Showing posts with label شهلا دانشفر. Show all posts
Showing posts with label شهلا دانشفر. Show all posts

Monday, August 11, 2008

ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است

شهلا دانشفر
جنب و جوش و تلاش و مبارزه براي ايجاد تشکلهاي كارگي مستقل از دولت يک وجه مهم جنبش کارگري در چند ساله اخير بوده است. بويژه در يکساله اخير اين نياز بيش از بيش خود را بصورت برداشتن گامهاي عملي براي ايجاد تشكلهاي مختلفي به نمايش گذاشته است و بطور واقعي جنبش کارگري در ايران پيشروي هاي مهمي در اين زمينه داشته است. در اين يکساله ما شاهد ايجاد اتحاديه سراسري آزاد کارگران ايران بوديم. بعد از آن سنديکاي کارگران نيشکر هفت تپه اعلام موجوديت کرد و به دنبال اينها حركت كارگران ايران خودرو بود كه يك خواست مهم خودرا ايجاد تشكل اعلام كردند. نکته قابل مشاهده اينست که مساله تشکل امروز در کنار خواستهاي اعتراضي روزمره کارگران از جمله مبارزه براي گرفتن دستمزدهاي پرداخت نشده٬ عليه اخراج و غيره بعنوان يک ابزار مهم پيشبرد اعتراض دارد مطرح ميشود و کارگران براي آن تلاش ميکنند. اينها همه گامهاي تاريخي مهمي است که جنبش کارگري ايران در اين يکساله به جلو برداشته است. بايد اين پيشروي ها را ديد و از درسهاي آن آموخت و گامهاي بعدي را روشن کرد. در اين نوشته کوتاه تلاش ميکنم در اين زمينه دو نکته مهم را يادآور شوم.
١- تشکل را بايد ايجاد و تحميل کرد
واقعيت اينست که کارگران در ايران از حق داشتن تشکل خود محرومند و يک عرصه دائمي مبارزه با جمهوري اسلامي تلاش براي ايجاد تشکل کارگري بوده است. تلاش هايي چون تشکيل کميته پيگيري ايجاد تشکلهاي آزاد کارگري٬ کميته هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري٬ سنديکاي کارگري شرکت واحد و غيره همه گامهاي مهمي از اين تلاش ها بوده است. در جريان اين تلاشها کارگران طومارها جمع کردند. به اداره کار و مراکز اداري دولتي مراجعه کردند٬ به مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار آي ال او استناد کردند و فعاليت هاي بسياري کردند. اما تجربه و درسي که از همه اين تلاشها براي کارگران بدست آمد و يا بهتر است بگوييم مجددا تاكيد شد، اين حقيقت است که ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است. تجربه عملي خود کارگران در همين مدت نيز به روشني نشان داده است براي ايجاد تشکل کارگري نبايد منتظر مجوز ماند. هيچ گاه دولت و کارفرما براي اينکه کارگر متشکل شود و اتحاد داشته باشد و بتواند قدرتمند تر براي حق و حقوقش مبارزه کند٬ به راحتي رضايت نميدهد. در تمام دنيا نيز همين حد از آزادي براي ايجاد تشکل کارگري و يا هر نوع تشکل مبارزاتي ديگر٬ دستاورد مبارزات تاريخي کارگران در همه كشورهاست. به طريق اولي در حاکميت ضد کارگري و ضد انساني جمهوري اسلامي ايجاد تشکل کارگري يک عرصه نبرد کارگران با اين رژيم است. بطور واقعي نيز در جريان همه اين تلاشها هر جا که کارگران موفق شده اند خشتي را روي خشتي بگذارند و تشکل خود را ايجاد کنند. آنجا بوده که به اتکا به اعتراض جمعي خود موفق شده اند که کاري صورت دهند و با اعلام علني تشکل خود٬ وجود آنرا بر دولت تحميل کنند. بعد از آن نيز حفظ اين تشکل يک عرصه دائمي مبارزه آنها با رژيم بوده است. حتي آنجا که کارگران تلاش کرده اند که براي ايجاد تشکل کارگري به مجاري اداري متوسل شوند٬ هنگامي اين کار آنها مثمر ثمري بوده است که کارگران عزم خود را جزم کرده اند. و با اتکا به قدرت متحد خود خواسته اند تصميم خود را به دولت و کارفرمايان تحميل کنند و نيروي عظيم کارگران را در پشت درب مذاکرات داشته اند. در غير اينصورت حاصلي جز سردواندن کارگران در کريدورهاي اداره کار و به فرسودگي کشانده شدن اعتراضات و مبارزاتشان نداشته است. به