول انفرادی، تحت شرایط ضد انسانی به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی و ملاقات داده نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم آزادیخواه در ایران و در خارج کشور&lt;br /&gt;از شما انسانهای آزاده، از شما انسانهای شریف، ازهمه نهادها، تشکلها و سازمانهای آزادیخواه میخواهیم تا در ادامه تلاشها و فعالیت هائی که تاکنون انجام داده اید، یکپارچه و سراسری به حمایت از این دانشجویان پرداخته و درهفته ای که به این خاطر، ازشنبه 13 بهمن تا 20بهمن برای آزادی دانشجویان در بند اختصاص داده شده است فعالانه شرکت کنید و اعتراض همه جانبه خود را به زندانی بودن این عزیزان نشان دهید. برگزاری روز دانشجو حق دانشجویان است و همه آنها باید فوری و بی قید و شرط آزاد شوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;shy; جمعی ازخانواده های دانشجویان زندانی&lt;br /&gt;&amp;shy; جمعهایی از دانشجویان دانشگاه های علامه، پلی تکنیک، چمران اهواز، باهنرشیراز و دانشگاه های مشهد&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-4384456872763053552?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/4384456872763053552/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=4384456872763053552&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/4384456872763053552'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/4384456872763053552'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/02/blog-post_09.html' title='کارگران فولاد مبارکه اصفهان نیز ازهفته همبستگی با دانشجویان و زندانیان سیاسی حمایت کردند'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-8278238193544658586</id><published>2008-02-09T11:46:00.000+03:30</published><updated>2008-02-09T11:53:30.082+03:30</updated><title type='text'>کارگران عسلویه در گرامیداشت هفته همبستگی با دانشجویان دربند و زندانیان سیاسی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt; طبق گزارشی که در سایت اتحادیه کارگران اخراجی و بیکار درج شده است، "روز چهارشنبه ١٧ بهمن (٦ فوریه) جمعهائی از کارگران پالایشگاههای فازهای ٦، ٧، ٨، ٩ و ۱۰ پتروشیمی مبین شرکت عمران ساحل عسلویه، در پاسخ به فراخوان خانواده های دانشجویان زندانی و دانشجویان دانشگاههای مختلف به شرکت در مبارزه برای آزادی دانشجویان درهفته همبستگی، با نصب پارچه نوشته در محلهای سه راه عسلویه ، سه راه نخل تقی و میدان لنج عسلویه خواهان آزادی کلیه دانشجویان و کارگران زندانی شدند. تعدادی از پارچه نوشته ها بلافاصله توسط نیروهای گشت حراست پارس جنوبی پائین آورده شدند" .برروی پلاکاردها نوشته شده است:&lt;br /&gt;"در هفته همبستگی با دانشجویان زندانی همصدا خواهان آزادی آنان هستیم"، "حق دانشجوی آزادیخواه و کارگر حق طلب زندان نیست".&lt;br /&gt;کارگران عسلویه تاکنون و به مناسبت های مختلف مبتکر همبستگی باشکوه با زندانیان سیاسی، با مبارزات و خواستهای برابری طلبانه و آزادیخواهانه دانشجویان و علیه مجازات اعدام بوده اند و نمونه های ارزشمندی را از خود بجا گذاشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;زنده باد همبستگی با مبارزات دانشجویان&lt;br /&gt;زنده باد کارگران عسلویه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;حزب کمونیست کارگری ایران&lt;br /&gt;٧ فوریه ٢٠٠٨، ١٨ بهمن ١٣٨٦&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-8278238193544658586?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/8278238193544658586/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=8278238193544658586&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/8278238193544658586'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/8278238193544658586'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/02/blog-post.html' title='کارگران عسلویه در گرامیداشت هفته همبستگی با دانشجویان دربند و زندانیان سیاسی'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-5946405454446181590</id><published>2008-01-09T15:18:00.000+03:30</published><updated>2008-01-09T15:20:19.098+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شهلا دانشفر'/><title type='text'>محمود صالحي٬ منصور اسانلو٬ دانشجويان زنداني بايد فورا آزاد شوند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;درب زندانها را بايد گشود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;شهلا دانشفر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود صالحي و منصور اسانلو دو چهره شناخته شده جنبش کارگري ماههاست که در زندانند. جرم محمودصالحي برپايي مراسم اول مه و منصور اسانلو تلاش براي برپايي سنديکاي شرکت واحد و دست داشتن در اعتراضات کارگران واحد و اعتصاب با شکوه آنان در دو سال پيش است. مساله اينست که عليرغم اعتراضات گسترده براي آزادي اين دو فعال کارگري٬ عليرغم به حرکت در آمدن يک کمپين بين المللي براي آزادي آنها که تحت فشار اين اعتراضات شکل گرفته است٬ رژيم اسلامي تا کنون تن به آزادي آنها نداده است. موضوع چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; از سوي ديگرمي بينيم که در آستانه شانزده آذر رژيم دست به دستگيري دانشجويان ميزند و بعد از برپايي مراسم شانزده آذر دانشجويان چپ و راديکال را دستگير و زنداني ميکند و امروز عليرغم اينکه اين دستگيريها بهاي سنگيني براي رژیم پيدا کرده است٬ عليرغم اعتراض هر روزه در دانشگاه ها و گسترش دامنه آن به سطح جامعه و سطح جهاني و تبديل شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد به شعار هر حرکت و اعتراضي در جامعه٬ کشاکش براي آزادي اين دانشجويان ادامه دارد. وضعيت از چه قرار است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با نگاهي عميقتر به اين واقعيات٬ ميتوان استيصال رژيم را آشکارا ديد. واقعيت اينست که جنبش کارگري در ايران گامهاي مهمي به جلو برداشته است. نقطه عطفي را پشت سر گذاشته است و امروز به وزنه اي تعيين کننده در تحولات سياسي تبديل شده است. ما شاهد اين هستيم که کارگران عليرغم محروميت از حق اعتصاب و حق تشکل٬ هر روزه دست به اعتصاب و مبارزه ميزنند و  رهبران کارگري با اسم و مشخصات خود جلوي صحنه قرار دارند و بعضا حتي در سطح جهاني به چهره هاي شناخته شده تبديل شده اند. در زندان نگاهداشتن محمود صالحي و منصور اسانلو بعنوان دو چهره سرشناس جنبش کارگري  در واقع تلاشي از سوي جمهوري اسلامي براي کمرنگ نشان دادن اين دستاوردها و باز پس گرفتن اين پيشروي ها از سوي رژيم است.  محمود صالحي و منصور اسانلو اکنون براي رژيم معنايي سمبوليک پيدا کرده اند که رژيم عملا براي زندان نگاهداشتن آنها  دارد  بهاي سنگيني ميپردازد٬ اما حاضر به آزاد کردنشان نميشود. در زندان نگاهداشتن محمود صالحي و منصور اسانلو يعني نه به حق تشکل٬ نه به حق اعتصاب٬ نه به حق برپايي اول ماه مه و همه حقوقي که امروز عملا کارگران با مبارزاتشان دارند آنرا تحميل ميکنند و نقطه اوج آنرا در يازده روز اعتصاب با شکوه ٥ هزار کارگر نيشکر هفته تپه و بيانيه ٦ ماده اي آنها که در آن بر مجمع عمومي بعنوان حق مسلم خود تاکيد گذاشته بودند٬ ميتوان ديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همين رو مبارزه براي آزادي محمود صالحي و منصور اسانلو يعني در هم شکستن اين تلاش از سوي رژيم و تثبيت پيشروي هاي جنبش کارگري. بايد اين مبارزه را هر چه فشرده تر و قدرتمند تر به پيش برد. بايد با مبارزات خود براي آزادي اين دو فعال کارگري کاري کنيم که رژيم تاب پرداخت هزينه بيشتري براي  آنرا نداشته باشد و وادار به عقب نشيني شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; آزادي محمود صالحي و منصور اسانلو بدون شک توازن قوا را به نفع جنبش کارگري و کل جامعه تغيير ميدهد و آزادي آنها بايد به خواست اول هر حرکت و اعتراضي در جامعه تبديل شود. بويژه امروز محمود صالحي جانش در خطر است. پزشکي قانوني عليرغم وضع وخيم جسمي محمود صالحي٬ راي به ماندن او در زندان داده است و اين خود سندي گوياست براي اينکه صداي اعتراض خود را به اين راي بلند کنيم و از جهانيان بخواهيم که رژيم اسلامي را به عنوان يک رژيم جنايتکار محکوم کنند و اعتراضي جهاني حول اين جنايت آشکار شکل دهيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; از سوي ديگر همانطور که اشاره کردم مساله دستگيري  وسيع دانشجويان چپ و کمونيست است. اينجا نيز واقعيت مهمي که در مقابل ما قرار ميگيرد اينست که امروز چپ يک جنبش اجتماعي وسيع است. امروز چپ را در همه عرصه هاي مبارزه در جامعه ميتوان ديد که دارد قدرتمند جلو مي آيد. امروز آشکارا ميتوان ديد که اين شعارها و پلاکاردهاي چپ است که در هشت مارس ها٬ اول مه ها  و شانزده آذرها  و در  مناسبت هاي مختلف بلند ميشود. ميتوان به روشني ديد که اين چپ است که  در روز جهاني کودک از به زير کشيدن اين جهان وارونه سخن ميگويد٬ در اعتراضات معلمان با شعار معيشت منزلت حق مسلم ماست٬ سوسياليسم بپا خيز براي رفع تبعيض سخن ميگويد  و در خاوران با مشت هاي گره کرده سرود انترناسيونال سر ميدهد. و ميبينيم که  که از شبح اين چپ و اين بار تحت عنوان کمونيست کارگري ها دارند سخن ميگويند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژيم براي اينکه اين چپ را عقب براند٬ دانشجوياني را که امروز به اسم چپ با جسارت جلو آمدند و آزاديخواهي را فرياد زدند دستگير ميکند. اما ميتوان ديد که با اين کار خود  تا همين جا بهاي زيادي پرداخت کرده است. اينهم بخش مهم ديگري از حقيقتي است که امروز ما شاهدش هستيم.  بعبارت روشنتر  دستگيري دانشجويان چپ توسط رژيم اسلامي يعني تلاش رژيم براي عقب زدن اين جنبش قدرتمندي که کل جامعه را فرا گرفته است و دارد آزادي٬ برابري ٬ هويت انساني را فرياد ميزند. و پرچم آنرا دانشجويان با شعار يا سوسياليسم يا بربريت٬ زنده باد انقلاب سوسياليستي بلند کردند. بايد با صفي قدرتمند و متحد  اين تلاش را عقب زد و در هم شکست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي٬ مبارزه براي آزادي دانشجويان دستگير شده٬ محمود صالحي و منصور اسانلو يعني مبارزه براي حق تشکل٬ حق اعتصاب٬ يعني مبارزه براي آزادي و برابري٬ و رها کردن کل جامعه از شر اين رژيم . امروز اين کارگران٬ معلمان٬ دانشجويان و انسانهاي آزادیخواه و برابری طلب هستند که بخاطر مبارزه  براي خواستهاي برحق خود در زندانند. اين زنان معترض هستند که عليه قوانين ارتجاعي اسلامي ايستاده اند و مبارزه ميکنند و به اسارت کشيده ميشوند و اين جوانان هستند که براي  يک زندگي شاد و انساني مبارزه میکنند و دستگير و زنداني ميشوند. مبارزه براي آزادي  بدون قيد و شرط زندانيان سياسي يعني گرفتن اين ابزار سرکوب از دست رژيم.  شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد٬ بايد  به شعار هر روزه هر حرکت و اعتراضي تبديل شود و براي آن متحد و متشکل شد.