Monday, August 11, 2008

ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است

شهلا دانشفر
جنب و جوش و تلاش و مبارزه براي ايجاد تشکلهاي كارگي مستقل از دولت يک وجه مهم جنبش کارگري در چند ساله اخير بوده است. بويژه در يکساله اخير اين نياز بيش از بيش خود را بصورت برداشتن گامهاي عملي براي ايجاد تشكلهاي مختلفي به نمايش گذاشته است و بطور واقعي جنبش کارگري در ايران پيشروي هاي مهمي در اين زمينه داشته است. در اين يکساله ما شاهد ايجاد اتحاديه سراسري آزاد کارگران ايران بوديم. بعد از آن سنديکاي کارگران نيشکر هفت تپه اعلام موجوديت کرد و به دنبال اينها حركت كارگران ايران خودرو بود كه يك خواست مهم خودرا ايجاد تشكل اعلام كردند. نکته قابل مشاهده اينست که مساله تشکل امروز در کنار خواستهاي اعتراضي روزمره کارگران از جمله مبارزه براي گرفتن دستمزدهاي پرداخت نشده٬ عليه اخراج و غيره بعنوان يک ابزار مهم پيشبرد اعتراض دارد مطرح ميشود و کارگران براي آن تلاش ميکنند. اينها همه گامهاي تاريخي مهمي است که جنبش کارگري ايران در اين يکساله به جلو برداشته است. بايد اين پيشروي ها را ديد و از درسهاي آن آموخت و گامهاي بعدي را روشن کرد. در اين نوشته کوتاه تلاش ميکنم در اين زمينه دو نکته مهم را يادآور شوم.
١- تشکل را بايد ايجاد و تحميل کرد
واقعيت اينست که کارگران در ايران از حق داشتن تشکل خود محرومند و يک عرصه دائمي مبارزه با جمهوري اسلامي تلاش براي ايجاد تشکل کارگري بوده است. تلاش هايي چون تشکيل کميته پيگيري ايجاد تشکلهاي آزاد کارگري٬ کميته هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري٬ سنديکاي کارگري شرکت واحد و غيره همه گامهاي مهمي از اين تلاش ها بوده است. در جريان اين تلاشها کارگران طومارها جمع کردند. به اداره کار و مراکز اداري دولتي مراجعه کردند٬ به مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار آي ال او استناد کردند و فعاليت هاي بسياري کردند. اما تجربه و درسي که از همه اين تلاشها براي کارگران بدست آمد و يا بهتر است بگوييم مجددا تاكيد شد، اين حقيقت است که ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است. تجربه عملي خود کارگران در همين مدت نيز به روشني نشان داده است براي ايجاد تشکل کارگري نبايد منتظر مجوز ماند. هيچ گاه دولت و کارفرما براي اينکه کارگر متشکل شود و اتحاد داشته باشد و بتواند قدرتمند تر براي حق و حقوقش مبارزه کند٬ به راحتي رضايت نميدهد. در تمام دنيا نيز همين حد از آزادي براي ايجاد تشکل کارگري و يا هر نوع تشکل مبارزاتي ديگر٬ دستاورد مبارزات تاريخي کارگران در همه كشورهاست. به طريق اولي در حاکميت ضد کارگري و ضد انساني جمهوري اسلامي ايجاد تشکل کارگري يک عرصه نبرد کارگران با اين رژيم است. بطور واقعي نيز در جريان همه اين تلاشها هر جا که کارگران موفق شده اند خشتي را روي خشتي بگذارند و تشکل خود را ايجاد کنند. آنجا بوده که به اتکا به اعتراض جمعي خود موفق شده اند که کاري صورت دهند و با اعلام علني تشکل خود٬ وجود آنرا بر دولت تحميل کنند. بعد از آن نيز حفظ اين تشکل يک عرصه دائمي مبارزه آنها با رژيم بوده است. حتي آنجا که کارگران تلاش کرده اند که براي ايجاد تشکل کارگري به مجاري اداري متوسل شوند٬ هنگامي اين کار آنها مثمر ثمري بوده است که کارگران عزم خود را جزم کرده اند. و با اتکا به قدرت متحد خود خواسته اند تصميم خود را به دولت و کارفرمايان تحميل کنند و نيروي