نمونه تلاش کارگران نيشکر هفت تپه براي تشکل خود نگاه کنيد. اين کارگران در مبارزات سال قبل خود بدنبال ١١ روز اعتصاب با شکوه خود طي بيانيه اي ٦ ماده اي اعلام داشتند که هر پنجشنبه جمع ميشوند و مجمع عمومي خود را خواهند داشت و همانجا حق داشتن تشکل واقعي خود را اعلام داشتند. بدنبال آن وقتي که براي تحقق اين خواست خود به مقامات اداره کار مراجعه کردند و آنها شرط امضاي بيش از هزار کارگر را براي عملي کردن اين خواست در مقابل کارگران گذاشتند٬ کارگران با ٢٥٠٠ امضا بازگشتند و بر خواست برحق خود پافشاري کردند. اما عليرغم اينها کارگران را سردواندند. رهبرانشان را به دادگاه احضار و بازجويي کردند. آنها را تهديد کردند که حق شرکت در اعتصاب و اعتراضي را ندارند. و سرانجام کارگران نيشکر هفت تپه با اعلام سنديکاي خود و انتخاب نمايندگانشان خواست خود را به دست خود عملي کردند.
در يک کلام همه اين تجربيات نشان ميدهد که تشکل را بايد ايجاد کرد. تشکل را بايد علنا اعلام کرد و با مبارزه متحد خود آنرا به دولت و کارفرما تحميل کرد. نه تغيير در قانون کار ضد کارگري جمهوري اسلامي و استناد به بندهاي آن و قانون اساسي و غيره و نه استناد به مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار "آي ال او" راهگشاي کار نيست. قانون کار جمهوري اسلامي اساسش بر نهادينه کردن کار ارزان و کارگر خاموش است. قانون کار جمهوري اسلامي حق اعتصاب و حق تشکل کارگران را به رسميت نمي شناسد. اين قانون اصلاح شدني نيست. اين قانون را بايد به زباله دان انداخت. کارگران با اراده مستقيم خود ميتوانند تشکل واقعي خود را ايجاد کنند. و امروز توازن قواي موجود بيش از هر وقت شرايط را براي ايجاد تشکل هاي واقعي کارگري فراهم کرده است. بايد دست به کار شد و متشکل شد. هنگاميکه ٥٠٠٠ کارگر نيشکر هفت تپه متحد و يکپارچه مبارزه ميکنند. خانواده هاي آنها نقش مهمي در طول اعتراضاتشان دارند٬ اين کارگران هر روز و هر روز جمع ميشوند و بر سر ادامه مبارزه شان تصميم ميگيرند و از دل مبارزه اي متحد و قدرتمند٬ متشکل تر و متحد تر بيرون مي آيند٬ مي بينيم که اين کارگران در موقعيتي قرار ميگيرند که بتوانند تشکل خود را نيز ايجاد كنند و نمايندگان خود را نيز انتخاب کنند.
عينا همين وضعيت را ميتوان در کارخانه اي چون ايران خودرو تصوير کرد. وقتي در يک روز ده هزار کارگر در اين شرکت دست به اعتراض ميزنند. وقتي اعتراض ظرف يکهفته به کل بخش هاي اين شرکت با ٣٠ هزار کارگر کشيده ميشود. بهترين فرصت است که کارگران فراخوان به تجمع بدهند و تشکل خود را رسما اعلام کنند و با تشکيل دائمي و منظم مجمع عمومي خود٬ همچون صفي قدرتمند و هزاران نفره در مقابل تهاجمات دولت و کارفرما بايستند. در چنين موقعيتي است که ميتوانند حراست را از کارخانه بيرون بيندازند و تشکل خود را تشکيل دهند. بگذريم که هم اکنون تشکل هاي مختلفي به همت خود کارگران ايجاد شده و ميتوان وسيعا به آنها پيوست و از اين پيشرويها همچون سد قدرتمندي در مقابل تهاجمات رژيم و کافرما به زندگي و معيشت خود استفاده کرد. تشکلهايي چون اتحاديه سراسري آزاد کارگران ايران يک نمونه بارز چنين پيشروي هاييست و ميتوان همچون سنگر مهمي در آن متشکل شد و صف قدرتمندي از اتحاد کارگري ايجاد کرد.
٢- تشکل کارگري بايد به قدرت توده کارگران متکي باشدمجمع عمومي يک حلقه کليدي در ايجاد يك تشكل واقعي است