&lt;br /&gt; امروز ما با يک جنبش بالنده براي آزادي زندانيان سياسي روبروييم. امروز بهترين فرصت براي حرکت به سمت باز کردن درب زندانها و آزادي تمامي زندانيان سياسي است. بايد براي اين امر مهم قدرتمند و متحد خيز برداشت. *&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-5946405454446181590?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/5946405454446181590/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=5946405454446181590&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/5946405454446181590'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/5946405454446181590'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2008/01/blog-post.html' title='محمود صالحي٬ منصور اسانلو٬ دانشجويان زنداني بايد فورا آزاد شوند'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-2013047633322025964</id><published>2007-12-12T15:15:00.000+03:30</published><updated>2007-12-12T15:17:02.389+03:30</updated><title type='text'>سرانجام محتوم سنديكاليسم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;كاظم نيكخواه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اگر كسي ميخواهد بداند سنديكاليسم چه نوع پديده اي است بايد به اولين شماره نشريه پيك با امضاي "سنديكاي شركت واحد" مراجعه كند. دوتن از رهبران اين سنديكا در زندانند و رهيران اين تشكل اعلاميه اي پراز استغاثه منتشر ميكنند كه تيترش يك جمله از اراجيف خميني است! درست در شرايطي كه جامعه هرجا اعتراض ميكند و به حركت در مي آيد عليه حكومت كثيف اسلامي شعار ميدهد و هر تجمع اعتراضي با سرود انترناسيونال و مرگ بر فاشيسم و مرگ بر ديكتاتور برپا ميشود، سنديكاليستهاي ما در شركت واحد اعلاميه ميدهند و تيتر اعلاميه شان جمله اي از خميني است كه حواسشان هست كه او را "امام خميني" خطاب كنند! ما در شماره ٧٢ نشريه كارگر كمونيست در اين مورد سخن گفتيم ("نشريه پيك صداي كارگران واحد نيست" از شهلا دانشفر) اما لازم است به اين پديده بيشتر پرداخته شود. از كنار اين اعلاميه و اين نشريه نبايد و نميشود بسادگي گذشت. چرا به يك مرتبه بنام كارگر شركت واحد اعلاميه اي داده ميشود و نشريه اي بيرون مي آيد كه بوي ناهنجار دفاع از نظام اسلامي به مشام ميرسد؟ سنديكاي شركت واحد به كجا ميرود؟ كارگران شركت واحد كجا هستند؟ اين صدا صداي ناهنجار و ناهمخواني با آن تصويري است كه تاكنون كارگران شركت واحد از خود نشان داده اند. اين صداي كارگر نيست. اين صداي شوراهاي اسلامي و خانه كارگر حكومت است كه اين بار از زبان سنديكاي شركت واحد دارد منعكس ميشود. ما هنوز حساب سنديكاي شركت واحد را از اين اعلاميه و از اين نشريه جدا ميكنيم و هنوز اميدواريم كه رهبري اين تشكل بتواند خودرا از اين راست روي و اين خط مماشات جو خلاص كند. ما ميدانيم و گفته ايم كه اين سنديكا محل تلاقي دو گرايش متفاوت و متضاد است. يكي گرايش راديكال و رزمنده و چپ، و ديگري گرايش راست و سنديكاليستي – توده ايستي. اين اعلاميه دارد همين گرايش سنديكاليستي و راست را بيان ميكند. در اين نشريه و در اين اعلاميه يك كلمه اعتراض به نظام و حكومت بخاطر سركوب حقوق كارگري و جناياتش بچشم نميخورد، بلكه سراپا استغاثه و تسليم و وفاداري نسبت به نظام منحوس اسلامي است كه ابراز ميشود. اعلام ميشود كه "ما مسلمانيم و در آموزه هاي حضرت محمد مصطفي صلي اله نديده ايم كه كارگراني كه به دست آنها بوسه زده شده بود به صرف اعتراض به وضع بد معيشتي زنداني و ضرب و شتم شوند". حتي انقلاب آزاديخواهانه مردم عليه ديكتاتوري پهلوي و اعتصاب و مبارزات كارگران شركت نفت به حساب "انقلاب اسلامي" گذاشته ميشود. اين صدا بهيچ وجه صداي كارگران نيست. و نبايد اجازه داد كه اين گرايش و اين خط بر سنديكاي شركت واحد مسلط شود.&lt;br /&gt;آنچه در اعلاميه سنديكاي شركت واحد تحت عنوان "تمام جوامع بشري مرهون كار و كارگر است (امام خميني)" ميخوانيم در واقع نشان ميدهد كه سنديكاليسم چه ظرفيتهاي بي انتهايي در عقب راندن و به منجلاب كشيدن كارگران دارد. و اين خاص سنديكاليسم در ايران و در سنديكاي شركت واحد نيست. سنديكاليسم از نظر تاريخي گرايشي قديمي در جنبش كارگري است كه موضع و خط هويتي اش اينست كه اعلام ميكند كارگر نبايد به سياست كاري داشته باشد و فقط بايد در مورد حقوق صنفي اش چانه زني كند. اما دور كردن كارگران از سياست، خود سياسي ترين كار است. آنچه تحت عنوان "كارگر نبايد در سياست دخالت كند" دنبال ميشود در واقع دور كردن كارگران از سياست راديكال و سوسياليستي است. حتي سنديكاليسم يا "تريديونيونيسم" پاپيون زده امروز اروپايي، كه مدعي است به سياست كاري ندارد، تاريخا در جنگ خونين طبقه سرمايه دار حاكم عليه كارگران راديكال و سوسياليست در اوايل قرن گذشته كنار طبقه حاكم عليه كارگران ايستاده است. كارگر راديكال و سوسياليست و ضد استثمار را با اخراج و ترور و جو ارعاب، در جنبش كارگري عقب راندند و گرايش راست و اتحاديه چي را جلو كشيدند كه در يك قرن گذشته تاكنون يك پايه رسمي نظام سرمايه داري در همه كشورها را تشكيل داده اند. اينها معمولا بعنوان سياهي لشكر يكي از دو حزب بزرگ و رسمي سرمايه داران عمل ميكنند. حتي در بحبوحه خود اين جنگ طبقاتي عليه كارگران و كمونيستها در اوايل قرن بيست هم شعار سنديكاليستها اين بود كه كارگر نبايد به سياست كار داشته باشد! سنديكاليسم يكي از سياسي ترين گرايشات درون جنبش كارگري است. محافظه كاري و دور كردن كارگران از راديكاليسم و انقلابي گري در بطن همه انواع سنديكاليسم چه طيف ظاهرا چپ و چه طيف راست آن وجود دارد. دور كردن كارگران از سياست يعني به تمكين كشاندن كارگران نسبت به سياست حاكم. يعني تبليغ اين كه كارگران بايد نظم و قوانين و نظام حاكم را بپذيرند در چارچوب آن چانه زني كنند. اين را هم بايد اينجا تصريح كرد كه سنديكاليسم با خود سنديكا و اتحاديه يكي نيست. اتحاديه و سنديكا نوعي تشكل است. طبعا سنديكا بدليل ساختار بوروكراتيك خود ظرف مناسبي براي رشد سنديكاليسم است اما در عين حال بسته بشرايط معمولا گرايشات ديگر هم ميتوانند در سنديكاها و اتحاديه ها فعال باشند و حوزه مانور سنديكاليستها را محدود كنند. شماري از اتحاديه هاي موجود در سطح جهان به دليل قدرت گرايش راديكال و سوسياليستي در آنها، تا حد قابل توجهي از چنگال جريانات و گرايشات سنديكاليستي خارج شده اند. اما شمار آنها چندان زياد نيست. هرچه سنديكا يا اتحاديه به مجمع عمومي كارگران متكي باشد، خطر در غلطيدن به دامن بوروكراتيسم و سنديكاليسم كمتر تهديدش ميكند. دخالت توده كارگران در حيات يك تشكل اهرم نسبتا خوبي براي جلوگيري از اينست كه تشكل مزبور به دامن سياستهاي بورژوايي و سازشكارانه بيفتد. سنديكاليسم نه فقط از دخالت كارگران در سياست دل خوشي ندارد، بلكه كلا و به اشكال آشكار يا پوشيده اي مدافع بوروكراتيسم و تصميم گيري از بالاي سر كارگران است. اين مرض بسيار رايج بخش اعظم سنديكاها و اتحاديه هاي موجود در كشورهاي غربي است كه كلا آنها را از توده كارگران جدا كرده است. بعلاوه هرجا كل فضاي جامعه راديكال است، اتحاديه هاي كارگري هم امكان بيشتري دارند كه به مجمع عمومي و كلا دخالت توده كارگران متكي شوند و از سنديكاليسم و راست روي و محافظه كاري فاصله بگيرند.&lt;br /&gt;اما سنديكاليسم با ماهيت ويژه خود و به دليل تلاشش براي دور كردن كارگران از سياست و از دخالتگري سياسي، در يك جامعه درگير جنگ و گريز با حكومت و طبقه حاكم، زمينه مناسبي دارد كه خيلي زود به دامن ارتجاع بغلطد و در خدمت صف ضد كارگري و ضد انقلاب قرار گيرد. اين را هركارگري بايد متوجه باشد. سنديكاليسم و خط محافظه كاري معمولا با هم خيلي زود چفت ميشوند. همين اعلاميه سنديكاي شركت واحد يك نمونه بارز از اين دست است. به اوضاع امروز ايران نگاه كنيد. هيچ تجمع اعتراضي نيست كه در آن تجمع كنندگان عليه حكومت كثيف اسلامي سرمايه داران شعار ندهند و به طور راديكال اعتراض نكنند. ايران امروز يك جامعه پر التهاب و پر مبارزه است كه نمونه اش در جهان مشاهده نميشود. يك سرمايه داري هار و وحشي با حكومتي مذهبي و عقب مانده و خون آشام در يك سو قرار دارد و در سوي ديگر مردمي هستند كه راديكالترين و پيشرو ترين و انساني ترين خواستها و شعارها را مطرح ميكنند و بر آن پافشاري ميكنند. همين ١٣ آذر امسال يك نمونه زنده از اين دست بود كه هم راديكاليسم و فضاي چپ جامعه را بيان ميكرد و هم نشان ميداد كه جنبش اعتراضي دانشجويان و كارگران و بخشهاي مختلف مردم در پيوند بهم به پيش ميرود. در جامعه ايران سرود انترناسيونال دارد به سرود مردم تبديل ميشود. كارگران در اول مه ها عليه نظم سرمايه داري قطعنامه صادر ميكنند و سوسياليسم را فرياد ميزنند. در اعتصابات و اعتراضاتشان بر حق اعتصاب و حق تشكل و اخراج مديران تاكيد ميكنند. دانشجويان و زنان و بخشهاي مختلف مردم دارند از آزادي و برابري و رفع تبعييض و جدايي دين از دولت و ضرورت انقلاب سخن ميگويند. ميدانيم كه اينها هنوز همه گير نيست. هنوز ميليونها كارگران و مردم اين كشور را در برنميگيرد اين را ميدانيم. اما اين صداي پيشرو، در هرجا تجمع و اعتراضي برپا ميشود شنيده ميشود. به همين دليل ميتوان تصور كرد كه اين راديكاليسم و حركت مدرن و پيشرو نماينده خواست قلبي ميليونها نفر از كارگران و مردم است. مردم به صورت ميليوني هرروز به خيابان نمي آيند. روزي كه بيايند ديگر كار حاكمين تمام است. اما فضاي خشم و اعتراض عليه حكومت و كل اوضاع موجود در ميان توده هاي ميليوني است كه باعث ميشود هرروز از ده جا اعتراض و اعتصاب و مبارزه به شكلي فوران كند. خود كارگران شركت واحد نقش مهمي در تداوم اين فضاي رزمنده عليه جمهوري اسلامي ايفا كرده اند. اما سنديكليسم كوته نگر ما اين واقعيات و دستاوردهاي مهم مبارزه همان كارگران واحد براي كل طبقه كارگر را هم نمي بيند يا براي آن ارزشي قائل نيست و در نتيجه كارگر واحد را شكست خورده ميداند. اگر كسي ميخواهد بداند كارگران شركت واحد چه ميگويند و چه ميخواهند بايد همان چند روز اول اعتصاب چندين هزار نفره دوسال پيش شان را بياد بياورد. بايد حرفهاي فعالين كارگري شركت واحد در رسانه ها را كه كيفرخواستي عليه كل سرمايه داري و حكومت اسلامي بود بياد بياورد. شواهد گوياي اينست كه همين گرايش سنديكاليستي در اينكه حكومت بتواند اعتصاب كارگران را عقب براند نيز بسيار نقش داشت. خيلي زود اينها پرچم سفيد بلند كردند. سنديكاليسم در شركت واحد فورا كارگران را به پشت وعده هاي دست اندركاران حكومت كشاند و به خانه فرستاد. اكنون در پس تهاجم حكومت به كارگران شركت واحد و به خود سنديكاي شركت واحد، و به بهانه آن، گرايش سنديكاليستي آمده است و با استغاثه و زاري و طلب عفو ميخواهد كارگر شركت واحد را به نيرويي دست و پا بسته و طرفدار حكومت و قانون و انقلاب اسلامي تبديل كند! اين سياست به منافع دراز مدت كل طقه كارگر شديدا لطمه ميزند و كارگر را حتي به ساده ترين و محدودترين خواستهاي صنفي و فوريش هم نميرساند. اين قانون مبارزه كارگر با كارفرمايان و سرمايه داران است كه يا كارگر با قدرت مبارزه اش چيزي را تحميل ميكند يا اينكه عقب رانده ميشود.