عظيم کارگران را در پشت درب مذاکرات داشته اند. در غير اينصورت حاصلي جز سردواندن کارگران در کريدورهاي اداره کار و به فرسودگي کشانده شدن اعتراضات و مبارزاتشان نداشته است. به نمونه تلاش کارگران نيشکر هفت تپه براي تشکل خود نگاه کنيد. اين کارگران در مبارزات سال قبل خود بدنبال ١١ روز اعتصاب با شکوه خود طي بيانيه اي ٦ ماده اي اعلام داشتند که هر پنجشنبه جمع ميشوند و مجمع عمومي خود را خواهند داشت و همانجا حق داشتن تشکل واقعي خود را اعلام داشتند. بدنبال آن وقتي که براي تحقق اين خواست خود به مقامات اداره کار مراجعه کردند و آنها شرط امضاي بيش از هزار کارگر را براي عملي کردن اين خواست در مقابل کارگران گذاشتند٬ کارگران با ٢٥٠٠ امضا بازگشتند و بر خواست برحق خود پافشاري کردند. اما عليرغم اينها کارگران را سردواندند. رهبرانشان را به دادگاه احضار و بازجويي کردند. آنها را تهديد کردند که حق شرکت در اعتصاب و اعتراضي را ندارند. و سرانجام کارگران نيشکر هفت تپه با اعلام سنديکاي خود و انتخاب نمايندگانشان خواست خود را به دست خود عملي کردند.
در يک کلام همه اين تجربيات نشان ميدهد که تشکل را بايد ايجاد کرد. تشکل را بايد علنا اعلام کرد و با مبارزه متحد خود آنرا به دولت و کارفرما تحميل کرد. نه تغيير در قانون کار ضد کارگري جمهوري اسلامي و استناد به بندهاي آن و قانون اساسي و غيره و نه استناد به مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار "آي ال او" راهگشاي کار نيست. قانون کار جمهوري اسلامي اساسش بر نهادينه کردن کار ارزان و کارگر خاموش است. قانون کار جمهوري اسلامي حق اعتصاب و حق تشکل کارگران را به رسميت نمي شناسد. اين قانون اصلاح شدني نيست. اين قانون را بايد به زباله دان انداخت. کارگران با اراده مستقيم خود ميتوانند تشکل واقعي خود را ايجاد کنند. و امروز توازن قواي موجود بيش از هر وقت شرايط را براي ايجاد تشکل هاي واقعي کارگري فراهم کرده است. بايد دست به کار شد و متشکل شد. هنگاميکه ٥٠٠٠ کارگر نيشکر هفت تپه متحد و يکپارچه مبارزه ميکنند. خانواده هاي آنها نقش مهمي در طول اعتراضاتشان دارند٬ اين کارگران هر روز و هر روز جمع ميشوند و بر سر ادامه مبارزه شان تصميم ميگيرند و از دل مبارزه اي متحد و قدرتمند٬ متشکل تر و متحد تر بيرون مي آيند٬ مي بينيم که اين کارگران در موقعيتي قرار ميگيرند که بتوانند تشکل خود را نيز ايجاد كنند و نمايندگان خود را نيز انتخاب کنند.
عينا همين وضعيت را ميتوان در کارخانه اي چون ايران خودرو تصوير کرد. وقتي در يک روز ده هزار کارگر در اين شرکت دست به اعتراض ميزنند. وقتي اعتراض ظرف يکهفته به کل بخش هاي اين شرکت با ٣٠ هزار کارگر کشيده ميشود. بهترين فرصت است که کارگران فراخوان به تجمع بدهند و تشکل خود را رسما اعلام کنند و با تشکيل دائمي و منظم مجمع عمومي خود٬ همچون صفي قدرتمند و هزاران نفره در مقابل تهاجمات دولت و کارفرما بايستند. در چنين موقعيتي است که ميتوانند حراست را از کارخانه بيرون بيندازند و تشکل خود را تشکيل دهند. بگذريم که هم اکنون تشکل هاي مختلفي به همت خود کارگران ايجاد شده و ميتوان وسيعا به آنها پيوست و از اين پيشرويها همچون سد قدرتمندي در مقابل تهاجمات رژيم و کافرما به زندگي و معيشت خود استفاده کرد. تشکلهايي چون اتحاديه سراسري آزاد کارگران ايران يک نمونه بارز چنين پيشروي هاييست و ميتوان همچون سنگر مهمي در آن متشکل شد و صف قدرتمندي از اتحاد کارگري ايجاد کرد.