تشکل را ميتوا ن اعلام کرد. اما براي تداوم کار تشکلهاي کارگري٬ براي تبديل آن به ظرف اعتراض و مبارزه هر روزه خود بايد آنرا به مجمع عمومي منظم کارگري متکي کرد. اين نيروي متحد کارگران و تصميمات و مبارزات جمعي آنهاست که ميتواند به يک تشکل کارگري قدرت بخشد و به کار آن تداوم دهد. تجربيات مبارزات کارگران در همين چند ساله نيز صحت اين موضوع و جايگاه کليدي مجمع عمومي کارگري در تداوم و حفظ تشکل هاي کارگري و تحميل آنها بر دولت را بخوبي نشان ميدهد. به نمونه سنديکاي شرکت واحد نگاه کنيم. اين سنديکا به اتکا گرد آوردن چند هزار کارگر توانست اعلام موجوديت کند. به اتکا جمع کردن چند هزار کارگر در پايانه شماره ٦ شرکت واحد و تحصن با شکوه کارگران در سال هشتاد و چهار توانست به اعتراضي قدرتمند تبديل شود و توجه تمام جامعه و كارگران و مردم جهان را به خود معطوف کند و با قدرت اعتصاب چندين هزار نفره کارگران توانست به صدايي مهم در سطح جامعه تبديل شود و توازن قوا را به نفع مبارزات کل جامعه تغيير دهد. اما بعد از سرکوب توسط رژيم گردانندگان اين تشكل تلاش جدي اي براي اتكا كردن به اراده توده كارگران نكردند. اين سنديکا به دلايل مختلف كه اساس آنرا بايد در سلطه گرايش رفرميستي و قانون گرا ديد نتوانست به نيروي کارگران متکي شود. نتوانست به ظرف جمع شدن دائمي کارگران تبديل شود و با توهم به تداوم مبارزه از راههاي قانوني و مجاري اداري و دل خوش کردن به وعده و وعيدهاي مقامات دولتي عملا در حالت فرسايشي قرار گرفت و نتوانست به يک سنگر مهم براي هفده هزار کارگر شرکت واحد تبديل شود. اين يك نقطه ضعف مهم و مهلك براي يك تشكل كارگري است. اين درس بزرگي است که بايد بطور جدي به آن توجه كرد و آموخت.
شايد گفته شود که در مراکزي چون سنديکاي واحد امکان جمع کردن کارگران در مجامع عمومي منظم وجود ندارد. اما هيات مديره اين سنديکا ميتوانست با خبر رساني دائم به کارگران٬ درگير کردن و نظر خواهي از آنان٬ خبر رساني به جامعه و شکل دادن به اعتراض اجتماعي عليه اخراج ها و سرکوب ها٬ نيروي وسيعي را پشت خود بسيج کند و شرايط جمع شدن کارگران در مراکز شانزده گانه شرکت واحد در تهران را فراهم سازد. اما در طول مبارزات کارگران شرکت واحد ما شاهد جدال گرايش چپ و راديکال که تلاش آن اتکا به قدرت اعتصاب کارگران و بسيج نيروي کل کارگران و کل جامعه بو د از يک سو با گرايش راست و مماشات جو و قانون گرا که همواره به کشاندن مبارزه کارگران به مجاري قانوني و دل خوش کردن به تغيير در قانون کار جمهوري اسلامي و چانه زني بر سر مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار و مماشات با شوراهاي اسلامي و غيره تلاش داشت را شاهد بوديم. گرايش راست هر روز بيشتر اين سنديکا و هيات مديره آنرا از توده کارگر جدا ميکرد و عملا اين تشکل را به حالت کوما و بيعملي ميکشاند و بطور واقعي اگر امروز صحبتي از مبارزات کارگران شرکت واحد بعنوان يک نقطه عطف در جنبش کارگري و نقش تعيين کننده آن در توازن قواي جامعه هست حاصل نقش مهمي است که گرايش چپ و راديکال و رزمنده در اين مبارزات ايفا کرد. نقشي که تاثيرات آن آنچنان عميق است که هنوز ميتوان به پيشروي هاي آن اتكا و استناد کرد و دقيقا اين گرايش در ميان كارگران بود كه اين سنديکا را به سنگري مهم براي مبارزه کارگران شرکت واحد و قدرت اتکا آنها تبديل کرد. و گرايش راست و محافظه کار را به انزوا و حاشيه کشاند. اگر اميدي به احياي سنديكاي شركت واحد وجود داشته باشد وجود اين گرايش در ميان كارگران است. بدين ترتيب خلاصه بحث من اينست که :- تشکل کارگري بيش از هر وقت يک ضرورت فوري است و شرايط براي ايجاد تشکل هاي کارگري فراهم است.- تشکل کارگري را بايد ايجاد کرد و به دولت تحميل کرد. ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است.- تشکل کارگري بايد به قدرت توده کارگران متکي باشد. مجمع عمومي يک حلقه کليدي در تحميل تشکل هاي کارگري بر دولت و كارگرد واقعي يك تشكل در امر پيشبرد اهداف كارگران استبراي ايجاد تشکل کارگري بايد در همه جا دست بکار شد و تشکيل مجامع عمومي منظم را به عنوان يک ظرف مهم پيشبرد قدرتمند اعتراضات خود بر دولت و کارفرمايات تحميل کنيم.