&lt;br /&gt;گرايش سنديكاليستي در ميان كارگران در ايران جاي جدي اي نميتواند داشته باشد. مبارزه طبقاتي در ايران تند تر از اين است كه گرايش راست مماشات جوي تسليم شده به حكومت بتواند جاي پاي جدي اي در جنبش كارگري پيدا كند. اين را هم بايد دانست كه حتي انواع ظاهرا راديكال تر سنديكاليسم نيز به همان دلايلي كه اشاره كردم سرانجامشان چيز ديگري جز همين افتادن بدامان حكومت و قوانين حاكم نيست. سنديكاليسم يعني آن گرايشي كه ميخواهد كارگر را از دخالتگري سياسي، از مبارزه راديكال و تغيير اساسي اوضاع جهنمي موجود دور كند. اينها خودشان را سنديكاليست نميخوانند اما شناختنشان چندان مشكل نيست. گرايشاتي كه ميخواهند كارگر را در چارچوب قوانين حاكم محدود كنند، و گرايشاتي كه تلاش ميكنند شورا و مجمع عمومي و دخالتگري مستقيم توده كارگران را محدود كنند و به انحاء مختلف مبارزه كارگران را به خواستهاي صنفي محدود كنند، اينها سرنوشتشان دير يا زود همين است و انزوايشان در جامعه متلاطم ايران حتمي است.&lt;br /&gt;ما هيچ ترديدي نداريم كه بخش اعظم كارگران شركت واحد با اين اعلاميه و اين مواضع مخالفند و اين خط را مخصوصا وقتي كه ديگر اينچنين راست روي آن به نحو ذوق زننده اي به چشم ميزند، كنار خواهند زد.&lt;br /&gt;سنديكاي شركت واحد يك دستاورد ارزشمند كارگران در ايران است. نبايد اجازه داد كه اين تشكل به محمل سياستهاي راست و طرفدار حكومت و قوانين اسلامي تبديل شود. هيچ درجه فشار و سركوب توجيهي براي اين همه راست روي نيست. اين تشكل اگر بخواهد بعنوان يك تشكل كارگري باقي بماند و جايگاه خودرا در ميان كارگران حفظ كند بايد حساب خودرا از اين اعلاميه و اين سياست جدا كند. در غير اينصورت بدون ترديد خيلي زود به حاشيه رانده خواهد شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-2013047633322025964?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/2013047633322025964/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=2013047633322025964&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2013047633322025964'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2013047633322025964'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='سرانجام محتوم سنديكاليسم'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-2355391968182721166</id><published>2007-11-30T07:40:00.000+03:30</published><updated>2007-11-30T07:41:52.437+03:30</updated><title type='text'>خصوصي سازيها، ورشكستگي كارخانجات و پاسخ كارگران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;متن ميزگرد تلويزيوني شهلا دانشفر با حميد تقوايي و كاظم نيكخواه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(كارگر كمونيست از ناصر احمدي كه اين ميزگرد را پياده كرده اند صميمانه تشكر ميكند.)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: اولين موضوعي كه ميخواهيم اينجا بررسي كنيم مسئله خصوصي سازيها و ورشکستگي کارخانجات در ايران است، مسئله اي که تاثيرات خودش را در وضعيت کار کارگران، در وضعيت زندگي کارگران و وضعيت مبارزات کارگران گذاشته است۰ قبل از اينکه به جنبه هاي مختلف مسئله بپردازيم من دوست داشتم که درباره مساله ورشكستگي كارخانجات صحبت کنيم. حميد تقوايي شما اين ورشکستگي کارخانجات را توضيح بدهيد و بگوييد که علت چيست و مشکل کجاست؟&lt;br /&gt;حميد تقوايي: ورشكستگي كارخانجات يك امر عادي است در جامعه سرمايه داري. سرمايه داران چه در کشورهاي مختلف و چه در داخل يک کشور همديگر را از ميدان خارج ميکنند و کارخانه هايي ورشکست ميشوند، و درعوض کارخانه هاي ديگري که راندمان بيشتري و سودآوري بيشتري داشته اند و سرمايه هايشان بيشتر شده و انباشت شده قدرت بيشتري پيدا ميکنند۰اين جزو قوانين ذاتي سرمايه داري است و ما اين تحول را چه در ايران و چه در ساير کشورهاي جهان ميبينيم۰ بنظرم سئوال بيشتر از اين جنبه طرح ميشود که در جريان اين پديده رقابت و ورشکستگي، مبارزات کارگران در چه جايگاهي قرار ميگيرد۰ سرمايه داري سنتا هميشه با همين نوع استدلالها طبقه کارگر را به تمکين کشيده و به تسليم کشانده است۰ الآن در کشورهاي اروپايي بحث اينست که به کارگران ميگويند که اگر شما از فلان خواست خود مثلا از خواست افزايش دستمزد نگذريد آنوقت ما در فلان شاخه از صنعت نميتوانيم با کشور چين رقابت کنيم۰درواقع دروغ هم نميگويند يعني در مقابل سرمايه بزرگ و سرمايه هاي ديگر براي اينکه بتوانند رقابت کنند طبق معمول بايد از حقوق کارگر بزنند. بسياري از اتحاديه هاي کارگري هم هستند که بسازش کشيده ميشوند و اين منطق را قبول ميکنند و براي مدتي در قرار دادهايشان خيلي از مطالبات را ذکر نميکنند. يعني با اضافه نشدن دستمزد ها و با اضافه شدن ساعات کار موافقت ميکنند۰ بنظرم راهش اين نيست و طبقه کارگر مسئول مشکلات جامعه سرمايه داري نيست۰ طبقه کارگر براي اقتصاد جامعه مدل خودش را دارد. بطور کلي ميخواهد بزند زير كل سرمايه و سود آوري سرمايه و براساس منافع انسان و نيازهاي انسانها يک سيستم و جامعه ديگري را برپا کند۰ بنابراين معلوم است که كارگر با پذيرش قانون سود نميتواند بر خواستهايش پافشاري كند. اگر سرمايه داري حاکم است ورشکستگي هم جزو آنست. بيکاري هم جزو آنست و بخاک سياه نشاندن کارگران هم جزو آنست۰ کارگر بايد با مبارزه اش بگويد که کل اين سيستم را قبول ندارم. كارگر خواستهاي رفاهي و امنيت خودش را به سرمايه داران بايد تحميل کند و پيش برود۰ اگر دولت سرمايه داري و کارفرمايي آمد و گفت که من ديگر نميتوانم اينها را برآورد کنم چونکه ورشکست ميشوم و کارخانه ام بسته ميشود، كارگران بايد بگويند که ما مسئوليت جامعه اي را که شما سرهمبندي کرده ايد نداريم. بايد بگويند که تو از قدرت سياسي برو کنار و بده دست ما، و ما با قدرت خود مسائل را حل ميكنيم. و اما طبقه کارگر زماني ميتواند اين حرف را بزند که حزب سياسي اش وجود داشته باشد و در صحنه سياست باشد و سياستهاي راديکال و سوسياليستي هم در جامعه معني داشته باشد۰ آنوقت درمقابل چنين کارگري، ديگر نميشود گفت که مثلا من در رقابت دارم ميبازم و شما فعلا اضافه دستمزد نبايد بخواهيد و بايد اضافه کاري بکنيد و يا دستمزدهاي عقب افتاده را فعلا مطالبه نکنيد تا من بتوانم خودم را جمع و جور کنم۰ کارگر بايد بگويد که برو کنار و من حزب خودم را دارم و آلترناتيو سياسي خودم را دارم و جامعه را اداره ميکنم. ينکه سود آوري از جزئيات اقتصادي شماست بمن مربوط نيست۰ من براي زندگي خودم و خانواده خودم ميجنگم تا يک زندگي انساني داشته باشم و شمايي که دولت هستي و نميتواني زندگي من را فراهم کني، خب، بخاطر اينست که مسئله را به سود خودت گره زده اي، برو کنار و برو پي کارت، من ميزنم زير سود و سودآوري و براساس منافع انساني جامعه را سازمان ميدهم۰پس در قبال اين نوع استدلالهاي کارفرماياني که ميگويند ديگر نفع نميبريم و ورشکست ميشويم و کارخانه سودآور نيست و در رقابت باخته ايم و شما از مطالبات خود کوتاه بياييد، جواب کارگر بايد اين باشد که خود شما کوتاه بياييد و من از حقوقم کوتاه نميايم و براي حقوقم ميجنگم. شما نميتواني اقتصاد را بگرداني پس معلوم ميشود که اشکال کار از اقتصاد خود شماست که من و خانواده ام بايد گرسنگي بکشيم تا شما سرپا بمانيد۰ جواب من اينست که اين جامعه انساني نيست، برويد کنار، من خودم جامعه را اداره ميکنم۰ از اين زاويه است که به موضوع بايد برخورد کرد.کارگر مسئول مسائل و رقابتهاي درون سرمايه داران نيست بلکه کارگر براي رفاه بيشتر و زندگي بهترخود و کل جامعه مبارزه ميکند، و منطق کارگر بايد همين باشد۰&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: درمقابل اين مسئله ورشکستگي کارخانجات، يکي از اقدامات دولت اين بود كه بسياري از کارخانجات را به بخش خصوصي واگذار كرد و اين روند جريان دارد. در همين رابطه هم تسهيلاتي ايجاد ميکردند براي بخش خصوصي كه بهر طريقي که شده استثمار را بالا ببرند و کارخانه را بنوعي بتوانند سودآور کنند۰ بهمين دليل دست کارفرما براي اخراج کارگر ، براي نپرداختن دستمزد و غيره باز است. در همين رابطه جرياناتي مثل شوراهاي اسلامي و "خانه كارگر" اين را به يك موضوع تبديل كرده اند كه كارخانجات نبايد به بخش خصوصي واگذار شود. و مي بينيم که کارگران هم بعضا در پلاکادورهاي اعتراضيشان دارند مطرح ميکنند که ما مخالف خصوصي سازي هستيم و نبايد خصوصي سازي بشود۰ خب، کاظم نيکخواه، شما اين مسئله را چطور توضيح ميدهيد؟&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: در تاييد اساس صحبتي که حميد تقوايي کردند بايد بگويم که واقعيتي که در جامعه ايران وجود دارد حتي يك مقداري فراتر از جنبه اي است که حميد تقوايي مطرح کردند۰ مساله در ايران واقعيت بحران اقتصادي و فلج اقتصادي است. معمولا در کشورهاي ديگر رقابت باعث ميشود که سرمايه دار و کارفرما تجهيزات و کارخانه خود را بردارد و ببرد به کشورهايي چون تايوان و بنگلادش و غيره که مزد نيروي کار ارزان است۰فشار مي آورد به کارگر در كشور خودش که يا از افزايش دستمزد دست بکشيد و ساعات طولاني تري كار كنيد و يا من ميروم جاي ديگر۰ولي در جامعه ايران رقابت سرمايه دارها به آن شکلي كه در يك كشور اروپايي جريان دارد علت اين مساله نيست. منظورم اينست که کارگر حتي اين شانس را هم ندارد که کارخانه اي که بسته ميشود فکر کند که در جاي ديگري ده کارخانه ديگر توسط يك سرمايه دار ديگر داير ميشوند و در يک جاهايي جريان توليد دارد رشد ميکند۰ ميخواهم بگويم که جامعه ايران در يک وضعيت فلج اقتصادي گير كرده است. و ورشكستگي ها اساسا از اينجا سرچشمه ميگيرد. اين وضعيت شكافي ايجاد كرده كه كارفرما ميتواند بگويد اوضاع بلبشو است و دستمزد كارگر را ٦ ماه و يکسال و دوسال ندهد و حداکثر سوءاستفاده خودش را ميکند. فکر نميکنم که ما در هيچ جاي دنيا چنين پديده اي را به اين شكل شاهد باشيم. يعني بالا كشيدن دستمزد ها را. ميخواهم بگويم بايد اين وضعيت بلبشوي جامعه را ببينيم. يک بحران گسترده اقتصادي در جمهوري اسلامي وجود دارد. کارگر بايد اينرا بداند، و بداند که چنين وضعيتي انتها ندارد. آخر ندارد. در متن اين بحران اقتصادي آنوقت ما شاهد هستيم كه مساله خصوصي سازي ها هم در واقع بازيهايي در بالا و در بين خودشان در درون حکومت است تا از اين اوضاع بلبشو سودهاي کلان ببرند۰ اين يک نکته.