٢- تشکل کارگري بايد به قدرت توده کارگران متکي باشدمجمع عمومي يک حلقه کليدي در ايجاد يك تشكل واقعي است
تشکل را ميتوا ن اعلام کرد. اما براي تداوم کار تشکلهاي کارگري٬ براي تبديل آن به ظرف اعتراض و مبارزه هر روزه خود بايد آنرا به مجمع عمومي منظم کارگري متکي کرد. اين نيروي متحد کارگران و تصميمات و مبارزات جمعي آنهاست که ميتواند به يک تشکل کارگري قدرت بخشد و به کار آن تداوم دهد. تجربيات مبارزات کارگران در همين چند ساله نيز صحت اين موضوع و جايگاه کليدي مجمع عمومي کارگري در تداوم و حفظ تشکل هاي کارگري و تحميل آنها بر دولت را بخوبي نشان ميدهد. به نمونه سنديکاي شرکت واحد نگاه کنيم. اين سنديکا به اتکا گرد آوردن چند هزار کارگر توانست اعلام موجوديت کند. به اتکا جمع کردن چند هزار کارگر در پايانه شماره ٦ شرکت واحد و تحصن با شکوه کارگران در سال هشتاد و چهار توانست به اعتراضي قدرتمند تبديل شود و توجه تمام جامعه و كارگران و مردم جهان را به خود معطوف کند و با قدرت اعتصاب چندين هزار نفره کارگران توانست به صدايي مهم در سطح جامعه تبديل شود و توازن قوا را به نفع مبارزات کل جامعه تغيير دهد. اما بعد از سرکوب توسط رژيم گردانندگان اين تشكل تلاش جدي اي براي اتكا كردن به اراده توده كارگران نكردند. اين سنديکا به دلايل مختلف كه اساس آنرا بايد در سلطه گرايش رفرميستي و قانون گرا ديد نتوانست به نيروي کارگران متکي شود. نتوانست به ظرف جمع شدن دائمي کارگران تبديل شود و با توهم به تداوم مبارزه از راههاي قانوني و مجاري اداري و دل خوش کردن به وعده و وعيدهاي مقامات دولتي عملا در حالت فرسايشي قرار گرفت و نتوانست به يک سنگر مهم براي هفده هزار کارگر شرکت واحد تبديل شود. اين يك نقطه ضعف مهم و مهلك براي يك تشكل كارگري است. اين درس بزرگي است که بايد بطور جدي به آن توجه كرد و آموخت.
شايد گفته شود که در مراکزي چون سنديکاي واحد امکان جمع کردن کارگران در مجامع عمومي منظم وجود ندارد. اما هيات مديره اين سنديکا ميتوانست با خبر رساني دائم به کارگران٬ درگير کردن و نظر خواهي از آنان٬ خبر رساني به جامعه و شکل دادن به اعتراض اجتماعي عليه اخراج ها و سرکوب ها٬ نيروي وسيعي را پشت خود بسيج کند و شرايط جمع شدن کارگران در مراکز شانزده گانه شرکت واحد در تهران را فراهم سازد. اما در طول مبارزات کارگران شرکت واحد ما شاهد جدال گرايش چپ و راديکال که تلاش آن اتکا به قدرت اعتصاب کارگران و بسيج نيروي کل کارگران و کل جامعه بو د از يک سو با گرايش راست و مماشات جو و قانون گرا که همواره به کشاندن مبارزه کارگران به مجاري قانوني و دل خوش کردن به تغيير در قانون کار جمهوري اسلامي و چانه زني بر سر مقاوله نامه هاي سازمان جهاني کار و مماشات با شوراهاي اسلامي و غيره تلاش داشت را شاهد بوديم. گرايش راست هر روز بيشتر اين سنديکا و هيات مديره آنرا از توده کارگر جدا ميکرد و عملا اين تشکل را به حالت کوما و بيعملي ميکشاند و بطور واقعي اگر امروز صحبتي از مبارزات کارگران شرکت واحد بعنوان يک نقطه عطف در جنبش کارگري و نقش تعيين کننده آن در توازن قواي جامعه