Thursday, July 03, 2008

درسهاي آموزنده يك مبارزه باشكوه٥١ روز اعتصاب، و تجمع و تظاهرات كارگران هفت تپه

شهلا دانشفر

٥١ روز اعتصاب با شکوه کارگران نيشکر هفته تپه در دور اخير مبارزاتشان٬ يک اتفاق سياسي مهم و يک پيشروي بزرگ براي جنبش کارگري در ايران است. مبارزاتي که بطور واقعي بر توازن قواي سياسي جامعه و اعتراضات کارگري نقش موثري داشته است. آخرين خبر در مورد اين مبارزات اينست که مديريت به کارگران وعده پرداخت سه ماه حقوقشان را تا ١٤ روز ديگر داده است و کارگران نيز اولتيماتوم داده اند که اگر به اين وعده عمل نشود٬ دوباره به همراه خانواده هايشان٬ اعتراض خود را با شدت بيشتري از سر خواهند گرفت و امروز همه ميدانند که اين اولتيماتوم يعني چه و مصر بودن و عزم راسخ اين کارگران را ديده اند. کارگران نيشکر هفت تپه ٥١ روز متحد و يکپارچه دست از کار کشيدند و در طول حرکت اعتراضي خود٬ صحنه هاي با شکوهي از اتحاد و همبستگي را به نمايش گذاشتند. نگاهي به اين ٥١ روز و نقطه عطف هاي آن٬ جايگاه مهمي هم براي تداوم مبارزه خود اين کارگران و هم براي جنبش کارگري در ايران دارد و بطور واقعي تصويري گويا تري از جنبش نوين کارگري بدست ميدهد. من در اينجا قبل از هر چيز به کارگران نيشکر هفت تپه و به رهبران اعتراضاتشان درود ميگويم و دست آنها را بگرمي ميفشارم. اما ببينيم بطور واقعي در اين اعتراضات چه گذشت٬ نقطه عطف هاي آن کدامند و درسهايش چيست؟
١- ٥١ روز مبارزه متحد و يکپارچهاعتصاب کارگران نيشکر هفت تپه به لحاظ طولاني بودن مدت اعتراض و حفظ اتحاد و يکپارچگي در ميان کارگران٬ يک نمونه منحصر به فرد از مبارزه كارگري در سالهاي اخير است. اين کارگران ٥١ روز در اعتصاب بودند و بر خواستهايشان پاي فشردند و با به کار بردن اشکال متنوعي از اعتراض٬ از جمله برپايي تجمعات چند هزار نفره٬ راهپيمايي٬ بستن جاده توانستند اعتراض قدرتمندي را به پيش ببرند. يک نقطه قوت اعتراض کارگران نيشکر هفت تپه کشيده شدن اعتراض آنها به بيرون از کارخانه و انعکاس وسيع اجتماعي اعتراض آنها بود. امروز ديگر در همه کارخانجات و در صدر اخبار صحبت از مبارزه کارگران نيشکر هفت تپه است. مبارزه اين کارگران مردم شهر شوش را به حرکت در آورد. راهپيمايي هاي چند هزار نفره آنها بر فضاي سياسي اين شهر و کل منطقه خوزستان تاثير چشمگيري داشت و بطور واقعي اين مبارزه تاثير مستقيمي بر روي فضاي سياسي جامعه و جنبش اعتراضي کارگري گذاشت. اين مبارزات الگوهاي خوبي از حرکت و اعتراض را در مقابل جنبش کارگري و بخش هاي مختلف کارگران قرار داد.
٢- کارگران نيشکر هفت تپه سنديکاي خود را تشکيل دادند.تشکيل سنديکاي کارگران نيشکر هفت تپه٬ يک اقدام تاريخي مهم در مبارزات اين کارگران و يک دستاورد بزرگ براي کارگران در ايران است. کارگران نيشکر هفت تپه نشان دادند که ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است و راه عملي متشکل شدن را نشان دادند. در اعتصاب ١١ روزه مهر ماه گذشته بود که اين کارگران خواست تشکل را به ميان کشيدند. در بيانيه ٦ ماده اي خود اعلام داشتند که تشکيل مجمع عمومي منظم را بعنوان محلي براي تصميم گيري خود در مورد شرايط کارشان٬ حق خود ميدانند و خواهان تشکيل سنديکاي خود هستند. در پيگيري اين خواست خود بود که کارگران نيشکر هفت تپه٬ به همه مراجع دولتي مراجعه کردند٬ در برابر سنگ اندازي هاي آنها ايستادند٬ وقتي که اداره کار و مقامات مختلف دولتي٬ براي تشکيل سنديکا شرط امضاي تعداد معيني از کارگران را در مقابلشان گذاشتند٬ آنها در مهلتي کوتاه بيش از دو هزار و پانصد امضا به اداره کار و مقامات مختلف دولتي تحويل دادند٬ هنگاميکه اطلاعات رژيم رهبرانشان را بخاطر اين مبارزات و تلاش براي ايجاد تشکل مورد تهديد و فشار قرار داد٬ از حق مسلم خود٬ حق داشتن تشکل دفاع کردند. و در آخر نيز سنديکاي خود را تشکيل دادند. تشکلي که حاصل اعتراضات و مبارزات با شکوه تا کنوني کارگران نيشکر هفت تپه است و با اتکا به نيروي تجمعات هزاران نفره کارگران قدرت ابراز وجود و اعلام موجوديت پيدا کرد. رسيدن به اين نقطه يک تجربه مهم براي کارگران نيشکر هفت تپه و کل کارگران در ايران است و يک درس مهم اين تجربه اتکا به نيروي متحد کارگران است. سنديکاي کارگران نيشکر هفت تپه تنها با اتکا به اين نيرو و با اتکا به مجمع عمومي منظم خود و اعمال اراده اين کارگران از طريق تصميم گيري در اين مجامع است که ميتواند وجود قدرتمند خود را بر دولت و کارفرما تحميل کند و مبارزات متحد کارگران نيشکر هفت تپه را به جلو برد.