&lt;br /&gt;اما نکته ديگر من در مورد سودآوري است. وقتي در يکجايي بحران اقتصادي وجود دارد يا كارخانجات دچار ورشکستگي ميشوند و يا مثلا کارخانه اي بسته ميشود طبعا آن كارخانه سودآوري مناسبي ندارد. اما اين معنايش اين نيست که سرمايه داران به اين دليل سودي در آن شرايط اقتصادي بجيب نميزنند! معمولا درست برعکس است! در ايران بطور مشخص يک اقليت معدود و محدودي وجود دارد که سرش هم به حکومت بند است و دارد چندين و چندين برابر حد معمولي که سرمايه دار ميتواند سود ببرد سود ميبرد و پول بجيب ميزند و چپاول ميکند۰درواقع دستمزد ندادن اسمش سود بمفهوم معمول سرمايه داري نيست بلکه چپاول است. بطوري که دستمزد را که خودشان چندي برابر زير خط فقر تعيين کرده اند حتي آن را هم نميدهند و کارگر را هم به بهانه ورشكستگي هروقت خواستند ميريزند بيرون و بعد هم کارخانه را ول ميکنند و ميروند جاي ديگري به اسم ديگري كارخانه و شركت باز ميكنند. فوقش ميروند به دوبي و آنجا سرمايه گذاري ميكنند. تازه کارفرما به دولت ميگويد که کارخانه ورشکست شده است و بايد کمک مالي بدهيد! و آنوقت کارگر را با ٦ ماه و يکسال حقوق عقب افتاده تحت فشار نگهميدارند و دولت هم در يکچنين فضاي بحراني و اعتراض كارگر، تازه يک مبلغ کلاني هم بعنوان کمک مالي به کارفرمايي که حتما يکي از همان "آقازاده ها" است ميپردازد، و کارفرما هم به بهانه و بعنوان ورشکستگي کارخانه آن مبلغ هنگفت ٤٠ ميليون دلاري را هم بجيب ميزند. يعني هم دستمزد را زير خط فقر تعيين ميكند، هم همان دسمتمزد را نمي پردازد و بالا ميكشد و بعد هم يك كمك دولتي هم ميگيرد و همه را يك جا بالا ميكشد. همه اينها هم به دليل و بهانه بحران و ورشكستگي است. کارگري همه كه جمع شده و اعتراض كرده وقتي مي بيند كه دولت يک پولي به کارفرما داه است كه حقوق كارگران را بدهد دوباره ميرود سر کار و توليدش و منتظر ميشود. کارفرما از اين پول کمکي هنگفتي که بدست آورده است طبق تصميم خودش يکماه از ٦ ماه دستمزد عقب افتاده کارگر را پرداخت ميکند و اين كمك دريافتي را هم روي بقيه آن پولهايي كه از كارگران بالا كشيده ميگذارد و ميرود دنبال مکان بعدي و چپاول بعدي خودش! اين را همين روزها شاهد بوديم بارها شاهد بوده ايم اگر يادتان باشد. دولت هم به کارگر ميگويد که من نميدانم کارفرماي کارخانه کجاست، و فرماندار و استاندار هم ميگويد که منهم نميدانم کجاست! درنتيجه اينجا ميمانند کارگراني که جمع ميشوند و ميگويند که بيکار شده ايم و چندين ماه دستمزد مان هم روي هواست و نميدانيم که زندگي خود و خانواده مان چه ميشود!&lt;br /&gt;ميخواهم بگويم که بحث بر سر يک فلج اقتصادي و چپاول است. يك نمونه اش را همين روزها در كارخانه نيشكر هفت تپه شاهد بوديم. كارگران دست به مبارزه و اعتصاب زده بودند و يكي از خواستهايشان اين بود كه به مافياي شكر پايان داده شود. منظور از مافياي شکر هم اين نيست که در جاي ديگري کارخانه هاي ديگر شکر درست شده است. بلکه بحث اينست که واردات شکر ازطريق ابواب جمعي خود حکومت انجام گرفته است بطوري که از هر کشوري که دلشان خواست ميتوانند شکر وارد کنند. در مورد نساجي ها هم همينطور است كه پارچه وارد ميکنند و غيره. اما اينطور نيست كه به همه سرمايه داران امكان و اجازه ميدهند كه آنها هم همان مواد را وارد کنند. واردات هم دست همان به اصطلاح "آقازاده ها" است. پديده "رانت خواري" كه عده اي مطرح ميكنند منظور همينهاست. در يکچنين فضايي يکعده کارفرما به اندازه چندين برابر حد معمول دارند استثمار ميکنند و سود و پول بجيب ميزنند. در چنين اوضاع چپاول و بلبشويي براي سرمايه داران اقتصاد مهم نيست. هرچند که ميبينند که اوضاع نظامشان دارد هرروز از روز پيش بدتر ميشود و شيرازه اقتصاد از هم ميپاشد۰&lt;br /&gt;كل اين اوضاع بخاطر بحران بين المللي جمهوري اسلامي و بحران داخلي خود حکومت است که ميگويم آخر ندارد و ته ندارد۰ کارگران نيشکر هفت تپه و نساجي ها و ماشين سازيها و حتي کارگران کارخانجات دولتي هم بايد بدانند كه ما نميتوانيم با مبارزه مان اوضاع را به جايي برگردانيم كه كارخانه كار كند و سود داشته باشد و ما هم بطور معمول دستمزدمان را بگيريم. اينجاست که تازه ميرسيم به سئوال شما که آيا مبارزه عليه خصوصي سازي ها راه حل مسئله است يا نه.&lt;br /&gt;من ميگويم که چنين بحراني هيچ راه حلي بجز رفتن جمهوري اسلامي ندارد، يعني همان چيزي که حميد تقوايي گفتند که سرمايه داري ايران هيچ راه حلي براي جامعه ايران ندارد و کارگر هم مستقل از اينکه چه کاري ميخواهد بکند يا نکند، اين نکته مهم را بايد بداند. حرف ما به کارگران اينست که بدانيد که هيچ راه حلي براي جامعه ايران وجود ندارد بجز رفتن جمهوري اسلامي، و اين کارخانه و اين وضع اقتصادي هيچ نوع بهبودي درونش نيست و هرگز اصلاح پذير نخواهد بود. بلکه اتفاقا هرچه جلوتر برويم جز ورشکستگي و جز بالا کشيدن دستمزدها و جز بيکاري گسترده و فقر و فلاکت، و جز دست بدست کردن مالکيت و مديريت کارخانه چيزي ديگري نخواهيم ديد۰ اين يک جنبه از مسئله است، و اما جنبه ديگر مسئله هم درواقع خصوصي سازي نيست بلکه از اين دست به آن دست پاس دادن مالکيت کارخانه است. بدين معني که، در جامعه ايران جمهوري اسلامي سند مالکيت کارخانه را برميدارد و از اسم بنياد مستضعفان و يا نهاهاد فلان به اسم آقاي فلان که حتما وزير بوده و يا پسر وزير بوده و يا پسر و نوه رفسنجاني و خامنه اي بوده ميکند۰ميخواهم بگويم که اين دست بدست کردن مالکيت در بين خودشان را بنام خصوصي سازي مطرح ميکنند. درصورتي که صرفا در بالاست.بين خودشان ميچرخد۰اين تصوير واقعي خصوصي سازيها در ايران است. بطوري که يک فساد کامل و يک بلبشوي کامل است. يکعده دارند چپاول ميکنند. براي هيچکدامشان هم مهم نيست كه انتهاي اين چپاولگري بر سر اقتصاد چه مي آيد. اتفاقا دوست دارند که همين وضعيت ادامه پيدا کند. طبعا براي كارگر اساسا فرق نميكند كه اين سرمايه داري كه سرمايه به او فروخته ميشود يا بخشش ميشود كيست اما اطلاع داشتن از اين واقعيت بر مبارزه اش تاثير ميگذارد. اينجاست که بايد براي کارگر مهم باشد که براي دستمزدش بطور جدي مبارزه کند، براي بيمه بيکاري مبارزه کند، و راه فوريش هم اينست که کارگر نساجي و کارگر شاهو وکارگر نيشکر هفت تپه و غيره هرکدام بطور جدي و قاطع جلويش بايستند و بگويند که يا خواسته هاي ما کارگران را ميدهيد و يا ميريزيم به خيابان و جلوي استانداري و غيره۰ بنظرم اين نکته را کل طبقه کارگر سراسر ايران، و همه رهبران و فعالان کارگري بايد متوجه باشند که يک مبارزه سراسري فوري را در دستور کارشان قرار دهند تا بشود از اين وضعيت بيرون بيايند۰&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: حالا راجع به چه بايد کرد بيشتر صحبت ميکنيم، و فعلا ببينيم که حميد تقوايي در مورد همين تصويري که شما داديد چه نظري دارند؟&lt;br /&gt;حميد تقوايي: مدتهاست که ما اين نکته را گفته ايم و اين جزيي از تحليل حزب ما بوده که جمهوري اسلامي يک سرمايه داري متعارف و عادي حتي مثل ترکيه هم نيست. چه برسد به کشورهاي اروپايي که بالاخره قوانين بازار آزاد را مبنا قرار داده اند تا در درون رقابتهاي خودشان معلوم شود که چه بخشي رو ميايد و چه بخشي کنار ميرود تا بتوانند سياستهاي بانک جهاني را پياده کنند۰در ايران هم در دوره اي که رفسنجاني رئيس جمهور بود يک تلاشي کرد تا چنين وضعي حاکم شود ولي نشد۰ چون حکومت جمهوري اسلامي حکومتي است که نميتواند کار را با قوانين متعارف سرمايه هم تضمين کند و بنابر اين تصويري که کاظم داد کاملا درست است. يک دولتي است که بخش معيني از طبقه سرمايه دار است که روابط مستقيم و غير مستقيم با خود حکومت دارد۰مثلا يک دارو دسته مافيايي واردات و صادرات همه چيز را در دست دارند. تمامي بيلان و معيارهاي اقتصادي را هم خودشان تعيين ميکنند و اينها قانون کار را حتي در بين خودشان هم برسميت نميشناسند، و هر روز قوانين خودشان را زير پا ميگذارند، و همانطور که کاظم نيكخواه گفت يکنوع چپاول است باسم سرمايه داري. منتها زماني که ته قضيه را نگاه ميکنيم، به اين معني نيست که اگر اين دارو دسته بروند اين امکان خواهد بود که در رقابت با نساجي چين، اوضاع بهتري داشته باشند و وضع کارگر هم روي فورم سرمايه داري متعارف ميافتد! انيجور نيست، و اگر يادتان باشد سال گذشته يا يکسال و نيم پيش بود که آقاي داريوش همايون در همين تلويزيون گفت که اگر ما بقدرت برسيم ــ يعني يک سرمايه داري کاملا منظم و كراواتي بقدرت برسد آنوقت تازه کارگران بايد ٣٠ سال سخت کوشي کنند و رياضت بکشند۰بقول خود ايشان بايد کمربندها را سفت کنند و زياد تر کار کنند و کمتر مزد بخواهند تا بقول ايشان ويرانيها را آباد کنيم۰ يعني يکي زده و کشته و چپاول کرده و يکي ديگر هم به بهانه جبران آن ويرانيها بازهم ميخواهد که قيمت اين ويرانيها را کارگر بدهد! بقول مثلي کارگر مثل مرغ عزا و عروسي است که چه سرمايه دار منظم و کراواتي آمريکايي باشد کارگر بايد جبران ويرانيها را بدهد و چه سرمايه دار نوع جمهوري اسلامي باشد کارگر بايد زير دست و پا له شود تا پول چپاول آقايان را بدهد۰بحث من اينجاست که همان مثال نساجي ها و شکر را که کاظم نيكخواه هم مطرح کرد و منهم درست ميدانم، اين مشکل خودش را در واردات نشان ميدهد آنهم با توجه به مافيايي که دستش کاملا توي کار است، و اما حتي اگر مافيا هم نبود و اگر واردات و صادرات آزاد هم بود بازهم وضع همين بود۰الان سيستم اينجوري است که بانک جهاني يک پيش شرطي ارائه ميدهد و ميگويد بيا وارد سيستم بانک جهاني شو چراکه ديگر آن سيستم حمايتگر اقتصادي را در هيچ کجاي دنيا قبول ندارم. ميگويد بگذار بازار آزاد باشد و سرمايه هم کارش را بکند و اگر اينرا قبول کني، آنوقت نيشکر هفت تپه و غيره هم ورشکست ميشوند، حالا اين ديگر مهم نيست که دست فلان آقا زاده باشد يا دست دولت و يا دست بخش خصوصي. لذا بنابر منطق بازار آزاد ورشکست ميشوند۰ نساجي ها نه تنها در ايران که در همه جاي دنيا ورشکست ميشوند چراکه چين با کارگر ساعتي ده سنت ( نميدانم آنجا چقدر حقوق ميدهند) دارد پارچه همه دنيا را توليد ميکند. چين يک جامعه ميلياردي است و بنابراين قابل رقابت نيست. درنتيجه نساجي ها در خود آمريکا و در کاليفرنيا هم ورشکست ميشوند و در ايران هم ورشکست ميشوند۰ ميخواهم بگويم که اين فاکتور که يک سري چپاول گري آمده اند وسط ، اگر ما دفاترشان را باز کنيم ميبينيم که با همان روال جامعه سرمايه داري پر از غارت و دزدي و دروغ و شارلاتانيسم اقتصادي است، اين تاثيري در اين ندارد که کارگر زير چرخ سرمايه له ميشود. حتي اگر رقابتش كاملا هم اصولي و بدون هيچ دخالت دولت و بر اساس قانون بازار آزاد باشد مثل فرانسه باز هم كارگر له ميشود. بهمين خاطر جواب چه کارگر فرانسه و چه کارگر ايران، چه در مقابل چپاول گري جمهوري اسلامي و چه در قبال سرمايه دار ادکلن زده بازار آزاد فرانسوي، کارگر فقط يک پاسخ دارد و آنهم اينست که به سرمايه دار ميگويد که تو مسئول اين جامعه هستي نه من! جامعه اي که اقتصادش مستلزم اينست که من از حقوق پايه اي خودم بگذرم و خانواده ام گرسنه و زير خط فقر زندگي کند، اين جامعه بدرد من نميخورد و بايد زير و رويش کرد۰اساسا تمامي منطق انقلاب کارگري و زيرو رو کردن جامعه سرمايه داري هم از همينجا برخاسته است۰و اما اگر ما اينرا معکوسش کنيم و بگوييم که در هر مبارزه اي ما براي بيمه هايمان ميجنگيم، آنوقت سرمايه دار ميايد ميگويد که ببين اگر تو حق بيمه ات را بگيري آنوقت به نساجي چين ميبازيم لذا از بيمه ات کوتاه بيا! و آن يکي هم ميايد و ميگويد که ببين اگر تو دستمزد بالا بخواهي آنوقت به ماشين سازي فلان کشور ميبازيم، اگر کارگر به اين منطق تن بدهد آنوقت اين امكان دارد که کارخانه بسته نشود ولي استثمار و بي حقوقي و فقر سرجايش ميماند و سرمايه دار هم سودش را به جيب ميزند و زندگيش را ميکند۰&lt;br /&gt;بهمين دليل بنظر من اساس قضيه اينست که وقتي که کارگر به اينجا رسيد، وقتي که اين بن بست اقتصادي را جلوي کارگر ميگذارند اينجا ديگر جواب کارگر سياسي است. بايد به سرمايه دار و کارفرما و دولت بگويد که برو کنار و من بعنوان طبقه حاکمه قبولت ندارم، تو بي