هست حاصل نقش مهمي است که گرايش چپ و راديکال و رزمنده در اين مبارزات ايفا کرد. نقشي که تاثيرات آن آنچنان عميق است که هنوز ميتوان به پيشروي هاي آن اتكا و استناد کرد و دقيقا اين گرايش در ميان كارگران بود كه اين سنديکا را به سنگري مهم براي مبارزه کارگران شرکت واحد و قدرت اتکا آنها تبديل کرد. و گرايش راست و محافظه کار را به انزوا و حاشيه کشاند. اگر اميدي به احياي سنديكاي شركت واحد وجود داشته باشد وجود اين گرايش در ميان كارگران است. بدين ترتيب خلاصه بحث من اينست که :- تشکل کارگري بيش از هر وقت يک ضرورت فوري است و شرايط براي ايجاد تشکل هاي کارگري فراهم است.- تشکل کارگري را بايد ايجاد کرد و به دولت تحميل کرد. ايجاد تشکل کارگري امر خود کارگران است.- تشکل کارگري بايد به قدرت توده کارگران متکي باشد. مجمع عمومي يک حلقه کليدي در تحميل تشکل هاي کارگري بر دولت و كارگرد واقعي يك تشكل در امر پيشبرد اهداف كارگران استبراي ايجاد تشکل کارگري بايد در همه جا دست بکار شد و تشکيل مجامع عمومي منظم را به عنوان يک ظرف مهم پيشبرد قدرتمند اعتراضات خود بر دولت و کارفرمايات تحميل کنيم.

Tuesday, July 29, 2008

مروري بر معضل بيکاري و راههاي مقابله با آن

عبدل گلپريان


علل بيکاري
يکي از معضلات و مشکلات هميشگي طبقه کارگر در ايران تحت حاکميت سرمايه داري جمهوري اسلامي، مسئله بيکاري بوده است. پديده بيکاري يکي از عوارض مناسبات سرمايه داري در سطح جهان است که زندگي کارگر و خانواده هاي کارگري و مزدبگيران جامعه را با مسائل و مشکلات دردناکي مواجه کرده و مي کند.
مسئله بيکاري در ايران حتي دردناکتر و مضاعف تر از بيکاري در کشورهاي سرمايه داري آسيائي است که بر بستر اين مناسبات و براي کسب سود از طريق استثمار نيروي کارگر، انباشت سرمايه و بهره گيري سرمايه از تکنولوژي مدرن، مداوما بيکاري روز افزون را به کارگران تحميل مي نمايد. در حاليکه در جامعه اي که بنياد آن بر مالکيت اشتراکي جامعه و توليدکنند گان متکي باشد با اتکا به همين تکنولوژي همه مي توانند در رفاه و آسايش زندگي کنند و نه از بيکاري خبري خواهد بود و نه از استثمار و بهره کشي. در نظامي که بنياد آن بر کسب سود و انباشت سرمايه در دست عده قليلي مفت خور بنا شده باشد، در زندگي و معيشت کارگر شاغل و بيکار نه تنها بهبودي حاصل نمي شود بلکه در اثر اين استثمار و انباشت سود و سرمايه از نيروي کار کارگر، ثروتهاي افسانه اي نصيب دولت و سرمايه داران مي شود آنهم به قيمت فقر، فلاکت، بي حقوقي و نهايتا بيکار سازي فروشندگان نيروي کار.

بيکار شامل چه کساني ميشود؟
تصور رايج اين است که بيکار کسي است که زماني را به کار در يک واحد توليدي مشغول بکار بوده و اکنون بدليل مثلا تعطيلي کارخانه، ورشکستگي، و يا از کار افتادن فرد کارکن و دلايل متعدد ديگر اکنون بيکار است. اين تصور رايج درست است اما اين تعريف تمام تصوير را نشان نمي دهد چرا که بيکار و توده هاي ميليوني بيکاران بسيار وسيع و گسترده تر از اين تصوير است که يا بدان پرداخته نشده يا اگر بدان پرداخته شده چندان مورد توجه قرار نگرفته است.