٣- نقش چشمگير خانواده هاي کارگران نيشکر هفت تپه درس آموزنده اي براي خود اين کارگران و براي کل جنبش کارگري بود.واقعيت اينست که كلا وقتي به جنبش کارگري در ايران نگاه ميکنيم٬ خانواده هاي کارگري٬ نقش برجسته تري نسبت به چند سال گذشته٬ در اعتراضات کارگري پيدا کرده اند و اين خود يکي از مولفه هاي مهم جنبش نوين کارگري است. از جمله در حرکات اعتراضي بسياري ميشنويم که کارگران تهديد ميکنند٬ که اگر به خواستهايشان پاسخ داده نشود با خانواده هايشان تجمع خواهند کرد و بسياري اوقات نيز اين کار صورت گرفته است. اما عليرغم همه اين پيشروي ها ما هنوز تا داشتن يک تصوير روشن از نقش خانواده ها به عنوان يک نيروي اجتماعي مهم در قدرتگيري اعتراضي کارگري و اتکا وسيع به اين نيرو در مبارزاتمان فاصله زيادي داريم. هنوز خانواده کارگري٬ بعنوان اعضاي طبيعي يک طبقه که مستقيما در اعتراضي که يک کارگر در کارخانه بر سر دستمزد و شرايط کارش انجام ميدهد٬ دخيل است٬ به حساب نمي آيد و براي دخالت فعال آنها در اين اعتراضات برنامه روشني نداريم و بعضا حتي ممکن است که اين موضوع در ذهن ما جاي زيادي نداشته باشد. مبارزه کارگران نيشکر هفت تپه از اين جهت گام مهمي به جلو بود. در اين حرکت اعتراضي٬ خانواده هاي کارگري ٬ هنگاميکه کارگران در خيابانهاي شهر شوش راهپيمايي ميکردند٬ در جلوي صف حرکت ميکردند و حضور آنها خود ابعاد اجتماعي تري به مبارزه اين کارگران ميداد و و مردم بيشتري را به حمايت از اين اعتراضات کشاند و بطور واقعي کل شهر شوش را به تحرک درآورد. در روزهاي آخر اين اعتراضات حضور اين خانواده ها ديگر شکل هر روزه بخود گرفته بود. در ٢٩ خرداد بود که تعدادي از خانواده ها در مقابل کارخانه جمع شدند و کارگران که از حضور خانواده ها مطلع شدند به بيرون از کارخانه آمدند و تا بازار هفت تپه راهپيمايي کردند و بعد هم رفتند و جاده انديمشک اهواز را بستند و جمعيتي هزاران نفره جمع شد و خبر در کل منظقه پيچيد. همچنين روز بعد از اين روز بود که تعدادي از کارگران به درون کارخانه رفتند و دوش به دوش کارگران در اين اعتراض شرکت کردند. اينها همه ويژگي هاي مهم و آموزنده حرکت کارگران نيشکر هفت تپه است. طبعا در اين اعتراض تنها تعدادي محدود از خانواده هاي کارگري شرکت داشتند. اما نفس اين اتفاق سنت هاي جديدي را پايه گذاشت و تابو هايي را شکست. اين اتفاق بطور واقعي جايگاه خانواده هاي کارگري را در مبارزات کارگري و گسترش ابعاد اجتماعي اين مبارزات بيش از بيش نشان داد. تصورش را بکنيد٬ اگر ٥ هزار کارگر نيشکر هفت تپه٬ همگي با خانواده هايشان به خيابانها مي آمدند٬ در اين حرکت اعتراضي چه نيروي عظيمي به حرکت مي افتاد. نقش خانواده هاي کارگران نيشکر هفت تپه درس آموزنده اي براي خود اين کارگران و براي کل جنبش کارگري بود.
٤- کارگر هفت تپه ايم گرسنه ايم گرسنه ايم! معيشت زندگي حق مسلم ماست!اينها فرياد اعتراض کل جامعه است که امروز در اين شعارها و در اعتراض چند هزار کارگر نيشکر هفت تپه بلند شده است. صداي اعتراض مردمي که از گراني و فقر و فلاکت به فغان آمده اند. با اين شعار ها اعتراض کارگران نيشکر هفت تپه به دلها نشست و توجه هاي بسياري را بسوي خود جلب کرد. خواستهاي کارگران نيشکر هفت تپه خواستهاي بخش عظيمي از کارگران در ايران است. کارگران نيشکر هفت تپه ٥ ماه دستمزد پرداخت نشده خود را ميخواهند. اين کارگران خواهان اخراج رئيس حراست و مديران دزد کارخانه هستند. اين کارگران خواستار خاتمه دادن به احضار فعالين و رهبران خود به دادگاه و محاکمه قضايي آنها شده اند. و اين کارگران ٥١ روز تمام براي اين خواستها اعتراض و مبارزه کردند و امروز نيز اولتيماتوم داده اند که اگر پاسخ نگيرند دوباره باز خواهند گشت. اين کارگران اعلام کردند که اجازه نخواهند داد بيش ازين پرداخت دستمزدشان به تعويق افتد و از سال گذشته تا کنون همواره با اعتراض و مبارزه توانسته اند دستمزدهايشان را نقد کنند. در شرايطي که همه اينها معضلات بخش اعظمي از کارگران است٬ تا همين جا اين مبارزات نقش موثري در پيشبرد مبارزه براي دستمزدهاي پرداخت نشده در بخش هاي مختلف کارگران داشته است و امروز در بسياري از کارخانجات ما شاهد اين هستيم که به محض تعويق اولين ماه دستمزدها زمزمه اعتراض بلند ميشود و فاصله زماني تعويق انداختن دستمزدها کمتر شده است.