عرضه اي و نميتواني زندگي مردم را تامين کني، و نميتواني حتي کسي را هم که برايت کار ميکند و توليد و سود ميدهد تامين کني، ما را زير خط فقر نگهداشته اي که جواب چين را بدهي و سود ببري! اگر از آن سر قضيه هم نگاه کنيم يعني اگر پاسخ کارگر چين هم همين باشد، و پاسخ کارگر اروپايي هم همين باشد، و اگر او هم مثل کارگر ايراني همين پاسخ را جلوي روي سرمايه دار بگذارد آنوقت ديگر به آن شکل نميتوانند شرايط ارزان کار کشورهاي ديگر را برخ کارگران خودشان بکشند. چراکه ديگر در آنجا هم کارگر دارد مبارزه ميکند. و سطح دستمزدها بالاخره با اعمال فشار طبقه کارگر جهان تامين ميشود. بويژه در ايران در اين وضعيت بلبشويي که هست، و همين وضعيت غارتگري و چپاولي که هست، کارگر بايد با جواب سياسيش جلو بيايد. از مبارزات مشخص خود بهيچوجه نبايد کوتاه بيايد و بهيچوجه چنين منطقي را نبايد بپذيرد&lt;br /&gt;۰اينرا هم بايد در نظر داشت که مبارزه کارگر براي دستمزدش بهرحال يک فاکتور اقتصادي است. وقتي سرمايه داران دنيا دور ميزي نشسته اند تا چه بايد کردهايشان را بررسي کنند ميگويند مثلا فاکتور منابع اوليه داريم، فاکتور رقابت و فاکتور مهارت در کار داريم، مزد را هم نميتوانيم از اين پايين تر بياوريم چراکه چون آنوقت ديگر کارگر اعتصاب ميکند. و اگر سرمايه داران و دولتها جاي ديگري نداشته باشند که سرمايه صادر کنند، و کارگران متحد دنيا چه در چين و چه در هند و چه ايران و اروپا و غيره در همه جا يک سطح دستمزد و يک معيشت يالايي را تحميل کرده باشند، آنموقع ديگر خود اينهم يک فاکتور ديگر اقتصادي براي سرمايه دار حساب ميشود۰ميخواهم بگويم که قضيه اينجور نيست که هميشه بتوانند بگويند مبارزات کارگر را ميتوانيم سرکوب کنيم اما مواد اوليه را كاري نميتوانيم بكنيم و بايد قيمتش را بپردازيم. بلکه کارگر بايد مبارزه اش را طوري گسترده و سراسري و جهاني پيش ببرد که در قبال مبارزه او نيز چاره اي نداشته باشند و بگويند که کارگر ديگر کوتاه نميايد و ما ديگر نميتوانم بقبولانيم که داريم در ميدان رقابت ورشکست ميشويم! در اين صورت است كه مثلا در ايران سطح دستمزد يک ميليون توماني هم يک فاکتور اقتصادي جديدي ميشود که به سرمايه دار تحميل ميشود، و بدين صورت کارگر بايد اين نکته را هم مورد توجه قرار بدهد که با مبارزه سراسري و اعمال فشار طبقاتيش نگذارد که معيشت زندگيش جزو منطق فاکتورهاي سرمايه دار باشد۰ يعني زماني که سرمايه دار ميگويد سودم افت ميکند و در رقابت شکست ميخورم و ورشکست ميشوم و نميتواتنم کارخانجات را ملي کنم و لذا خصوصي ميکنم، کارگر هم بگويد که هر کار ميکني بکن و من يک ميليون تومان کمتر مزد نميگيرم. و اينرا هم لطفا بگذار روي ميز حساب و کتابت، و بگذار توي بانک صادرات و بگذار توي فاکتورهاي بانک جهاني و توي صندوق بين الملل پولت. و بدان که در خاورميانه و در فلان منطقه دنيا حد نصاب دستمزد ديگر فرق کرده و يک ميليون است. لطفا فاکتورهاي ديگرتان را هم بر مبناي اين سطح دستمزد بچينيد۰ميخواهم بگويم که حتي در ارتقا دادن زندگي کارگر در همين نظام سرمايه داري هم کارگر نبايد اينطور فکر کند که بنفع سودآوري و بنفع فاکتورهاي ديگر بايد کوتاه بيايد. بلکه برعکس بايد کاري کند که خواسته هاي خودش هم و تامين معيشت خودش هم به يک فاکتور مهم اقتصادي سرمايه داري جهاني تبديل شود۰&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: اجازه بدهيد منهم اينجا يک نکته را بگويم۰ تاکيد من روي وضعيت بحراني جمهوري اسلامي، طبعا به اين منظور نبود که بگويم اين اوضاع پاسخ سرمايه دارانه دارد. برعكس. الان در سطح دنيا که نگاه ميکنيم همين وضعيتي که حميد تقوايي ميگويد هست. و بطور مشخص سياست خصوصي سازي ها در ايران هم دارد در پاسخ به سياست بانك جهاني و صندوق بين المللي پول مطرح ميشود. در واقع دارند اساسا همان كاري را ميكنند كه در جاهاي ديگر دنيا انجام ميشود. در آمريکاي لاتين و برزيل و حتي کره و همه جاي دنيا همان سياست است که دارد پيش ميرود و نتيجه اش هم خانه خرابي وسيع كارگران است. و اين در همه جاي دنيا اينطور است. ولي يک ويژگي که ايران دارد اينست که حتي بهبود جزئي وضعيت كارگران هم ديگر راه حل سرمايه دارانه هم ندارد. يک عده اي آمده اند وميگويند که اگر جمهوري اسلامي نبود و اگر بجايش دمکراسي سرمايه داري بود وضع بهتر ميشد. من ميخواهم بگويم که بنظر من بهتر نميشد، دوما اينکه هيچ راه حلي هم بدليل بحران سياسي و بدليل کل وضعيتي که اين رژيم در آن گير کرده است وجود ندارد۰. خاتمي ميخواست همين کار را بکند، رفسنجاني ميخواست همين کار را بکند و ميخواستند اقتصاد ايران را به اقتصاد سرمايه جهاني وصل کنند اما هزار مانع سياسي سر راهشان وجود دارد. همين تروريسم و نظم نوين و بحران هسته اي و درگيري با آمريکا و اينها نشان ميدهند که در وسط رابطه جمهوري اسلامي با بانک و سيستم جهان مسائلي چون خون و جنگ و بمب و تقسيم دنيا بين يک سري نيروهاي جديد و غيره وجود دارد۰ميخواهم بگويم که يکسري عوامل پايشان را گذاسته اند لاي در اين ارتباط جهاني، و لذا حتي همان شرايط نرمال و متعارف سرمايه داري هم نميتواند شکل بگيرد. درنتيجه ميخواهم بگويم که براي کارگر و براي جامعه ايران پاسخ سوسياليسم تنها پاسخي است که وجود دارد، و ديگر هيچ آينده ديگري وجود ندارد، حتي آينده اي نظير بيکاري وسيع پاکستان و بنگلادش و ترکيه و غيره هم بطور بالفعل براي جامعه ايران وجود ندارد. تازه خود آنهاهم يک جهنمي است که داريم ميبينيم. اما خود همين واقعيت هم براي ايراني كه سرمايه داري است موجود نيست. کارگر ايراني بطور بالفعل دارد براي افزايش دستمزد و معيشت و بهبود زندگي و تشکلش مبارزه ميکند. وسيعا هم مبارزه ميكند. در اين ميان يک حزب کمونيست کارگري هم وجود دارد که حرفهاي روشني دارد. درمقايسه با آن آمريکاي لاتين که در پاسخ به چنين وضعيتي يک جنبش چپ توده اي گسترده اي در آن جريان دارد اما وقتي ميخواهد كسي را بيندازد جلو "چاوز" را كه به اصطلاح چپ است اما ناسيوناليست چپ است جلو ميشكد، در اين ايران بطور واقعي امكان يك پاسخ كارگري و كمونيستي وجود دارد. اگر در آمريکاي لاتين چنين حزب کمونيستي وجود ميداشت آنجا هم پاسخش را براساس حرفهاي چنين حزبي ميداد. براي اينكه آنجا هم جامعه دارد در جواب سرمايه داري و بانك جهاني ميگويد چپ، عكس ماركس، عكس چگوارا و عكس فيدل كاسترو را بلند ميكند. اينها را قهرمان خودش ميداند. چپ را اينطوري ميشناسد.&lt;br /&gt;ميخواهم بگويم که کارگر بايد ببيند كه سرمايه داري انتهايش همين است. سرمايه داري امروز براي مردم ايران، براي مردم آمريکاي لاتين، براي مردم بنگلادش جوابش همين است. تازه دارد در آمريكا و فرانسه هم كارگر را بيكار ميكند. شهلا دانشفر: بنظرم تاکيدتان درست است بويژه در جامعه ايران که ورشکستگي اقتصادي هست و بقولي سنگ روي سنگ بند نميشود و چپاول ميکنند، و اين يک واقعيت است، و بهمين دليل هم يک راهش اينست که بفرض کارگر بگويد که اگر کارخانه اي دارد فرسوده ميشود، در جاي ديگري شرايطي ايجاد کنند که کارگر بتواند در کار مشابهي اشتغال پيدا کند و يا بيمه بيکاري بگيرد، و ميشود اينجور هم مطرح کرد که کارگر بگويد که بمن مربوط نيست که ورشکست ميشويد ، بايد جواب مرا بدهيد و من بايد به حق و حقوقم برسم۰ تازه وقتي هم که اخراج شد و درب کارخانه هم بطور واقعي بسته شد بايد بگويد که من کار ميخواهم و يا بيمه بيکاري ميخواهم و زندگيم بايد تامين باشد۰ پس همانطوري که ميبينيد اين يک جنگ است، و موضوع هم اينقدر واضح است که خود دولت هم زماني که ميبيند که در يکجايي تظاهراتي برپا ميشود فورا يک وامي هم به کارفرما ميدهد تا جلوي اعتراض را بگيرد، و اين مسئله دقيقا چگونگي وخامت اوضاع را نشان ميدهد ، و حتي وضع از اينهم كه ما اينجا ميگوييم وخيم تر است. اينجا ديگر دولت کاري ندارد چراکه قبلا با کارفرما در جلسه هاي دربسته و پشت پرده نشسته اند و براي اينکه ديگر اعتراض کارگري هم شکل نگيرد، براي اينکه ديگر خانواده ها به حرکت در نيايند، براي اينکه ديگر وضع شهر هم بهم نريزد و براي اينکه جامعه به تحرک در نيايد موضوع را قبلا حل و فصل کرده اند بطوري که فورا يک وامي هم در اختيار کارفرما قرار داده اند، و ما نمونه اش را اخيرا در بهشهر ديديم که فورا يک جلسه بحراني و اضطراري تشکيل دادند، و در قبال يک اعتراض کارگري که صرفا براي رسيدن به دو ماه حقوق عقب افتاده شان بوده، دور نشستند و تمامي فرماندار و استاندار و وزير کار و وزير اطلاعات و حراست و غيره را جمع کردند (حميد تقوايي ــ يادتان هست که در زمان شاه هم نقدا حقوق ها را بالا بردند!)، بله دقيقا، و بهرحال همه اين مقامات جمع ميشوند تا مسئله دوماه حقوق کارگر هفت تپه را حل کنند، يعني همه مقامات از نماينده مجلس و وزير و استاندار بگير تا مسئول حراست و غيره جمع ميشوند ( کاظم نيکخواه: و تازه به کارگر ميگويند که سياسي نشو! يعني کارگري که مبارزه اش براي دستمزد است ميگويند سياسي نشو! که بنظرم کارگر هم بايد بگويند جنابعالي چه کاره اي!)، بله دقيقا همينطور است، و آنوقت ميبينيم که دو نوع برخورد از طرف کارگران صورت ميگيرد. يکي برخوردي است که ميگويد من حقم را ميخواهم و من کاري ندارم که وضع شما چگونه است، و با اين نوع جواب در قبالشان ميايستد و تا تهش هم ميرود. يک برخوردي هم هست که ميگويد خب، حالا که کارفرما دارد ورشکست ميشود، حالا که کارخانه دارد خصوصي ميشود به اين خاطر است که چنين وضعي پيش آمده است. کارفرماي بيچاره تقصيري ندارد و ورشکست شده است. لذا ميگويد که حالا بهتر است که اين حقوق دو ماه عقب افتاده را بگيريم و برويم سر کار تا کارفرما هم ورشکست نشود. و کارخانه هم بسته نشود و ما هم بيکار نشويم و کارمان را از دست ندهيم! بنابراين با اين نوع استدلال ها سعي ميکنند که براي کارفرما و سرمايه دار زمان بخرند که اينهم يک نوع برخورد است! و اين برخورد تاثيرات خودش را برروي کارگران و مبارزه آنها ميگذارد و گذاشته و يکنوع سردرگمي هم بار آورده است.&lt;br /&gt;حميد تقوايي: اينجا اجازه بدهيد يک نکته اي را بگويم ببينيد، اخيرا يکي از اعضاي حزب ما که از جريانات خبر داشته ميگفت که يکي از فعالين جنبش کارگري را احضار كرده بودند و به او گفته بودند اين كاري كه تو كردي طبق قانون اساسي جرم است. آن كارگر در جوابشان گفته بود که، زماني که شما در مورد اين قانون اساسي راي ميگرفتد من اصلا دنيا نيامده بودم. و گفته بود که قانون اساسي من چيز ديگريست! بله، اين يکجور جواب است و يک برخورد هم اينست که در قبال منطق آنها کارگر بگويد که شما درست ميگوييد و خواسته هاي ما بايد در چهار چوب قانون باشد۰ ما اينوع برخورد را ديديده ايم که کارگراني هستند که ميگويند که ما بايد طبق قانون حقوق بگيريم و حرکت کنيم. اما کارگري مثل نمونه اول هست و ميگويد که اين قانون من نيست، دولت من نيست و ربطي هم بمن ندارد و من مسئول رفاه خودم و خانواده ام هستم۰ ببينيد، کارگر بايد اين را مد نظر داشته باشد که به طرف مقابلش بگويد که يا شما دولت را در دست داريد و ارتش را در دست داريد و مسئول جامعه هستيد و من کارگر هستم و بعنوان جامعه آمده ام جلو و حقم را ميخواهم. و زمانيهم که کارفرما و دولت ميگويند که نه اينجور نيست ما در مشکل هستيم و مسئله داريم، آنوقت کارگر بگويد که آخر اين " ما " يي که شما ميگوييد کيست؟ اگر از " ما " منظور تان خودتان است، پس با اينحساب مسئله خودتان است و مسئله من نيست¸من جامعه را طور ديگري ميچرخانم. شما برويد کنار و دولت و مجلس و غيره را هم بدهيد دست من، و من سيستم را شورايي ميکنم و مردم را مي آورم توي سياست و حکومت، و فاکتور سودآوري را هم ميگذارم کنار و براساس نياز انسانها جامعه را سازمان ميدهم. اما ديگر شما طبقه بورژوا نميتوانيد هم شريک دزد باشيد و هم رفيق قافله۰ سرمايه دار از طرفي زماني که از نفس ميافتد به کارگر ميگويد که تو ميبيني که من ورشکستم و نميتوانم حکومت کنم، اگر به اين مطالبات جواب دهم آنوقت ديگر سودي نميبرم، و از طرفي هم ازآنجايي ميخواهد حکومت کند به کارگر ميگويد که تو حق نداري و نميتواني سياسي شوي! و سياست کار من است۰ اينجاست که من ميگويم که اين بازي را بايد تمام کرد و بايد درش را بست، و کارگري که مبارزه ميکند و واقعا احقاق حقوق ميکند نبايد به اين برخورد ها تن بدهد، و جواب کارگر در نهايت اينست که بگويد که تو اگر نميتواني حکومت کني برو کنار، تو اگر نميتواني جامعه را اداره کني، اگر سودآور نيستي، اگر ورشکسته اي و اگر نمي صرفد کا کارخانه را اداره کني برو کنار و مسئله من نيست، من کارگرم و بايد زدگيم تامين شود۰&lt;br /&gt;کاظم نيکخواه: دقيقا همينطور است، درواقع سر همان نکته اي که گفتند که "خانه کارگر" و شوراهاي اسلامي به كارگران ميگويند که مساله اساسي ما خصوصي سازي است. به کارگران ميگويند که عليه خصوصي سازي تظاهرات کنيم. پاسخش همين است۰بنابراين کل بحثي که تا اينجا کرده ايم و واقعيتي که وجود دارد اينست که کارگر نبايد وارد اين دعواها بشود بلکه بايد بطور محکم بر سر دستمزدش و زندگيش بايستد و بعنوان انساني که در آن جامعه همه چيز را توليد ميکند براي داشتن زندگي انساني خود پافشاري کند. و بگويد که تو اگر نميتواني برو کنار، و اگر دولت گفت که من نماينده و مسئول جامعه ام، او هم بگويد که پس چندين ميليون خانواده کارگري چرا نبايد بتوانند زندگي داشته باشند؟ چرا نبايد بتوانند بچه هايشان را بمدرسه بفرستند؟ آنجا که ميرسد ميبينيم که ديگر مسئول نيستند و آنجا ديگر برايشان مهم نيست. اما زماني که کارگر اعتصاب ميکند و سود و منافع دولت و کارفرما به خطر ميافتد آنوقت ميبينيم که فورا سر و کله همان مقامات دولت پيدا ميشود و به کارگر ميگويند که تو دستمزدت را نگير و يا کم بگير و يا ساکت شو چراکه ما با مافياي شکر نميتوانم رقابت کنيم! ميخواهم بگويم که بنظر منهم نبايد وارد اين دعوا شد و نه تنها رهبران کارگري بلکه همه کارگران بايد اين را بدانند، و امروز مستقل از اينکه چقدر بتوانند براي سوسياليسم مبارزه کنند يا نتوانند مبارزه کنند، چقدر براي بزير کشيدن سرمايه داري ميتوانند پيش بروند و چقدر نميتوانند، بايد اين واقعيت را بدانند که راه حلي وجود ندارد. بايد بدانند که هيچ افقي براي بهبود سرمايه داري و ماندن همين وضع طبقاتي و ماندن طبقه سرمايه دار و کارگر وجود ندارد.اين دوتا، اين دو طبقه، امروز ديگر نميتوانند با هم وجود داشته باشند. ازطرفي هم کارگر بايد بنحوي محکم بچسبد سر دستمزدش ، با همان فرمول افزايش دستمزد، بيمه بيکاري و حق زندگي و مسکن و غيره که هرکدامشان بديهي ترين حقوق تمامي مردم جامعه هستند پافشاري کند. و سر همه آنها هم مبارزه کند. و مهم تر از همه اينکه اين مبارزه را بطور سراسري پيش ببرند و شعارها و سازمانش را ايجاد کنند. و اينرا هم بايد بدانند که ته و آخر اين سيستم بن بست است و بايد بزير کشيد و راهي جز اين وجود ندارد.بايد که اين نظام طبقاتي را دگرگون کنيم۰حالا در اين وسط يکي بيايد و بگويد که، نه نميشود و اين خيال پردازي است و اتوپي است. هرچي ميخواهند بگويند ميتوانند بگويند. اما آنچه کا امروز واقعيت دارد اينست که کارگر بايد کليه اش را بفروشد و بايد سه شيفت و چهار شيفت هم کار کند. آنهم با چنين وضع وحشتناکي که اصلا قابل توصيف نيست، و در اين اوضاع حالا ميخواهند بما بگويند که دنبال سوسياليسم نرويد بخاطر اينکه معلوم نيست که چيست! اين زندگي براي كارگر زندگي نيست و پاسخ اين وضعيت جز بزير کشيدن سرمايه داري چيز ديگري نيست۰&lt;br /&gt;شهلادانشفر: بينيد، اين مسئله اي که ما الان بحث ميکنيم شايد ٨٠ و ٩٠ درصد مراکز کارگري با اين معضل روبرو هستند۰يک جامعه اي با اقتصاد درب و داغاني که بهيچوجه هم نرمال نيست و تاثير خودش را هم بر روي بخش عظيم جنبش کارگري گذاشته است. و ما شاهد بوده ايم که تا همين الانش هم با چه کشاکشي پيش آمده است۰ خب، بعضا يک بخشي از افراد از دور نگاه ميکنند و ميگويند که مبارزه کارگران "دفاعي" است و همه اش براي دستمزدهاي پرداخت نشده شان مبارزه ميکنند. و يا عليه اخراج است و فلان و بهمان! و شروع ميکنند به اين توجيه ها و اينکه کارگر عقب رانده شده است و مضمحل شده است و انواع و اقسام اين تيپ بحث ها را طرح ميکنند. ازطرف ديگري هم ميبينيم که خود دولت که به اين تصوير نگاه ميکند، روي هم دو نوع برخورد و دو نوع مسئله را جلوي روي کارگر ميگذارد۰ درواقع دولت در تقابل با کارگر در يک برخورد اينجور استدلال ميکند که من ورشکسته هستم، و در چنين شرايطي برخي از کارگران هم ميگويند که خب، دولت وکارفرما ورشکسته است و بي تقصيرند و چاره اي هم نيست، و بطور کلي با اين نوع جوابها يک سردرگمي ايجاد ميشود. ازطرف ديگر هم ميبينيم که زماني که کارگر بر روي مطالبه و حقوقش مي ايستد و پافشاري ميکند و چنين توجيهي را هم نميپذيرد، اينبار هم دولت و کارفرما با نوع برخورد ديگري يعني با چماق جلو ميايند و با اين استدلال که شما اعتصاب سياسي کرده ايد و در نظم جامعه اخلال ميکنيد. بدنبالش هم دستگيري و پرونده سازي ميکنند بطوري که بوضوح ميبينيم که چگونه کارگران را درگير اين بخش از تعرضشان کرده اند۰ درنتيجه بنظر منهم در اوضاع سياسي و وضعيت امروز جنبش کارگري پاسخ روشن به اين مسئله امر خيلي کليدي کارگر است، لذا بهتر است که در اين چهار چوب و از اين زاويه هم يکمقدار بيشتر بحث کنيم، حميد تقوايي شما بفرماييد۰&lt;br /&gt;حميد تقوايي: فکر ميکنم در توضيحات قبلي گفتم که کارگر بايد اينرا در نظر داشته باشد که اولا بايد چند فرض پايه اي داشته باشد، يکي اينکه اين دولت، دولت مردم ايران يا دولت جامعه ايران نيست بلکه دولت طبقه معيني است که مصالح سياسي و اقتصادي و فرهنگي خودش را دنبال ميکند و بنابراين دولت ما نيست و اگر ما مبارزه نکنيم و اين دولت را بحال خودش رها کنيم آنوقت شرايطي بدتر از اينهم دچارمان ميکنند. و اين نه تنها در ايران که در تمامي جهان سرمايه همينطور است که اگر تابحال مبارزات کارگران جهان نبود بنظرم سطح دستمزدها يک چهارم امروز هم نمي بود. چراکه کافي است که لشگر و جمعيت بيکار عظيمي داشته باشند. همانطوري که در بسياري از نقاط جهان دارند. و بنابراين سرمايه دار ميتوانست از گرده کارگر کار بکشد، و به لحاظ فيزيكي و جسمي هم مريضش بکند و حتي از جان بياندازد و بکشدش و آنوقت کارگر ديگري را بجايش استخدام کند. اگر ما هم اکنون ميبينيم که بربريت در آن حد سابق نيست بخاطر اينست که کارگر مبارزه کرده است. اساسا کارگر بايد اينرا بداند که مبارزه و حق طلبي اش و حرکت يکپارچه و متحد و متشکلش براي گرفتن حق و حقوقش، يک عامل بزرگ و اساسي است در حفظ سطح معيشت و رفاه و زندگي انساني در حد قابل تحملي در همين جامعه سرمايه داري. اگر کارگر اين نکته را متوجه نباشد آنوقت هر گونه مواجه شدن و تن دادن به استدلال و دليلي از قبيل اينکه کارفرما ورشکسته است و جنگ است و رقابت نميتوانم بکنم و غيره بر روي مبارزه کارگر اثر ميگذارد و کارگر را عقب ميراند و خواه ناخواه زندگيش تباه تر و سياه تر و متلاشي تر ميشود. بهمين خاطر است که طبقه کارگر، و کارگران هر واحد و هر کارخانه اي که مبارزه ميکنند بايد اين را در نظر بگيرند که ما ميتوانيم با مبارزه مان تمامي خواسته هايمان را به کارفرما و دولت سرمايه دار تحميل کنيم. بايد بدانند که مبارزه کارگر يک فاکتور و يک عامل بسيار مهمي است که در قبال هيچ نوع توجيه و هيچ چهار چوب قانوني و هيچ حقوقي از قبيل اينکه ما ورشکسته ميشويم، ما همه مردميم، ما همه باهميم، و يا آمريکا دارد حمله ميکند و غيره و غيره کوتاه نيايد. و يا مثلا در قبال استدلالي چون در رقابت با نساجي فلان کشور داريم ورشکست ميشويم و داريم ميبازيم نبايد کوتاه بيايد. کارگر بايد بداند که هيچکدام اينها را نبايد قبول کند، و همانطور که قبلا گفتم " ما " يي وجود ندارد بلکه اينها طبقه سرمايه دارند و سرمايه و پولشان هم با پارو بالا ميرود و ما هم طبقه کارگر هستيم و داريم براي زندگي هرروزه مان مبارزه ميکنيم. يک چيز ديگري هم اينجا گوياست، ببينيد، وقتي که کاظم نيكخواه به ورشکستگي و وضع آشفته اشاره ميکند، درست ميگويد که سرمايه دار در حال ورشکستگي است معنيش اين نيست که سرمايه دار در حال فقير شدن است. بلکه برعکس است، يعني قاصله فقر و ثروت در ايران جمهوري اسلامي بسيار عميق تر و وسيع تر از چيزي شده است که قبلا بود. بطوري که کاخهايي وجود دارند که خرج سرويس توالت و دستشويي اش سر به ميلياردها ميزند. و از طرفي هم هزاران کارگر را داريم که يک آلونک يک اتاق خوابه ندارند که زندگيشان را بگذرانند. پس اينطور نيست که اقتصاد درب و داغان است و سرمايه دار دارد ورشکست ميشود و بنابراين سرمايه دار دارد از جيب مبارکش خرج ميکند. بلکه کاملا برعکس با اين شعار و تحت اين بهانه دارد بيشتر از پيش چپاول ميکند و بيشتر سود ميبرد و کارگري هم که در چنين مناسباتي دارد کار ميکند، درواقع دارد بيشتر تحت فشار قرار ميگيرد.