بالاتر اشاره شد که قبل از هر چيز و بنا به تعريفي که مناسبات سود و سرمايه از بيکار ارائه مي دهند، به کارگراني اطلاق مي شود که دوراني شاغل بوده و بدلايل همان هرج و مرج نظم سرمايه، انباشت و غيره بيکار شده اند.
به اين دسته از بيکاران مي توان (کارگران قراردادي و موقت، کارگران فصلي، زنان خانه دار، جوانان فارغ التحصيل از دبيرستان و دانشگاه، دست فروشان دوره گرد، کارگران مرزي) را هم اضافه کرد و جز کارگران بيکار محسوب کرد آنهم به اين دليل که اين دسته از کارگران بيکار هيچکونه تضمين ادامه کاري شغلي ندارند. کارگران قرار دادي همانطوريکه از اسمش پيداست، براي مدت معيني و بصورت بستن قرار داد به کار اشتغال دارند کارفرما يا صاحب کار و دولت بنا به منافع خويش و در راستاي سود بيشتر براحتي مي توانند اين قرار دادها را باطل اعلام کنند. از اين رو کارگر قرار دادي سرنوشت نامعلومي دارد و پتک بيکاري بيشتر از همه روي سرش است. کارگران موقت، کارگران فصلي، و بسياري از کساني که به هر دليل مقاطعي از زندگيشان در طول سال بيکار هستند.
بخش ديگري از بيکاران جامعه که اوقات زيادي در طول شبانه روز به کارهاي طاقت فرسا و بدون دستمزد مشغولند زنان خانه دار هستند.
ميليونها زن خانه دار در ايران و ديگر کشورهاي اسلام زده عملا کارگراني هستند که دو سوم شبانروز در چهار ديواري منزل مشغول جان کندن هستند و جزء بيکاران محسوب نمي شوند. همين يک مورد يعني زنان خانه دار به کارهايي در منزل اشتغال دارند که بعضا تا هنگام خواب و استراحت شبانه ادامه دارد. پخت و پز، نظافت، بچه داري، رخت شويي، خريد روزانه منزل که در بيشتر موارد با در آغوش داشتن بچه اي اين کارهاي شاق توسط زنان خانه دار انجام مي شود که هيچگونه دستمزدي براي اين کارهاي مادم العمر زنان خانه دار در حاکميت اسلام سرمايه داري وجود ندارد.
دست فروشان دوره گرد در شهر و روستا و همچنين کارگران مرزي که به حمل کالا از دو سوي مرزها بويژه در مرز ايران و عراق در تلاش براي سير کردن شکم خانواده هايشان هستند، از کارگران بيکاري هستند که شغل خود را از دست داده يا توسط کارفرما از کار اخراج شده اند. دست فروشان و کارگران مرزي بارها و بارها مورد هجوم پاسداران اسلام و سرمايه قرار گرفته اند. اذيت و آذار دست فروشان و مصادره ناچيز ترين منبع درآمدشان توسط اوباشان اسلامي، پديده تازه اي نيست. و تقيب و آزار و تيراندازي به طرف کارگران مرزي نيز يکي ديگر از جناياتي است که جمهوري اسلامي عليه کارگران بيکار مرزي انجام مي دهد. تنها در سال 86 فقط در مرز شمالي ايران با عراق بيش از 40 نفر از کارگران بيکار مرزي که در ميان آنان کودک خردسال هم بوده است بدست ماموران دولتي کشته شده اند.
جواناني که تحصيلات خود را تمام کرده و در انتظار دست يابي به شغلي روزگار سخت اقتصادي و ديگر فشارهاي ناشي از سيستم حکومتي جمهوري اسلامي را بر خود حس مي کنندنيز جرء بيکاران هستند.