٥- دادگاه رهبران کارگران نيشکر هفت تپه ناتمام ماند٣١ ارديبهشت روز دادگاهي کردن ٦ تن از رهبران کارگران نيشکر هفت تپه بود. روز قبل از آن کارگران نيشکر هفت تپه به خيابانها آمدند. و با مارش با شکوه خود در خيابانهاي شوش و با شعار کارگر زنداني آزاد بايد گردد٬ و با خواست خاتمه دادن به محاکمه قضايي رهبرانشان٬ نه تنها از رهبرانشان دفاع و پشتيباني کردند٬ بلکه سر فصل جديدي در مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي گشودند. کارگران نيشکر هفت تپه با اين اقدام با شکوه خود درس بزرگي به کارگران و به کل جامعه دادند. زندان جماقي است بر سر کل جامعه براي عقب راندن اعتراضات برحق ما و بايد درب زندانها را گشود. کارگر زنداني آزاد بايد گردد. طنين اين صدا آنقدر سنگين بود که روز بعد که روز دادگاهي شدن ٦ کارگر نيشکر هفت تپه بود. به بهانه اي دادگاه ناتمام ماند و انجام آن به وقت ديگري موکول شد. در آنجا وقتي کارگران را به اخلال در نظم عمومي متهم ميکردند. کارگران اعلام داشتند که ما گفته ايم کارگر هفت تپه ايم گرسنه ايم٬ گرسنه ايم٬ و اين عين حقيقت است. دستمزدمان را بدهيد تا به خيابانها نياييم. اين حرف همه کارگران هفت تپه است و آيا اين جرم است؟. کارگران نيشکر هفت تپه با اجتماعاتشان رهبران خود را در حفاظ خود قرار دادند. اين نيرويي است که در مجمع عمومي کارگري٬ بطور ادامه کاري رهبران کارگري را تحت پوشش و حفاظت خود قرار خواهد داد.
٦- کارگران نيشکر هفت تپه زيودار رئيس حراست کارخانه را بيرون کردند. يک خواست مهم کارگران نيشکر هفت تپه اخراج ريودار رئيس حراست بود. فرد منفوري که در سرکوب اعتراضات اين کارگران و شناسايي و دستگير رهبران کارگران در اين کارخانه نقش فعالي داشته است. بعلاوه اينکه پرونده دزدي هاي او نيز براي همه کارگران اشکار است. بطوريکه هم اکنون او بهمراه چند عضو ديگر هيات مديره زمين هاي کشت نيشکر را به اموال شخصي خود تبديل کرده و به کشت گندم اختصاص داده اند٬ اموال بسياري را از کارخانه خارج کرده اند٬ و اکنون کارخانه را به مرز ورشکستگي و تعطيلي کشانده و ادامه اشتغال بيش از ٥٠٠٠ کارگر در اين شرکت را به خطر انداخته اند. کارگران اين خواست خود را در روز ٢٩ خرداد عملي کردند و با تجمع در مقابل اطاق حراست وي را به زور از اطاق بيرون کشيده و با شعار مرگ بر زيودار او را کارخانه بيرون کردند و نيروي انتظامي براي در امان نگاهداشتن زيودار وي را از محل دور کرد. با اين کار کارگران عملا خواست خود را متحقق کردند. زيودار را اخراج کردند. اين اقدام درس آموزنده ديگري در حرکت اعتراضي کارگران نيشکر هفت تپه است. اما نکته مهم اينجاست که کارگران نيشکر هفت تپه رئيس حراست را اخراج کردند٬ ولي هنوز يک کار اساسي باقي مانده و آن اينکه بايد بساط حراست بطور کلي از اين شرکت جمع شود. بايد بساط حراست را از تمامي کارخانجات جارو کرد.
بالاخره اينکه بدنبال ٥١ روز اعتصاب با شکوه ٬ امروز کارگران نيشکر هفت تپه در موقعيت بسيار متحد تر و قدرتمندتري قرار دارند. کارگران نيشکر هفت تپه با اعتراضاتشان و با بحرکت در آوردن شهر شوش و با انعکاس وسيع اجتماعي حرکت و مبارزه شان٬ گوشه کوچکي از قدرت کارگري را به نمايش گذاشتند. امروز در چنين موقعيتي است که کارگران نيشکر هفت تپه اولتيماتوم ميدهند که اگر ١٤ روز وعده داده شده سپري شود و جوابي داده نشود٬ به همراه خانواده هايمان باز خواهيم گشت و به مبارزاتمان شدت خواهيم داد. پيشروي ها و دستاوردهاي کارگران نيشکر هفت تپه٬ پيشروي کل جنبش کارگري است و پيروزي آن بر روي موقعيت جنبش کارگري و بر روي کل فضاي اعتراضي در جامعه تاثير غيرقابل انكاري خواهد داشت. نبايد مبارزات کارگران نيشکر هفت تپه را تنها گذاشت بايد با تمام قوا از مبارزات کارگران نيشکر هفت تپه حمايت و پشتيباني کرد.