&lt;br /&gt;درنتيجه اينهم بهانه اي بيش نيست که ميگويند مسئله ما مسئله مردم همه ايران است، و يا اقتصادي وجود دارد که خيرش به همه مردم ميرسد، و اگر هم ضرر کنيم ضررش هم به همه ميرسد. همانطوري که گفتم آقاي داريوش همايون هم همين را ميگفت که اقتصادمان نميگردد و "ايران مان" ويران شده است و بايد ايرانمان را آباد کنيم. کارگر بايد بداند که اينها همه تعارفات و روشهاي طبقه سرمايه دار است که يعني من سرمايه دار بايد حساب بانکي ام چاق تر باشد و سود آوريم بالاتر باشد و چپاولم بيشتر باشد، منتها قيمتش را تو بايد بپردازي! و تو کارگر بايد کمربندت را سفت کني! تمام سياست بانک جهاني که خصوصي سازي هم يکي از ارکانش هست، و البته تنها در ايران هم نيست بلکه در تمامي نقاط جهان سرمايه است، گفته اند که دولت بايد خصوصي سازي کند، و خصوصي سازي هم معنيش اينست که بسپارند به قوانين کور بازار. و دولت مسئول هيچ چيزي نيست. نه بيمه بيکاري تعيين ميکند و نه هيچ چي، بگذاريد دعواي بين کارگر و کارفرما، و يا روال رقابت سرمايه دار کار خوش را بکند و آنوقت خودش سطح دستمزد و بيمه بيکاري و ساعات کار و غيره را تعيين ميکند. اين يعني يک توحش کامل و جنگل سرمايه است، و درواقع معناي واقعي خصوصي سازي در جهان همين است و در ايران هم کاملا همينطور است۰بنابراين وقتي که کارگر در مقابل چنين چيزي قرار ميگيرد بايد بگويد که رياضت کشيدن اقتصادي جواب من نيست. سفت کردن کمر بندها و آباد کردن ايران هم جواب من نيست. من مسئول زندگي انسانيم و مسئول زندگي طبقه خودم و مسئول معيشت و رفاه خودم و خانواده ام هستم . همانطوري که در اعتصابات گذشته کارگران شعار دادند که " معيشت و منزلت حق مسلم ماست ". بنابراين تو با اقتصاد بانک جهاني نميتواني مقابل من قرار بگيري. و حالا که نميتواني جواب مرا بدهي پس برو کنار. اگر نميتواني شکم مرا سير کني، و اگر نميتواني در سطح بالاي همان خط فقري که خودت تعيين کرده اي دستمزد مرا بدهي برو کنار. تا خودم جامعه را بچرخانم۰&lt;br /&gt;کارگر بايد توجه داشته باشد که مبارزه اش يک فاکتور جدي و عيني و موثري در تعيين سطح زندگي است، و زماني هم که صحبت از دستمزد کارگر ميکنيم درواقع از کل جامعه و از دستمزد همه کارمندان و مزد بگيران حرف ميزنيم. چرا که وقتي که حقوق کارگر را ميزنند، حقوق کارمند و بقيه را هم بهمان ميزان ميزنند. و سطح زندگيشان را پايين مياورند. و ما اينرا در همه جاي دنيا داريم ميبينيم. و بالعکس زماني که سطح زندگي کارگر نسبتا بالا ميرود سطح زندگي و رفاه و بيمه ها و بهداشت رايگان و آموزش و پرورش مجاني، و کل رفاه جامعه هم بالا ميرود. و اينها همه از محسنات تاريخي مبارزه طبقه کارگر است. چراکه هميشه رفاه محور مبارزه کارگر بوده و سود هم محور مبارزه سرمايه دار بوده. و اينها دو طبقه و دو قطبي هستند که همواره مقابل هم ميجنگند. با اين تفاوت که سرمايه دار فقط از سر منافع طبقه خودش ميجنگد ولي کارگر براي رفاه و منافع کل جامعه ميجنگد. و در هر اعتصاب و اعتراض و مبارزه کارگري حتي اگر چنين بنظر برسد که مطالباتي مربوط به يک بخش محدود، و مربوط به همان کارخانه خودش است، ولي بايد در نظر داشت که دست يافتن به همان مطالبات محدود خود بخود بالا رفتن يک نرم و يک استاندارد براي کل جامعه را تثبيت ميکند. بطوري که همين امروز اگر کارگر بتواند سطح حداقل دستمزد را در يک ميليون تومان تثبيت کند، بنظر من نه تنها رفاه خود طبقه کارگر بلکه رفاه کل جامعه را بالا ميبرد. و اين کاملا ممکن و شدني است. چونکه اگر از آن سودهاي نجومي و چپاول هاي نجومي طبقه سرمايه دار صرفا يک بخش کوچکي را بزنيم آنوقت پرداختن حقوق يک ميليون توماني کاملا عملي خواهد بود۰زماني که اينها ميگويند ورشکسته شده ايم و نميتوانيم و نميشود، منظورشان اينست که با توجه به حفظ سودمان نميشود! نه اينکه ما مي آييم از سودمان کم ميکنيم، و بهمين دليل، پرداختن اين سطح از دستمزد کاملا واقعبينانه و عملي است. و البته طبقه کارگر براي رفاه بسيار بالاتر از آن مبارزه ميکند، و بايد توجه داشته باشد که برخلاف اين استدلالهايي که بطور مدام در مقابلش ميگذارند و ميگويند که نميتوانيم و ورشکسته ايم ، و دنيا بهمين صورت بوده، و ويرانيها را بايد آباد کنيم و غيره، علي رغم همه اين استدلالها بايد بگوييم که پرداختن اين دستمزد و بقيه مطالبات همه و همه عملي هستند، و ما ميتوانيم با تکيه بر مبارزه متشکل و متحد و يکپارچه مان تمامي اينها را به سرمايه دار تحميل کنيم و تحقق بخشيم. بايد بدانيم که با چنين مبارزه متحد و سراسري همه اين حقوق مان را ميتوانيم ميگيريم۰ بنظر من کارگران و فعالين جنبش کارگري بايد اين خط را دنبال کنند و پيش ببرند۰&lt;br /&gt;شهلا دانشفر: بله، بهمين دليل اگر به اعتصاب کارگران نيشکر هفت تپه هم نگاه کنيم ميبينيم که دقيقا همينطور بوده، که به آنها هم گفته بودند که شرکت دارد ورشکست ميشود، ولي کارگران با قاطعيت و اتحاد مبارزه شان را پيش بردند، و من امروز باخبر شدم که حقوق مهرماه شان را هم گرفتند و بموقع هم برايشان پرداخت کردند. و حتي گفته اند که پاداش هايشان را هم پرداخت خواهند کرد و تمامي کارهاي مربوط به طبقه بندي مشاغل را هم آماده کرده اند. در نتيجه کارگران به اين بخش از خواسته هايشان هم خواهند رسيد. در مورد تشکل سنديکا هم آنها گفته بودند که شما برويد و ١٥٠٠ امضا بياوريد و کارگران هم بجاي ١٥٠٠ امضا ٢٥٠٠ امضا آوردند! و همينطور دارند با مبارزات محکم و متحدشان خواسته هايشان را تحميل ميکنند. همانطوري که شما ميگوييد کارگر بايد اثباتا بگويد که چي ميخواهد، و در جواب چنان استدلالهايي بگويد که بمن چه که شما ورشکسته اي، و من چکار دارم که تو در چه وضعيتي هستي، و بهرحال کارگران بايد اثباتا بگويند که مطالباتشان دقيقا چيست۰( حميد تقوايي ــ مطمئن باشند که آنها بودجه اش را دارند و اگر فشار بياورند قطعا تامين ميکنند، اينرا حتما بايد مطمئن باشند)۰ از فرصت ميز گردمان فقط ده دقيقه مانده است و فکر ميکنم که اين بحث تا حدي روشن شده است، و حالا شما کاظم نيکخواه اگر نکته اي داريد بفرماييد۰ کاظم نيکخواه) فکر ميکنم که صحبتها طرح شدهو فقط همانطوري که گفته شد منهم تاکيدم روي ايست که کارگران نبايد پاي چنان استدلالهايي بروند بلکه با طرح خواستهاي روشن سراسريشان، اولا بايد مطمئن باشند که هيچ بهبود سرمايه دارانه از جانب کارفرما و دولت جمهوري اسلامي نميتواند وجود داشته باشد، و در عين حال تمام فعالين کارگري بايد بدانند که پيش بردن يک مبارزه سراسري يعني رفتن به طرف زيرو رو کردن نظام سرمايه داري است. همين الان هم دارند يک مبارزه فعال و متحد و متشکلي را براي افزايش دستمزدها و بيمه بيکاري و حق مسکن و تمامي تامينات اجتماعي، و کلا براي رفاه زندگيشان پيش ميبرند،آنهم در شرايط اين توحش و اين فلاکتي که دارند به کارگر تحميل ميکنند. کارگران بايد بدانند که بدون چنين مبارزه اي تعرض سرمايه داري به هر بهانه اي ادامه خواهد يافت و هيچ ته و انتهايي نخواهد داشت۰&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-2355391968182721166?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/2355391968182721166/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=2355391968182721166&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2355391968182721166'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2355391968182721166'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2007/11/blog-post_30.html' title='خصوصي سازيها، ورشكستگي كارخانجات و پاسخ كارگران'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-2037343121163725158</id><published>2007-11-30T07:38:00.000+03:30</published><updated>2007-11-30T07:39:32.045+03:30</updated><title type='text'>حزب کمونیست کارگری حزب کارگران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;span style="color:#009900;"&gt;یاشار سهندی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;٣٠ نوامبر سالروز تشكيل حزب كمونيست كارگري است. حزبي كه عملكردش، سياستهايش، برنامه اش تماما تاييدي بر اينست كه حزب طبقه كارگر است. كارگران را نمايندگي ميكند. رهايي طبقه كارگر و كل جامعه را نمايندگي ميكند. اين حزبي است كه سرسازشي با سرمايه و سرمايه داران و حكومت آنها ندارد. از هيچ گوشه اي از سياستها و برنامه و همچنين عملكرد چندين ساله اين حزب چيز ديگري را نميتوان ديد. اين حزب نشان داده است كه تمام موجوديتش هماني است كه اسمش بيان ميكند: حزب كمونيست كارگري!&lt;br /&gt;کم نیستند احزاب و سازمانهای در جهان و ایران که نام کارگر بر خود گذاشته اند؛ اما امرشان نه تنها رهايي کارگران نیست بلکه محکم کردن کردن غل و زنجیر بر پای کارگران است. هیچ حزب سیاسی در هیچ گوشه ای از جهان پیدا نمیکنید که رسما و علنا بیان کند که ما در پی استثمار کارگر هستیم بلکه برعکس چنان جلوه میدهند که در پی رفاه و آسایش توده مردم هستند. حتی هستند فاشیستی ترین احزاب سیاسی که نامشان کارگر است. سوسیالیسم پسوند نام حزبشان است اما کار دیگر میکنند و در پی وضع قوانینی هستند که استثمار کارگر را شدت بخشند. بهره کشی را لازم و مشروع میدانند و در پی وضع قوانینی هستند که این وضعیت نکبت بار را شدت بخشند. کم نیستند احزابی که به نام کارگر به قدرت رسیدند و از همان روز اول به قدرت رسیدشان دستور دادند که: کمر بندها را محکم تر ببندید که دوران ریاضت اقتصادی بیشتری در پیش است تا جامعه پیشرفت کند! هیچ حزب بورژوایی را پیدا نمیکنید که رسما و علنا مثلا نام خودش را حزب سرمایه داران و استثمارگران بگذارد! و در بیانیه شان تشکیل حزبشان و یا در برنامه شان به صراحت بیان کند: که امرشان استثمار و کسب سود است و مهم نیست چه بر سر توده مردم می آید و دنده شان نرم باید بکشند و اگر نکشند ما نیروهای امنیتی مان را به سراغ شان خواهیم فرستاد. نیت شان را اما در لفافه بیان میکنند، مثلا: مالکیت را امر مقدسی اعلام میکنند و اینکه برخی دارند و برخی ندارند به بی عرضگی و داشتن عرضه افراد ربط میدهند. و توده کارگران که صد البته از دید ایشان یک مشت آدمهایي هستند که بدنیا آمدند تا کار کنند معنی ندارد آسایش داشته باشند. چون از نظر ايشان اگر كارگر كار نكند و استثمار نشود آنوقت معلوم نیست کی بايد کار کند! مثلا به این توجیه دولت فرانسه توجه کنید که دارد زور میزند قوانین کار (همان استثمار) را "اصلاح" کند که البته با اعتراض محکم کارگران مواجه شده است. ایشان اعلام کردند: میانگین متوسط عمر بازنشستگان در فرانسه در دوره بازنشستگي ٢٤ سال است. این یعنی اینکه دارند پول مفت میدهند. بنا به تعریف ایشان معنی ندارد یکی بعد از بازنشستگی این همه زنده باشد! باید چنان تسمه از گرده کارگر کشید که نهایتش ٥ سال بعد از بازنشستگی تمام کند و به رحمت ایزدی بپیوندد. کاری که در ایران کرده اند. بازنشستگی در ایران (به مانند همه امور دیگر سرمایه داری) برای کارگر نه آسایش که تشدید مصیبت است. اما نه در ایران و نه در فرانسه و نه در هیچ جای دیگر اینگونه بیان نمیکنند بلکه مثلا اسم طرحشان را میگذارند" طرح تکریم از فرزانه گان و پیش کسوتان!"&lt;br /&gt;چرا اینگونه است؟ چرا در پشت نام کارگر مخفی میشوند؟ جایگاه اجتماعی طبقه کارگر به گونه ای است که ترس را در دل سرمایه داران کاشته است. طبقه کارگر بنابر جایگاهش در عرصه تولید جامعه میتواند شیرازه این بساط استثمار را از هم بپاشاند. او نفعی در ادامه وضع موجود ندارد که برعکس هر روز ادامه این وضعیت تباهی بیشتر و بیشتری نصیبش میکند. کارگر میداند کافی است چند ساعت فقط چند ساعت دست از کار بکشد تا همگان مشاهده کنند که چگونه چرخ این نظم (در واقع بی نظمی) کنونی از کار میفتد. طبقه کارگر کافی است به صورت متحدانه دست به اقدام زند و در تشکلی خود را سازمان دهد تا مشاهده شود که چگونه همه اعوان و انصار سرمایه به پایش میفتند که برگردد سرکار. میزنند و زندان میکنند و میکشند و چاپلوسی میکنند تا کارگر قبول کند. تا بوده همین بوده و خواهد بود. بسیار زور میزنند که کارگر خودش را متشکل نکند و تشکیلاتش را شکل ندهد. همه کارشناسان بورژوازی جمع میشوند تا مانع این امرشوند. اگر هم نتوانستند مانع شکل گیری تشکیلات کارگری شوند زور بسیار میزنند تا آنرا به یک تشکل ابتر تبدیل کنند. و بخصوص مواظبند که کارگر فکر نکند که در امر سیاست و قدرت سیاسی میتواند دخالت کند و باید دخالت کند. کارگری که به ضرورت دخالت در سیاست و قدرت سیاسی بیفتد از هر مصیبتی برای ایشان عظیم تر است.