عوارض بيکاري و عدم تامين بيمه بيکاري
از آنجا که بيکاري خود زايده مناسبات سود و سرمايه است، به همين روال انواع دردهاي ديگر اجتماعي نظير اعتياد، تن فروشي، فقر و نداري و دهها مشکل ديگر اجتماعي نيز از بيکاري زائيده مي شود و گريبان بيکاران را مي گيرد.بنابر اين به تنهايي خود بيکاري که ريشه و منشا آن از سرمايه داري مايه ميگيرد، بويژ در کشوري که تحت سلطه مشتي مفت خور و آيت اله هاي دزد و ميلياردر است و به زور اعدام، قتل، زندان، شکنجه و سنگسار بر آن حکم ميرانند، زندگي نسلي را به تباهي کشانيده است. اگر تنها به عوارض اقتصادي و اجتماعي اکتفا کنيم هنوز نيم ديگري از بازتاب آن را که در مصائب و مشکلات روحي، رواني از يک سو و از سوي ديگرانواع امراض و بيماريها که ناشي از سوء تغذيه است نپرداخته ايم. يک قلم از اين عوارض، توليد و باز توليد کودکان کار و خياباني است. پدر يا مادر اين کودکان به دليل بيکاري يا نقص عضو ناشي از سوانح کار، روانه بازار کار مي شوند که اغلب به کارهايي چون واکس کفش در کنار خيابانها، کار در انبارهاي کثيف و غير بهداشتي که حتي براي بزرگسالان هم مضر و خطرناک است، شستشوي ماشينها، جمع آوري زباله هاي بازارچه ها و دهها کار شاق ديگر که از ظرفيت سني و جسمي آنان خارج است کشيده مي شوند. به همه اينها اذيت و آزار جسمي و جنسي توسط صاحبان کار و باندهاي مختلف را بايد اضافه کرد.
در تمامي بخشهايي که برشمرده شد يعني کارگران شاغل در معرض خطر اخراج، کارگران قراردادي، کارگران موقت، کارگران فصلي، زنان خانه دار، دست فروشان و کارگران مرزي، کودکان کار و خياباني و جوانان بيکار کوچکترين تضميني براي زندگي حال و فرداي هرکدام از آنها در حاکميت سرمايه داري جمهوري اسلامي موجود نبوده و نيست. زندگي بيکاران در ايران به يک تراژدي هولناک شباهت دارد که براي بيان اين زندگي دردناک از وضعيت زندگي بيکاران، کلمات و جملات ناتوان از توصيف آن است.


خواست و مطالبه بيمه بيکاري و راههاي تحقق آن
کارگران بيکار خواست و مطالبات زيادي دارند که بايد تحقق پيدا کند و با مبارزه خود آنها را از حلقوم دولت و کارفرمايان بيرون بکشند. يکي از مهمترين مطالبات کارگران چه شاغل و چه بيکار بايد تامين کامل و بي چون و چراي بيمه بيکاري و خواست ممنوعيت اخراج از کار باشد. ممنوعيت اخراج خواست همه کارگران بايد باشد و اتفاقا اين خواستي است که قبل از بيکار شدن براي کارگر شاغل طرح آن موضوعيت بيشتري دارد و در کنار اين، خواست بيمه بيکاري است که کاملا اين دو مطالبه به همديگر مربوط هستند. تحقق ممنوعيت اخراج و تامين بيمه بيکاري بايد شعار همه کارگران شاغل و بيکار در مبارزات روزمره باشد. دولت و سرمايه داران اسلامي خود باني و مسبب فلاکتي هستند که براي مزدبگيران جامعه ايجاد کرده اند. تحقق و بکرسي نشاندن اين مطالبات و ديگر خواستهاي کارگران بيکار و شاغل به دولت، تنها با مبارزه اي متحد، متشکل و گسترده امکانپذير است. مساله مهم اينست که کارگري که بيکار شد بايد تا زماني که دولت کار ديگري براي او پيدا ميکند به وي بيمه بيکاري بدهد. بنابراين خواست و مطالبه اصلي کارگران بايد روي اين متمرکز شود که مادام که دولت نتوانسته شغل مناسبي براي کارگر بيکار شده، يا کسي که بهرحال آماده بکار است، پيدا کند آنگاه بايد به وي بيمه بيکاري بدهد. به کارگر مربوط نيست که کارخانه بسته شده يا کارفرما ورشکست شده، دولت بايد بيمه بيکاري بدهد يا شغل مناسب و قابل قبول به کارگر بدهد.