Wednesday, January 09, 2008

محمود صالحي٬ منصور اسانلو٬ دانشجويان زنداني بايد فورا آزاد شوند

درب زندانها را بايد گشود
شهلا دانشفر

محمود صالحي و منصور اسانلو دو چهره شناخته شده جنبش کارگري ماههاست که در زندانند. جرم محمودصالحي برپايي مراسم اول مه و منصور اسانلو تلاش براي برپايي سنديکاي شرکت واحد و دست داشتن در اعتراضات کارگران واحد و اعتصاب با شکوه آنان در دو سال پيش است. مساله اينست که عليرغم اعتراضات گسترده براي آزادي اين دو فعال کارگري٬ عليرغم به حرکت در آمدن يک کمپين بين المللي براي آزادي آنها که تحت فشار اين اعتراضات شکل گرفته است٬ رژيم اسلامي تا کنون تن به آزادي آنها نداده است. موضوع چيست؟

از سوي ديگرمي بينيم که در آستانه شانزده آذر رژيم دست به دستگيري دانشجويان ميزند و بعد از برپايي مراسم شانزده آذر دانشجويان چپ و راديکال را دستگير و زنداني ميکند و امروز عليرغم اينکه اين دستگيريها بهاي سنگيني براي رژیم پيدا کرده است٬ عليرغم اعتراض هر روزه در دانشگاه ها و گسترش دامنه آن به سطح جامعه و سطح جهاني و تبديل شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد به شعار هر حرکت و اعتراضي در جامعه٬ کشاکش براي آزادي اين دانشجويان ادامه دارد. وضعيت از چه قرار است؟

با نگاهي عميقتر به اين واقعيات٬ ميتوان استيصال رژيم را آشکارا ديد. واقعيت اينست که جنبش کارگري در ايران گامهاي مهمي به جلو برداشته است. نقطه عطفي را پشت سر گذاشته است و امروز به وزنه اي تعيين کننده در تحولات سياسي تبديل شده است. ما شاهد اين هستيم که کارگران عليرغم محروميت از حق اعتصاب و حق تشکل٬ هر روزه دست به اعتصاب و مبارزه ميزنند و رهبران کارگري با اسم و مشخصات خود جلوي صحنه قرار دارند و بعضا حتي در سطح جهاني به چهره هاي شناخته شده تبديل شده اند. در زندان نگاهداشتن محمود صالحي و منصور اسانلو بعنوان دو چهره سرشناس جنبش کارگري در واقع تلاشي از سوي جمهوري اسلامي براي کمرنگ نشان دادن اين دستاوردها و باز پس گرفتن اين پيشروي ها از سوي رژيم است. محمود صالحي و منصور اسانلو اکنون براي رژيم معنايي سمبوليک پيدا کرده اند که رژيم عملا براي زندان نگاهداشتن آنها دارد بهاي سنگيني ميپردازد٬ اما حاضر به آزاد کردنشان نميشود. در زندان نگاهداشتن محمود صالحي و منصور اسانلو يعني نه به حق تشکل٬ نه به حق اعتصاب٬ نه به حق برپايي اول ماه مه و همه حقوقي که امروز عملا کارگران با مبارزاتشان دارند آنرا تحميل ميکنند و نقطه اوج آنرا در يازده روز اعتصاب با شکوه ٥ هزار کارگر نيشکر هفته تپه و بيانيه ٦ ماده اي آنها که در آن بر مجمع عمومي بعنوان حق مسلم خود تاکيد گذاشته بودند٬ ميتوان ديد.