&lt;br /&gt;این است که کارشناسان به خط میشوند که نشان دهند سیاست امری است مربوط به از ما بهتران که جای در آن برای کارگر و طبقه کارگر نیست. حزب و تشکیل حزب میوه ممنوعه ای است که کارگر حق ندارد حتی هوس گاز زدن به آنرا به مخیله خود راه دهد. تشکیل حزب و عضویت در آن و فعالیت تحت این پوشش برای کارگر سم میدانند که او را از "وظیفه تاریخی اش" دور میسازد. کارگر بخصوص ایرانی آن هنوزمانده تا به این درجه از "خودآگاهی" برسد باید صبر ایوب و عمر نوح داشته باشد تا روزی شاید این امتیاز را بدست آورد. دسته ای به ضرب زندان و گلوله میخواهند این امر را ثابت کنند. این کار دولتهای سرمایه داری است که تکلیف طبقه با آنان روشن است، سرنگونی به نیروی انقلاب.&lt;br /&gt;دسته ای دیگر اما به زبان ما کارگران سخن میگویند اما در بهترین حالت هنوز کارگر را و طبقه کارگر را آماده متشکل شدن در حزب و به طبع آن بدست گرفتن قدرت سیاسی نمیبیند. معتقدند سالیان بسیار باید سپری شود تا طبقه به منافع خود آگاه شود. پروسه جانفرسایي باید طی شود و چندین نسل تباه شوند تا روزی که کارگران پی بردند که حزب و دخالت در امر سیاسی لازم است. اینرا چه کسی اعلام خواهد کرد که طبقه بالغ شده است؟ اینان هستند که ظاهرا چهارتا پیراهن بیشتر پاره کردند یک روز از روزهای خوب خدا متوجه این امرمیشوند، تا آنروز اما، طبقه باید صبر کند و برای تمرین برای منافع صنفی اش تلاش کند. دسته ای دیگر فریاد میکشند جنبش طبقه جنبش " ضد سرمایه داری" و باید در جهت لغو کارمزدی باشد. اما تا میتوانند پرهیز میکنند که نام سوسياليسم و جامعه سوسیالیستی را ببرند. حزب و تشکل حزبی را امری پوچ و زنجیر بر مبارزه " ضد سرمایه داری" قلمداد میکنند! حزب را امر روشنفکری میدانند اما تا جا دارد در بیان نظراتشان از ادبیاتي استفاده میکنند که معروف به روشنفکری شده است. چرا که در پشت عبارت پردازی های پر طمطراق میخواهند خود را مخفی نگه دارند. چون اگر به صراحت بخواهند حرف بزنند حرفی ندارند جز همان حرف دیگران که تشکلی به نام حزب که کارگر در آن متشکل شده باشد نالازم و روشنفکری میدانند چرا که امرشان به واقع سوسیالیسم نیست.&lt;br /&gt;حزب كمونيست كارگري&lt;br /&gt;16 سال پیش اما، انسانی شریف (منصور حکمت) در بحبوحه فریادهای گوشخراش بورژوازی که کمونیسم را تمام شده اعلام کرد و پرچم سرخ کارگران را لگد مال میکرد این پرچم را از زیر دست و پای استثمارگران بیرون کشید و تشکیل حزب کمونیست کارگری را اعلام کرد و بر پرچم آن نوشت سوسیالیسم همین امروز. این همه به پشتوانه سالها مبارزه نظری و سیاسی بود که پشت سر گذاشته شده بود.او نه از خیرخواهی و نیکوکاری بلکه عمیقا معتقد بود که کمونیسم امر کارگران است، جنبشی متعلق به طبقه کارگراست؛ این جنبشی است که همه بشریت را رها و آزاد خواهد ساخت و برای این اتفاق باید قدرت سیاسی را گرفت و برای این کار باید در حزب متشکل بود تا این امربصورت متحد انه ای به پیش رود. برای همین همه را دعوت میکرد" لطفا به این حزب بپیوندید."&lt;br /&gt;طبقه کارگر نه صرفا یک طبقه زحمتکش با دستان پینه بسته بلکه آن طبقه ای است که باید جنبش خودش را به پیش ببرد تا کل بشریت را رها سازد. طبقه کارگر هیچ نفعی در ادامه این نظم ستمگرانه ندارد بلکه آن نیرویي است که میتواند این نظم ضد انسانی را سرنگون سازد. طبقه کارگر را نه بخاطر اینکه "با معرفت" است میخواهد همه را آزاد سازد بلکه تا وقتی زنان از تبعیض رهایی نیابند تا وقتی کودکان از بی حقوقی مطلق خلاص نشوند خود طبقه هم آزاد نشده است. کمونیسم جواب به همه این ستمگریهاست و پایانی است به آلام و دردهای بشری که چندین هزار سال است دوام آورده است. کمونیسم نه امری محتوم که امری است که خودانسانها باید برپایش دارند و برای برقرار ساختن آن پیش هر چیز باید قدرت سیاسی را طبقه کارگر بدست گیرد و این امر محقق نخواهد شد مگر اینکه در حزب خودش متشکل شده باشد. و منصور حکمت این حزب را بنیان نهاد تا همین امررا به پیش برد. این حزب، حزب کارگران است چون امرش ساختن جامعه سوسیالیستی است و این امر جنبش کارگری است. بر این حزب خرده میگریند که کو توده کارگر عضو این حزب بخصوص "بخش پرسروصدای آن"!؟ ایشان عضویت را فقط با داشتن کارت عضویت بر سینه برسمیت میشناسند اما نمی بینند که توده کارگر از طریق نمایندگانش برای پیش برد امراعتراض روزمره اش به این حزب مراجعه میکند. نمی بیند که هر روز بیشتر از پیش آرا و نظرات این حزب در جامعه مطرح میشود.&lt;br /&gt;این حزب از اول به کم راضی نبوده و برای همین از پله ای به پله ای دیگر پیشرفت کرده است. اکنون این حزب به معنی واقعی کلمه امر رهایی همه انسانها را با وجود آنکه در اپوزیسیون است به پیش میبرد. جنبش علیه تبعیض زنان، جنبش حقوق کودک، جنبش علیه اعدام و سنگسار، جنبش علیه اسلام سیاسی در اروپا، جنبش علیه اسلام سیاسی درخاورمیانه از طریق سازماندهی کردن سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی که خود ضربه ای مرگبار بر پیکر سرمایه داری در سطح جهان است. اینها خواستهای کدام طبقه است؟ میتوان به صراحت ادعا کرد که این حزب کارگران است چون امر جنبش طبقه کارگر را که همانا کمونیسم است، با قدرت به پیش میبرد.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;زنده باد حزب کمونیست کارگری&lt;br /&gt;گرامی باد سالروز تشکیل آن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/35792675-2037343121163725158?l=ziip-workers.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://ziip-workers.blogspot.com/feeds/2037343121163725158/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=35792675&amp;postID=2037343121163725158&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2037343121163725158'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/35792675/posts/default/2037343121163725158'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://ziip-workers.blogspot.com/2007/11/blog-post.html' title='حزب کمونیست کارگری حزب کارگران'/><author><name>واحد اصفهان حزب کمونیست کارگری ایران</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02277201399027135406</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='35' height='6' src='http://bp1.blogger.com/_ANVPupHJoro/RfI6yrGnCfI/AAAAAAAAAKc/jHSlyyTiDBA/s400/baner+zip.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-35792675.post-6149127609515956277</id><published>2007-10-28T20:53:00.000+03:30</published><updated>2007-10-28T20:54:59.267+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اعتصاب'/><title type='text'>اعتصاب</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#339999;"&gt; اصغر کريمي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;br /&gt;قسمت اول:&lt;br /&gt;مقدمه: سه سال قبل بدنبال اعتصاب موفق کارگران نساجي کردستان در سنندج در ديماه ١٣٨٦، و با الهام از آن اعتصاب، جزوه اي تحت عنوان "اعتصاب مدرسه انقلاب است" نوشتم و سعي کردم از اينطريق تجارب مهم اين اعتصاب را به ساير کارگران بويژه رهبران اعتصابات منتقل کنم. در اين سه سال اعتصابات مهمي شکل گرفته است، و طبقه کارگر تجارب تازه اي اندوخته است. از جمله اعتصاب دو سال قبل کارگران شرکت واحد و اعتصاب کارگران نيشکر هفت تپه در مهرماه امسال حاوي درسهاي بسيار مهمي براي طبقه کارگر بوده است. نقاط ضعف و قوت اين دو اعتصاب لازم است جمعبندي شود و مورد توجه فعالين کارگري قرار گيرد. بسهم خود سعي ميکنم در سلسله مقالاتي به جنبه هاي مختلف يک اعتصاب، بپردازم و به تجارب اين اعتصابات هم اشاره کنم.&lt;br /&gt;در اين مقالات سعي ميکنم به مجمع عمومي، به نحوه برخورد با احضار و دستگيري رهبران اعتصاب، به نقش خانواده هاي کارگري، به اهميت اطلاع رساني به جامعه، تاکتيک هاي اعتصاب، کميته اعتصاب، جلب همبستگي در داخل و در سطح جهاني، صندوق اعتصاب، اهميت قطعنامه و بيانيه هاي توضيحي و خبري در طول اعتصاب، جايگاه رهبران اعتصاب و مسائل بعد از اعتصاب بپردازم. اما قبل از پرداختن به جنبه هاي مختلفي که يک اعتصاب دارد اجازه دهيد چند کلمه درمورد خود اعتصاب صحبت کنم.&lt;br /&gt;اعتصاب بخشي جدائي ناپذير از زندگي کارگر است. بدون اعتصاب زندگي از اينهم سخت تر ميشود، بيحقوقي از اينهم بيشتر ميشود، دستمزد از اينهم ناچيزتر ميشود. اعتصاب اهرم مبارزات حق طلبانه کارگران براى بيرون کشيدن گوشه اى از مطالبات بحق آنها از يک مشت مفتخور، کارفرما و دولت، است. تجارب اعتصابات مختلف بايد به همه منتقل شود، سازمانيابى اعتصابات بايد بهتر و کارى تر شود، انعکاس اعتصابات بايد وسيعتر شود و همبستگى با کارگران اعتصابي همه گير شود. در سالهاي گذشته طبقه کارگر در ايران تجاربي غني در اين زمينه کسب کرده است. هزاران اعتصاب، آموزش هاي عميقي به کارگران داده است و در بسياري از موارد ابتکارات جالبي توسط کارگران بکار گرفته ميشود. اينها همه بايد مورد بررسي قرار گيرد، نوشته و بازگو شود و به تجربه همه کارگران تبديل شود. طبعا بررسي و بازگو كردن همه اين درسها در يك مقاله يا چند نوشته ممكن نيست. تلاش من اينست كه مهمترين و عاجلترين درسهاي اعتصابات كارگري را حتي المقدور جلوي چشم بگذارم. اميدوارم مورد توجه فعالين کارگري قرار گيرد و محرکي باشد براي فعالين کارگري در سراسر جامعه که تجارب گرانبهاي خود را به رشته تحرير درآورند. بويژه رهبران و فعالين اعتصابات که از نزديک در جريان چم و خم اعتصاب قرار دارند و انتقال تجارب آنها بي شک براي کل طبقه کارگر حياتي است.&lt;br /&gt;١&amp;shy; مجمع عمومي&lt;br /&gt;اغراق نيست اگر از مجمع عمومي بعنوان مهمترين فاکتور براي به سرانجام رساندن و تضمين موفقيت هرچه بيشتر اعتصاب اسم برده شود.&lt;br /&gt;قدرت کارگران در اتحاد و داشتن تشکل است. اينرا همه ميدانند. کارفرما و مديريت و دولت هم ميدانند و در کنار سرکوب اعتصاب و دستگيري رهبران اعتصاب بي وقفه تلاش ميکنند در ميان کارگران تفرقه بيندازند. مجمع عمومى مناسب ترين ابزار براي ايجاد اتحاد و خنثي کردن تلاش جبهه مقابل است. مجمع عمومي پديده آشنائي براي کارگران است، ظرف طبيعي کارگران در جريان اعتراض و اعتصاب است، در اکثر کارخانه ها کارگران نقش کارساز آنرا ديده اند و کم و بيش اهميت آنرا ميدانند. و به همين دليل مجمع عمومي بيش از هر نوع تشکل ديگر هم ضروري است و هم زمينه مساعد دارد. شايد براي تصميم به اعتصاب مجمع عمومي برگزار نشده باشد اما بلافاصله با شروع اعتصاب، مجمع عمومي بعنوان يکي از مهمترين اقدامات کارگران اعتصابي در دستورشان قرار ميگيرد. اعتصابي که بر اراده جمعي و مجمع عمومي کارگران متکي ميشود شکستش ساده نخواهد بود.&lt;br /&gt;مجمع عمومي ظرف اتحاد و دخالت جمعي کارگران است: مجمع عمومي يعني جمع شدن توده کارگران و تصميم گيري جمعي توسط آنها درمورد مسائل مختلف مربوط به محيط کار، مبارزه و خواستهاي کارگران. اين مهمترين ظرف متحد نگاهداشتن کارگران و جلوگيري از ايجاد شکاف در ميان آنها در طول اعتصاب و قبل و بعد آن و در عين حال عملي ترين نوع تشکل است. نفس جمع شدن زير يک سقف و بحث کردن و تصميم مشترک گرفتن چنان قدرتى به کارگران ميدهد که نيروى آنها را چندين برابر ميکند. مجمع عمومى قدرت کارگران را به آنها نشان ميدهد و به آنها اعتماد بنفس مي