کارگران بيکار خواست و مطالبات وسيع و عديده اي فراتر از اين دو خواست اصلي دارند اما اين دو مطالبه سر منشا تحقق مطالبات بعدي مي تواند باشد. دولت موظف است و بايد براي کارگر بيکار شغل ايجاد کرده و يا به سر کار بازگرداند و اخراج از کار بايد اکيدا ممنوع شود و همزمان با اين بايد حقوق بيکاري که يکي از خواستهاي اساسي کارگران بيکار براي تضمين زندگي اقتصادي در ايام بيکار شدن است به کارگر بيکار و هر کسي که به نحوي از انحا هم اکنون بيکار و آماده کار است تعلق بگيرد و به اجرا درآيد.
نبايد ذره اي براي طبقه کارگر و کل جامعه مزد بگير، بيکاري پذيرفتني باشد. کارگري که بيکار است از کجا بايد زندگي خود و خانواده اش را تامين کند؟ پرداختي کامل آخرين حقوق دريافتي تا مقطع اشتغال به شغل جديد به کارگراني که بنگاه يا کارحانه آنها تعطيل شده است يا موظف کردن دولت به پيدا کردن و ايجاد مشاغل جديد براي کارگراني که به دليل تعطيلي کارخانه بيکار شده اند، خواست اصلي کارگران است.
پايان دادن به پديده بيکاري در ايران فقط با ساقط کردن رژيم اسلامي و لغو مالکيتي است که هم اکنون در انحصار دولت و سرمايه داران قرار دارد و نه تنها بيکاري بلکه ديگر درد و رنجهاي اجتماعي را که از بيکاري و از حکومت اسلامي و سرمايه داري اش ناشي ميشود از ميان خواهد برد اما همين امروز و تا سرنگوني اين حکومت مي توان بسياري از خواستها و مطالبات را از جمله بيمه بيکاري را به لاشخورهاي حاکم تحميل کرد.
تمام بخشهاي مختلف کارگري در ايران، چه شاغل و چه بيکار که تقريبا اکثريت کل جامعه را تشکيل مي دهند، مي توانند بيمه بيکاري را به حکومت اسلامي حامي سرمايه داران تحميل کنند. مبارزات طبقه کارگر براي کسب حقوق و مطالباتش در طول تاريخ نظام سرمايه داري اندوخته و تجارب زيادي را در کارنامه خود دارد. طبقه کارگر در ايران تا کنون توانسه است از اين تجارب بهره گيرد و خود نيز تجارب مبارزاتي ويژه اي را با يک حکومت استثمارگر و ارتجاعي براي جنبش کارگري بدست داده است اما کافي نيست. با توجه به توان و ظرفيتي که مبارزه کارگران در مقابل حکومت اسلامي از خود نشان داده و هر روز ابعاد تازه تري بخود مي گيرد اين قابليت را بخوبي دارد که بيمه بيکاري را به تثبيت برساند.

کارگران شاغل در جهت تحقق اين خواستها و بويژه بيمه بيکاري که ممکن است فردا همين کارگر شاغل به خيل بيکاران افزوده شود،مبارزه اي متحد و متشکل را مدام بايد در دستور خود داشته باشد. در واقع کارگران شاغل با توجه به نقشي که در توليد دارند مي توانند از ظرفيت و پتانسيل نقش خود براي تامين خواست بيمه بيکاري که در ايام بيکار شدنشان گريبان آنها را خواهد گرفت، اين خواسته را با قدرت و انسجام و اتحاد مبارزاتي خويش جامه عمل بپوشانند و يکي از خواستهاي مطرح در مبارزه روزمره شان باشد.
ابزار پيشبرد اين مبارزه در ميان کارگران بيکار و براي متحقق ساختن بيمه بيکاري، متشکل شدن کارگران بيکار و اتحاد کارگري عليه بيکاري است. کارگران بيکار نبايد تنها به اين اکتفا کنند بلکه وسيع ترين اتحاد و همبستگي مابين کارگران بيکار و کارگران شاغل در مبارزه براي کسب بيمه بيکاري، ضامن پيشروي و تحقق اين خواست اساسي و ابتدائي کل طبقه کارگر در ايران است.