از همين رو مبارزه براي آزادي محمود صالحي و منصور اسانلو يعني در هم شکستن اين تلاش از سوي رژيم و تثبيت پيشروي هاي جنبش کارگري. بايد اين مبارزه را هر چه فشرده تر و قدرتمند تر به پيش برد. بايد با مبارزات خود براي آزادي اين دو فعال کارگري کاري کنيم که رژيم تاب پرداخت هزينه بيشتري براي آنرا نداشته باشد و وادار به عقب نشيني شود.

آزادي محمود صالحي و منصور اسانلو بدون شک توازن قوا را به نفع جنبش کارگري و کل جامعه تغيير ميدهد و آزادي آنها بايد به خواست اول هر حرکت و اعتراضي در جامعه تبديل شود. بويژه امروز محمود صالحي جانش در خطر است. پزشکي قانوني عليرغم وضع وخيم جسمي محمود صالحي٬ راي به ماندن او در زندان داده است و اين خود سندي گوياست براي اينکه صداي اعتراض خود را به اين راي بلند کنيم و از جهانيان بخواهيم که رژيم اسلامي را به عنوان يک رژيم جنايتکار محکوم کنند و اعتراضي جهاني حول اين جنايت آشکار شکل دهيم.

از سوي ديگر همانطور که اشاره کردم مساله دستگيري وسيع دانشجويان چپ و کمونيست است. اينجا نيز واقعيت مهمي که در مقابل ما قرار ميگيرد اينست که امروز چپ يک جنبش اجتماعي وسيع است. امروز چپ را در همه عرصه هاي مبارزه در جامعه ميتوان ديد که دارد قدرتمند جلو مي آيد. امروز آشکارا ميتوان ديد که اين شعارها و پلاکاردهاي چپ است که در هشت مارس ها٬ اول مه ها و شانزده آذرها و در مناسبت هاي مختلف بلند ميشود. ميتوان به روشني ديد که اين چپ است که در روز جهاني کودک از به زير کشيدن اين جهان وارونه سخن ميگويد٬ در اعتراضات معلمان با شعار معيشت منزلت حق مسلم ماست٬ سوسياليسم بپا خيز براي رفع تبعيض سخن ميگويد و در خاوران با مشت هاي گره کرده سرود انترناسيونال سر ميدهد. و ميبينيم که که از شبح اين چپ و اين بار تحت عنوان کمونيست کارگري ها دارند سخن ميگويند.

رژيم براي اينکه اين چپ را عقب براند٬ دانشجوياني را که امروز به اسم چپ با جسارت جلو آمدند و آزاديخواهي را فرياد زدند دستگير ميکند. اما ميتوان ديد که با اين کار خود تا همين جا بهاي زيادي پرداخت کرده است. اينهم بخش مهم ديگري از حقيقتي است که امروز ما شاهدش هستيم. بعبارت روشنتر دستگيري دانشجويان چپ توسط رژيم اسلامي يعني تلاش رژيم براي عقب زدن اين جنبش قدرتمندي که کل جامعه را فرا گرفته است و دارد آزادي٬ برابري ٬ هويت انساني را فرياد ميزند. و پرچم آنرا دانشجويان با شعار يا سوسياليسم يا بربريت٬ زنده باد انقلاب سوسياليستي بلند کردند. بايد با صفي قدرتمند و متحد اين تلاش را عقب زد و در هم شکست.

مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي٬ مبارزه براي آزادي دانشجويان دستگير شده٬ محمود صالحي و منصور اسانلو يعني مبارزه براي حق تشکل٬ حق اعتصاب٬ يعني مبارزه براي آزادي و برابري٬ و رها کردن کل جامعه از شر اين رژيم . امروز اين کارگران٬ معلمان٬ دانشجويان و انسانهاي آزادیخواه و برابری طلب هستند که بخاطر مبارزه براي خواستهاي برحق خود در زندانند. اين زنان معترض هستند که عليه قوانين ارتجاعي اسلامي ايستاده اند و مبارزه ميکنند و به اسارت کشيده ميشوند و اين جوانان هستند که براي يک زندگي شاد و انساني مبارزه میکنند و دستگير و زنداني ميشوند. مبارزه براي آزادي بدون قيد و شرط زندانيان سياسي يعني گرفتن اين ابزار سرکوب از دست رژيم. شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد٬ بايد به شعار هر روزه هر حرکت و اعتراضي تبديل شود و براي آن متحد و متشکل شد.
امروز ما با يک جنبش بالنده براي آزادي زندانيان سياسي روبروييم. امروز بهترين فرصت براي حرکت به سمت باز کردن درب زندانها و آزادي تمامي زندانيان سياسي است. بايد براي اين امر مهم قدرتمند و متحد خيز برداشت. *